سلام. این دفعه برای هر گلی که تو قسمت قبل نظر داده بود یه شعر کوچولو یا یه جمله ی کوچیک نوشتم. امیدوارم خوشتون بیاد. کسانی که وبلاگ دارند در مقابل اسمشون لینک وبلاگشون هم قرار داده شده.
دوستدار شما سعید ش.
---------------------------------------------------------------------------------
تقدیم به سارا یزدانی (گل دوست داشتنی اول):
بالا بری پایین بیای همینه که هست.
تقدیم به سارا یزدانی (گل دوست داشتنی دوم):
رفتن گزند دارد
اما
ماندن ....
ماندن
چون آبگير راكد درظل آفتاب
آب زلال همتاي اشك را
در يك درنگ
مي سازد گنداب گند گند
تقدیم به سارا یزدانی (گل دوست داشتنی سوم):
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم. شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
تقدیم به رویا (گل دوست داشتنی چهارم): http://royatahan.blogfa.com
پاره دل را
كه همه روشني سينه از آن بود
جا نهادم
پرده را مي اندازم كه به تنهايي خو گيرم
تقدیم به سارا (گل دوست داشتنی پنجم):http://www.toloemaheman.blogfa.com
مدتي در ره عشق تو دويديم بس است
راه صد باديه درد بريديم بس است
قدم از راه طلب باز كشيديم بس ست
اول و آخر اين مرحله ديديم بس است
تو مپندار كه مهر از دل محزون نرود
آتش عشق به جان افتد و بيرون نرود
وين محبت به صد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است اين برود چون نرود
تقدیم به امیر (گل دوست داشتنی ششم):http://360.yahoo.com/amir40200
گرچه از خاطر وحشي هوس روي تو رفت
وز دلش آرزوي قامت دلجوي تو رفت
شد دل آزرده و آزرده دل از كوي تو رفت
حاش لله كه وفاي تو فراموش كند
سخن مصلحت آميز كسان گوش كند
-------------------------------------------------------------------
تقدیم به غزل (گل دوست داشتنی هفتم):http://shekanjeyeshirin.blogfa.com
غزلگریه ها را تمام کردی و با شکنجه ی شیرین شروع کردی. بهت تبریک می گم.
در دياري كه در او نيست كسي يار كسي
كاش يا رب كه نيفتد به كسي كار كسي
سود بازار محبت همه آه سرد است
تا نكوشيد پي گرمي بازار كسي
آن كه خاطر هوس عشق و وفا دارد از او
به هوس هر دو سه روزي است هوادار كسي
شهريارا سر من زير پي كاخ ستم
به كه بر سر فتدم سايه ديوار كسي
-------------------------------------------------------------------
تقدیم به مائده (گل دوست داشتنی هشتم):
ديگر شكسته بود دل و در ميان ما
صحبت به جز حكايت سنگ و سبو نبود
او بود در مقابل چشم ترم ولي
آوخ كه پيش چشم دلم ديگر او نبود
ماهي كه مهربان نشد از ياد رفتني است
عطري نماند از گل رنگين كه بو نبود
آزادگان به عشق خيانت نمي كنند
او را خصال مردم آزاده خو نبود
-------------------------------------------------------------------
تقدیم به زیبا (گل دوست داشتنی نهم):http://zibakhanom.blogfa.com
گاهگاهي که دلم مي گيرد پيش خود مي گويم آنكه جانم را سوخت ياد مي آرد از اين بنده هنوز ؟
-------------------------------------------------------------------
تقدیم به سارا (گل دوست داشتنی دهم):http://toloemaheman.blogfa.com
گر از کمند تو دل رست
دوباره آورم ایمان
که عشق بیهوده است
مرا به خود بگذار
مرا به خاک بسپار
كسي ؟
نه هيچ كسي را دگر نمي خواهم
|
|
تقدیم به حامد (گل دوست داشتنی یازدهم):http://namoor.blogfa.com
يادم نكرد و شاد حريفي كه ياد از او
یادش بخیر گرچه دلم نیست شاد از او
با حق صحبت من و عهد قديم خويش
يادم نكرد يار قديمي كه ياد از او
دلشاد باد آنكه دلم شاد از او نگشت
وان گل كه ياد من نكند ياد باد از او
-------------------------------------------------------------------
تقدیم به فاطمه صالحی (گل دوست داشتنی دوازدهم):
میم هم تموم شد. داستانش هم تموم می شه. فقط مواظب باش اون کاری رو که گفتی نکنی.(خفه گی رو می گم)
می خواستم که دوست بدارم تو را هنوز
زيرا به غير عشق نبود آرزوي من
بيچاره من ، بلازده من ، بي پناه من
كز ماجراي عشق توام جز بلا نماند
تقدیم به مجنون عاشق(گل دوست داشتنی سیزدهم):http://asheghas.blogfa.com
سيل سيال نگاه سبزت
همه بنيان وجودم را ويرانه كنان مي كاود
من به چشمان خيال انگيزت معتادم
و دراين راه تباه
عاقبت هستي خود را دادم
آه سرگشتگي ام در پي آن گوهر مقصود چرا
در پي گمشده ي خود به كجا بشتابم ؟
-------------------------------------------------------------------
تقدیم به سارا (گل دوست داشتنی چهاردهم):http://toloemaheman.blogfa.com
صبا رو ردیفش می کنیم. مسخره بازی دیگه بسه. بسه. بسه. خداحافظی هم دیگه بسه. بسه بسه.
-------------------------------------------------------------------
تقدیم به سارا (گل دوست داشتنی پانزدهم):http://toloemaheman.blogfa.com
بيدلان را عيب كردم لاجرم بيدل شدم
آن گنه را اين عقوبت همچنان بسيار نيست !
دوستان گويند سعدي خيمه بر گلزار زن
من گلي را دوست مي دارم كه در گلزار نيست
كرم ابريشم اي كاش دل من بود !
كه از اين پيله ي تنگ
پر پروازي مي يافت شبي
تقدیم به محسن (گل دوست داشتنی شانزدهم):http://boyshad.blogfa.com
همه فكر مي كنن اگه حس نابشون رو نشون بدن همه چي به هم مي ريزه . هيچ كس حرف دلش رو راحت نمي زنه
-------------------------------------------------------------------
تقدیم به سارا (گل دوست داشتنی هفدهم):http://toloemaheman.blogfa.com
اگر دو نفر به قيمت دوستي مجبور بشن تا آخر عمر به هم دروغ بگن بهتره تنها بشينن به چيزهايي فكر كنن كه دوست دارن .
-------------------------------------------------------------------
تقدیم به زینب (گل دوست داشتنی هجدهم):http://bacheporo.mihanblog.com
سفر مهمل غمگينم را
حجمي ازخاطره ها
سخت به هم مي پيوست
من در آن غربت دريا
در ميان جمعي پرسه زنان
سرگردان
پي هم بازي خود مي گشتم
كه دلش دريا بود
و چو امواج خروشان مي خواست
با تلاشي پيگير
پاي در ساحل تنهايي من بگذارد
و چو آواز لطيفي در شب
بهترين مصرع شعرم گردد
-------------------------------------------------------------------
تقدیم به حمید (گل دوست داشتنی نوزدهم):http://azade1363.blogfa.com
باز با خاطره اي خيس دلي پوسيده
پي چيزي مي گردم در خاك
و پس از پرسه طولاني روز
و نشستي در آبگذرهاي دريغ
ماه را مي نگرم
كه چه سرمست و جسور
عطر جادويي خود را
به لب ساحل تنهايي مي مي باشد
----------------------------------------------------------------------------
اما در مورد بازی آرزوها که دوست بسیار عزیزم دختر کبریت فروش منو دعوت کرد. این بازی درست مثل یلدا بازیه که هر کس پنج تا از آرزوهاشو می گه و در آخر پنج نفر از دوستانش رو به بازی دعوت می کنه. پنج تات آرزوی من هم به ترتیب اینها هستند:
1. کاشکی می شد زودتر از این دنیای مزخرف خلاص می شدم.
2. کاشکی می تونستم دوستان سابق خودم رو دوباره ملاقات کنم. دوستانی که خیلی وقته ندیدمشون و دلم براشون یه ذره شده مثل : مهدی سلیمانی و امیرحسین بنی اسد.
3. کاشکی توی ایران به دنیا نمی اومدم.
4. کاشکی چیزی به اسم معرفت و وفا وجود نداشت تا بی وفایی و بی معرفتی هم معنا پیدا نمی کرد.
5. و در آخر ای کاش من هم ... پرنده بودم .... با شادمانی.... پر می گشودم.... می رفتم از شهر .... تا روستایی....آنجا که دارد....آب و هوایی...
دوستانی که من دعوتشون می کنم تا توی این بازی جالب شرکت کنند به ترتیب:
یه تشکر بزرگ از حامد عزیز. به خاطر طراحی قالب جدید و اختصاصی و بسیار زیبای عاشقانه ها.
(قالب جدید وبلاگ دچار مشکل شده است. تا چند روز آینده این مشکل برطرف خواهد شد.)
موفق باشید.
سلام
اگه یادتون باشه یه پست بود به نام دردو دل عاشقانه که قرار شده بود براتون درد و دل کنم و شما هم همین طور البته برای خدا... و اگه بازم یادتون باشه قرار بر این شد که هر عزیزی در این پست در قسمت نظرات درد و دل کنه در پست بعدی که عنوانش هست «تقدیم به شما عزیزانی که عاشقانه با خدای خود درد و دل می کنید» اسمش اورده می شه و جمله ای عاشقانه در برابر اسم اون عزیز نوشته می شه....
حالا با این یادآوری ها بریم سر درد و دل خودم....
------------------------------------------------------------------------
یادآوری: اگه یادتون باشه تا اونجایی تعریف کردم که میم رفت. و گفتم هنوز هم تمام نشده. حالا ادامه درد و دل من .
از وقتی میم رفت من دیگه خودم نبودم. می دونی؟ یه جورایی همه جا تاریک بود. دیگه از آدما بدم اومده بود. ۳ ماه گذشت . تابستون بود . من ... نمی دونم چطور بگم که دقیقا حسش کنید . همه چی برام رنگ تازه ای گرفته بود. اون اول که اومد یه بار رنگ دنیا عوض شد و وقتی رفت و من فهمیدم که در مدت چهار سال گذشته اون عاشق یکی دیگه بوده و من عاشق اون ، دوباره دنیا رنگ عوض کرد. زندگی سخت شد. چیزی ازم نمونده بود. من یه شخص دیگه شده بودم. نمی دونم چقدر گذشت و چطور گذشت اما روز ها رنگ سیاهی داشت و شب سیاه تر از گذشته ها شد.
من دیگه خودم نبودم. مدت ها خیره توی آینه نگاه می کردم و از بس با این و اون درد و دل می کردم همه رو ذله کرده بودم. هیچ کس دیگه به درد و دل من گوش نمی کرد. حقم داشتن. یه چیزو مگه چند بار می شه گوش داد. از درون داشتم متلاشی می شدم. یکی یکی خاطره هام از جلوی چشمم می گذشتن و انگار بهم فحش می دادن. روز اولی که دیدمش. روز دومی که دیدمش. روزهایی که نمی دیدمش. صندوق های پست توی خیابونها. ساندویچی ها. پارک ها مخصوصاپارک عاشقان. خیابونا. کوچه ها. ای وای. اتاق خودم.
نامه هایی که برام نوشت. نامه هایی که براش نوشتم. همه جلوی چشام بودن. به خدا دوستش داشتم. به خدا دوستت دارم. به خدا دوستش دارم. هنوزم دوستش دارم. عشق رو توی چشماش دیدم. بعضی وقتها فکر می کردم اگه یه روز نباشه چی می شه؟ اما نبود و خیلی چیزا شد و هیچ چیز نشد. گاهی وقتها به پوچی می رسیدم و گاهی وقتها نماز می خوندم. قضیه سینما و قضیه های دیگه . حرفای مادرش با من و تمام چیزایی که براتون قبلا تعریف کردم همه و همه ... تمام و تام. نمی رفتن. از جلوی چشام محو نمی شدن. بعضی وقتها داد می زدم: بابا برید گم شید. دست از سر من بردارید.و من دیوونه ام. من دیوونه ام. من دیوونه ام. من دیوونه ام. من دیوونه ام. ولی راستی من دیوونه بودم؟ بودم؟ با خودم می گفتم: میم؟ کجایی عزیز؟ نیستی؟ هستی؟ حالت خوبه؟ خوب نیست؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟
تو خوشحالی ؟ پس من چی؟ من چی نامرد؟ من چی ؟ من چطورم؟ سوالای تکراری... سیگارای تکراری... مشروبای تکراری... دخترای تکراری... پسرای تکراری... زنایی که دنبال پول بودن... منی که دنبال اون بودم. هیچ چیز ، تازه نبود. همه چیز کهنه بود. یادم می اومد که ۳ سال تا ۴ سال بهم دروغ گفت. فدای سرش. من خر بودم نه اون. باهاش به اعتماد رسیدم و بدون اون به بی اعتمادی. یادم می اومد وقتی که نفس نفس می زدم و از پله های سینما بالا می رفتم تا بلایی سر عزیزم نیاد . یادم می اومد وقتی توی چشماش نگاه می کردم و انگار یه فرشته رو می دیدم. یادم می اومد وقتی برای اولین بار دستمو گرفت و به روی سینه ش گذاشت و من رو در آغوش کشید و من صدای نفسای گرمش رو می شنیدم. یادم می آد وقتی که با خودم فکر می کردم می پرسید: به چه می اندیشی؟ و من می گفتم به تو. و می گفت: نیندیش. اون که نمی دونست من چقدر دوستش دارم. اون که نمی دونست . اون که نمی دونست. ولی خودش می دونست که چه حسی نسبت به ستار داشت.
۳ ماه گذشت.
گذشت.
گذشت.
گذشت.
گذشت.
گذشت.
گذشت.
گذشت.
۳ ماه گذشت....
...
...
و
...
...
یه روز تلفنم زنگ خورد.
... : سکووووووووووووووووووووووووووووت
هیچ صدایی نمی اومد.
من: بله
... : سکوووووووووووووووووووووووت
من: الو؟ الووووو؟ صدا نمی آد. الو؟
گوشی رو گذاشتم.
بووووووووووووووووووووووووووووووووووق
دوباره زنگ خورد.
من: بله
اون: سکوووووووووووووووووووووووووت
۱۰ دقیقه بعد به یکی از دخترایی که می شناختم گفتم یه زنگ بزنه و ببینه طرف پسره یا دختر؟
اونم زنگ زد و گفت : دختره.
فکرم رفت سمت میم.
از خونه ی فامیلامون زنگ زدم و ...
خودش بود.
صحبت شد. نمی تونستم داد بزنم.نمی تونستم بهش بگم :
چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟
هنوز ادامه داره...
بچه ها با معذرت از حضور شما گلهای عاشق بقیه داستان رو در ماه آینده می نویسم.
این قسمت ششم داستان من و میم بود .
قسمت های قبلی در اینجا هستش اگه دوس داشتید بخونید.
امیدوارم شما هم درد و دل کنید البته اگه ما رو لایق
بدونید و اگر درد و دلی داشته باشید. ![]()
سلام دوستان خوبم. اول از هر چیز ممنون که تنهام نذاشتید و لطف همیشگیتون رو نسبت به من حفظ کردید. دوستتون دارم.
امروز تنهام. نه اینکه تنهای تنها بلکه تنهای تنهای تنها.
مامان و بابا رفتن مکه و من ضامن سلامتی خونه و آقایان دزد شدم. البته خدایی دزد اینجاها پیدا نمی شه ولی خوب شاید یه دفعه (خدا رو چی دیدی) اومدی و دزد زد و برد و خورد و ...
در این صورت هم نوش جانش . حرفه ایه! حقشه! ببره! بدزده! و بخوره! اما اسراف نکنه چون زشته ..
یه خبر خوب برای خودم اینه که حامد عزیز داره یه قالب اختصاصی برام طراحی می کنه که امیدوارم خوشم بیاد گرچه مطمئنم کارهای حامد حرف نداره .
به زودی و احتمالا با قسمت ششم داستان خودم یعنی همون دردو دل عاشقانه (۶) میام. امیدوارم منو فراموش نکرده باشید و داستان من رو. . گرچه داستان های عاشقانه شبیه به همه. اما شاید یه جورایی این یکی یه ذره تفاوت داشته باشه که این هم خودش می تونه یه تجربه ی عشقانه و عاشقانه و عشقی باشه.
موفق باشید.
دوستدار شما سعید