![]() |
![]() |
|
| مثل من ، مثل تو ، مثل ما ، مثل عاشقانه ها |
|
عشق شیرینش مرا فرهاد کرد او بیامد مرغ دل را از قفس آزاد کرد او بشد لیلا و ما مجنون روی ماه او قلب ویران مرا آباد کرد نام شیرینش تمام تلخی عمرم زدود قبل از او قبل از او دنیا برایم اینچنین زیبا نبود بعد از او هم زندگی هست بعد از او هم زندگی هست ولیکن تلخ تلخ بعد از او این زندگی دیگر چه سود؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 16:43 توسط سعید |
|
|
در لحظه ی آخر لحظه ای درنگ کن و دیوانه وار در چشمانش نگاه کن . چه می بینی ؟ چه می بینی ؟ در کتاب خواندم سیگار بد است دیگر سیگار نکشیدم در کتاب خواندم دروغ بد است دیگر دروغ نگفتم در کتاب خواندم عشق بد است دیگر کتاب نخواندم من نیز مانند تو دلتنگم کاملا مانند تو ولی یادت نره که عشق زیبایی خاص خودشو داره درست مثل اسمت و فراموش نکن این لحظه های دلتنگی عزیز تر از هر دلتنگی دیگرند ساده بگویم نگاه زاده ی علاقه است > اگر دوچشم روشن عشق به تو نگاه کند دیگر تو از آن خود نیستی اگر برای یک دنیا یک نفری برای یک نفر یک دنیایی عزیز دل شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم گوشه گوشه ی این دل خراب سر شار از عطر نگاه توست عزیز دل دوستت دارم بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست یارای تماشایم نیست از لطفی که به من داری بی نهایت ممنونم عزیزم و قلبش ایستاد .. از مرگ بلند تر بود من از انسان سخن گفتم من از عاشق شدن گفتم به من رندانه خندیدند مرا هرگز نفهمیدند گاهی وقتا که می یای سر روی شونم می ذاری تموم غصه ها رو از دل من بر میداری اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره وقت بیداریبازم غم می شینه تو حنجره اگه یه روز توپت افتاد خونه ی همسایه اصلا ناراحت نشو چون من قلبمو می ندازم زیر پات تا باهاش بازی کنی از جمله ی عاشقانه برای شما صرف نظر شد ولی فقط یه چیزی بهت بگم که بابک جان سعی کن یه حادثه زندگیتو تشکیل نده و فقط یه زندگی باشه که زندگیتو تشکیل بده و یادت نره اگه دختر هایی که به این وبلاگ سر می زنن بخوان مثل شما حرف بزنن خیلی از اینهایی که تو گفتی بدتر می گن چون اونا یه کم احساساتی ترند و من از تمومشون بابت پیغامی که بابک فرستاد که خیلی تند و زننده بود عذر خواهی می کنم امیدوارم دیگه همچین موضوعی پیش نیاد اشتباه آنی است و پشیمانی آن آن آنهاست...!!! شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم سارا جان هنوز دوستت دارم و یه چیزی ازت می خوام که هیچ وقت به چیزای بد فکر نکنی و البته هیچ وقت خود خواه نباشی من از دست تو ناراحت نیستم و امیدوارم که تو هم هیچ وقت نباشی دوستت دارم برای همیشه پس دوستم داشته باش . راستی یه پست جدید می خوام بذارم به اسم دوستم داشته باش فقط برای تو . امیدوارم خوشت بیاد . یادت نره چه قولی دادیا. می گویند شیشه ها احساس ندارند ولی آنروز که بر روی شیشه ی مه گرفته ای نوشتم دوستت دارم آرام گریست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 شهریور1385ساعت 1:31 توسط سعید |
|
|
یک روز چون زنجیر بر پای من افتادی
یک عمر همچون سایه بر پای تو افتادم ========================================= اکنون که می اندیشم می بینم که راست می گفتی کاش.... چقدر سخت و جانکاه میم که من که مرد بعد از مدت های مدید و طولانی شاید به بلندای احمقیت خود تازه بفهمد که که که اشتباه کرده است میم هیچ کس نیست تو نیز و من در غم تو روز و شب ندارم به خدا راست می گویم ای کاش قاصدک خبر پاییزی مرا برای تو می آورد ولی افسوس که قاصدک نیز نیست دلم تنگ شده است برای تو و بوسه های گرم و عاشقانه ات دلخوشم تنها به جهانی دیگر بعد از تو دیگر چه امیدی است به زندگی بدون تو دلم تنگ شده است دیوانه وار مثل دیوانگی همان روز ها میم می خواهمت هنوز هم بعد از تو لبانم روی لبی ننشست و تنم گرمای تنی را حس نکرد دیوانه وار و عاشقانه دوستت دارم
عزیزم دلخوشم تنها به جهانی دیگر ولی شاید
حتی نباید دلخوش جهانی دیگر هم نباشم « سعید » |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 19:38 توسط سعید |
|
|
هیچ کس باور نمی کند که من به خاطر صدایی که دوباره بشنوم در کوچه های شبانه تلف شدم ...... مردم تو صدای دل انگیز پیانویی بودی که در یک شب مهتابی در کلبه ای مجهول به گوش می رسید هیچ کس باور نمی کند که من به خاطر.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 19:13 توسط سعید |
|
|
از کوچه های متروک سکوت سیاه رنگ می دونی گلم شاید این داستان عشقه که همه چیزش بر عکسه به هر صورت با شعر آخرین وداع شروع کردیم با سلام نیز تمام خواهیم کرد درود بر عشق با تمام پیری که برای به یادگار گذاشت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 12:36 توسط سعید |
|
|
سلام عزیزای من وب سایت از آهنگ های قشنگ عاشقانه و قدیمی استفاده خواهم کرد و البته مطالب عاشقانه و عکس های عاشقانه امیدوارم لذت ببرید . نظرات تو عزیز گل یاری دهنده من خواهد بود . امیدوارم بانظراتت منو خوشحال کنی . فعلا عاشقانه خدانگهدار
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 0:20 توسط سعید |
|
این گل قشنگ خیر مقدمی باشه واسه شما عزیز عاشق امیدوارم از دیدن این وبلاگ، عاشقانه لذت ببری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 23:15 توسط سعید |
|
|
عشق راز نا مکشوف دنیاست و انسان و حیوان نمی شناسه دو عاشق در کنار هم
آخرین لحظه با من باش عشق راز نا مکشوف تاریخ است شاید اگر از هر کسی بپرسی عشق چیه واقعا نتونه یه تعریف بده می دونی واقعیت اینه که آخه عشق فقط یه تعریف نیست اون یه حسه یه حس که با هیچ کدوم از حواس پنج گانه درک نمی شه و از طرفی با تمام حواس پنج گانه درک می شه وقتی راجع به عشق حرف می زنم دیوونه می شم این دیوونگی هم مثل دیوونگی های دیگه نیست مثل من مثل تو مثل ما نمی دونم عزیزم یه روز یه نفر از راه می رسه با رسمی که تو اسمشو می ذار ی قسمت ؛ و یه روز می ره با رسمی که اصلا دوس نداری اسمشو بگی تو فقط فکر می کنی عاجزانه التماس می کنی ولی .............. چی بگم گلم بعضی ها قیدشو می زنن بعضی ها هم تا آخرین لحظه پاش می مونن به هرحال این تویی که تصمیم می گیری تا ابد بسازی و بسوزی یا فراموش کنی که یه روز یه نفر بهت گفت عاشقانه دوستت داره فقط برای خودت و نه هیچ چیز دیگه صداش مثل یه پیچک تو گوشت می پیچه و تو دستت از همه جا کوتاه عاشقانه و دیوانه وار آرزوی مرگ می کنی صد ها بار ولی تو مردی خیلی وقته که مردی اون روز ها که دیگه صدای لالایی دوستت دارم از گوشات رفت و پرید و دیگه بر نگشت تو مردی پس آرزوی مرگ نکن بعضی وقتا با خودم می گم یعنی می شه یه روز دیگه همون صدای آشنای همیشگی بگه دوستت دارم؟ بگذریم فکر کنم درد و دل تمام شما عزیزا یه جور شبیه خودم باشه ولی به هر حال شبیه بودن یا نبودنش زیاد فرق نمی کنه مهم اینه که عاشقی و از عشق نمی ترسی دوستتون دارم تا ابد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 15:12 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
درباره ی عاشقانه ها :
من با عاشقانه ها ساز می زنم. گاهی غم ، گاهی شاد و گاهی ناکوک و فالش. در عاشقانه ها ، همه ی چیزی که هستم را می خوانید بدون دروغ، بدون ریا و بدون رنگ و لعاب. اولین بار، بدون لعاب زندگی کردن را از حسین پناهی آموختم آنجا که گفت : من همینم . اگر کسی قصد به زندان انداختن مرا دارد کمی درنگ کند. دوباره این جملات را بخواند : من بد نیستم. تنها بدی ها را گزارش می کنم. گاهی به نفع شما و گاه به ضررتان و از دیدگاه من ، باز هم به نفعتان. نفع همه ی ما ایران است. ما در ایرانی بودن مشترکیم. برادرم را در راه همین ایران دادم. سخاوتمندانه رفت و با کوله باری از کارهای نیمه تمام گفت : کار همه ی ما ایران است. از عشق می نویسم و می دانید که سرزمین ما سرزمین لیلی ها و مجنون هاست. چندی ست البته که نیست . خواهد بود. تا جایی که ایران هست باید بود. عشق همه ی ما ایران است. مرا جدی نگیرید. من تنها وا مانده ام از سرنوشت خویش. ضربه خورده ام از دروغ و کثیف شده ام از نامردی ها. از آنان که بدند و جای خوبان نشسته اند. از سیاست. سیاست ، کار من نیست. در آن دخالت نکرده ام و می دانم که هرگز نخواهم کرد. تنها معترضم. معترض به حقوق از دست رفته ام. امید همه ی ما ایران است. اینجا به هر حال عاشقانه هاست. هدفش توصیف عشق است. عشقی که مال ماست. مال ما ایرانی هاست. مال ما شرقی هاست. می توانستم از توصیف عشق منصرف شوم و تنها آن را تعریف کنم و بعد هیچ. اما اعتقادم این است که عشق تعریف نمی شود. شاید بتوان توصیفش کرد. عشق من، در واقع همان خدای شماست. می دانم که نمی شود تعریفش کرد اما می شود توصیفش کرد. خدا نیز در سرزمین ماست. ما قوم آریایی ، از جنس اسلامیم. ریشه مان اسلام است هر چند من اسلام را به خوبی عشق نمی شناسم. عشق من بمانند اسلام شماست. ما همه انسانیم. هدفمان انسانیت است. گاهی به هم ایراد می گیریم تا راه انسانیت را گم نکنیم. این است همه ی عاشقانه هایم. شعار من هر سال چیزی ست و همیشه یک چیز : مثل من ، مثل تو ، مثل ما، مثل عاشقانه ها. عشق ، سرنوشت همه ی ماست. صلح ، شعارمان و آزادی ، اعتقادمان . حالا با این درنگ یک دقیقه ای هر کاری خواستی بکن. از حضورتان در وبلاگم خوشحالم . دوستتان دارم که اینجایید. که می خوانید. که می بینید و نقد می کنید. دوستتان دارم. سعید |
| پیوندهای روزانه |
|
حسین پناهی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|