اول از همه چیز سال نوی شما مبارک باشه و امیدوارم هر چی که هست از امسال که گند همه جامونو گرفت بهتر باشه. دوم ، روز ۲۹ اسفند مبارک باشه و یاد مصدق عزیز و بزرگ به خیر که توسط همین مردم نابود شد و تبعید. سوم ، چهارشنبه سوری یک عید باستانی است. آن را با صداهایی که حاکی از وحشی بودن ماست خراب نکنیم. در کل، وحشی نباشیم. چهارم ، من اگر جای شما بودم دور دوم انتخابات مجلس را حتما شرکت می کردم. ولی از اینها که بگذریم سال خوبی رو براتون آرزو می کنم. و امیدوارم نام احمدی نژاد را در این سال بسیار بسیار کمتر از سال ۸۶ بشنوید. فراموش نکنید که سال ۸۷ سال موش است و مصادف می شود با سال من که موش باشد. این سال را بر همه ی ۶۳ ایها تبریک می گم. لینک های زیر کلیه ی پست های سال ۱۳۸۶ است که در این وبلاگ نوشته شده است. خوش باشید و موفق. وقتی داشتم تعداد پستهایی که در این یک سال نوشته ام رو می شمردم باز هم تعدادش ۷۶ پست بود. درست مثل پارسال که ۷۶ تا بود. این سال ۷۶ خدایی سال مبارکی بود ها! یادش به خیر. یاد خاتمی هم به خیر و یاد مجلس ششم و مخصوصا تئوریسین اصلاحات : سعید حجاریان عزیز که جانش را در این راه گذاشت. یاد اکبر گنجی به خیر. یاد کنفرانس برلین به خیر. یاد روزنامه های زمان خاتمی به خیر. نخواستیم. امیدوارم وقتی به این نتیجه رسیدیم که تحریم انتخابات کار غلطی است دوباره بخواهیم و دوباره بنویسیم. مداد من کو؟
تقدیم به شما عزیزان(6) و بازی آرزوها!
رنگین پوست (برنده ی جایزه ی بهترین شعر سال 2005 میلادی)
ویژه نامه (در اعتراض به طرح برخورد با بی حجابی و بد حجابی)
خفتگان جاودان (این بار محمد مصدق)
جمهوری پرانتز باز دیکتاتور پرانتز بسته اسلامی
تقدیم به شما عزیزانی که عاشقانه با خدای خود درد و دل می کنید(7)
شاهدخت سرزمین ابدیت (قسمت پنجم)
خفتگان جاودان(این بار استاد احمد شاملو)
خفتگان جاودان (باز هم دکتر علی شریعتی)
شاهدخت سرزمین ابدیت (قسمت ششم)
شاهدخت سرزمین ابدیت (قسمت هفتم)
من فقط یکبار از برای تولد خویش گریستم..
خفتگان جاودان (این بار استاد احمد شاملو)
شاهدخت سرزمین ابدیت (قسمت آخر)
ویژه نامه ای در بزرگداشت سالروز وفات فریدون فروغی
فراتر از عشق (مصاحبه با آمنه شیخ )
خفتگان جاودان (به بهانه ی کوچ قیصر امین پور )
در آمدی بر هر شعر عاشقانه ی غیر عاشقانه
و خداوند نیز گریست ( ویژه نامه برای روز دانشجو )
ناتمام ( تقدیم به دانشجویان چپ )
نامه ات را خواندم! نامه ام را بخوان!
من رای دادم. تا روز قبلش هم قصد نداشتم رای بدهم. اما الان راضی هستم که رای دادم و امیدوارم به رای آوردن جریان اصلاحات.
امسال سال خوبی نبود. سال تنش و اضطراب بود. سالی که به همه قشری فشار وارد شد و تقریبا همه به جز یک قشر خاص، کتک مفصلی یا خوردند یا دیدند. به هر صورت به این می گویند مهرورزی از نوع اعجاز هزاره ی سوم. سالی سخت برای دختران و پسران، برای معلمان و کارگران، برای دانشجویان و اساتید، و برای .... حتی فوتبال! و ورزش.
در این نوشته ی کوتاه سعی دارم تا کمی بیشتر این تنش ها را بررسی کنم تا ببینیم اصلا چه شد که چنین شد؟
از اردیبهشت ماه امسال (سال ۱۳۸۶ خورشیدی) دولت با کمک نیروی انتظامی سعی کرد بار دیگر اثبات کند که دروغگوست و آن پیچ و تاب های ابرو و قر کمرش که قبل از انتخابات سال ۸۳ بود همه از بین برود. روزنامه ها اکثرا یا تعطیل شدند یا داغون! دانشجوها یا دستگیر شدند یا تعلیق! به کلیه ی اساتید گفتند: بفرمایید در منزلتان استراحت کنید. زیاد پیر شده اید! انجمن های اسلامی یا تعطیل شدند یا تعلیق! دانشجوها یا آمریکایی شدند یا بسیجی! از این حرفها که بگذریم می خواهم دو تا چیز را به هم ربط بدهم. شاید موافق باشید شاید هم منافق!
اگر موج بوجود آمده از دولت نهم را که همواره با سرکوب مخالفان شروع شده و تعمیم یافته است مروری بکنیم به این نتیجه می رسیم که اینها می تواند به نوعی با انتخابات مجلس (۲۴ اسفند ۱۳۸۶) مربوط باشد. مثلا اگر مروری بر زد و خوردهای خیابانی مامورین دولت(آژان ها یا همان نیروی انتظامی) داشته باشیم و آن را با فشارهای وارده بر تمامی اقشار جامعه (دانشجو، استاد، معلم، کارگر، بازنشسته، فقیر، گدا، معتاد، دزد،زن و مرد ) به غیر از بسیجی مقایسه کنیم در می یابیم که این فشارها زیاد هم بی معنا نبود.
قبول کنیم که تحریم انتخابات امسال به نفع اصولگرایان بود. خبرگزاری فارس جمعه شب (۲۴ اسفند) لحظاتی پس از ساعت ۱۹ اعلام کرد: "تنها یک میلیون و چند صد هزار نفر شرکت کرده اند!" وزارت کشور از این اقدام کمی جا خورد و گفت: "ما که هنوز آماری ندادیم. آقایان از کجا آمار آورده اند؟" در واقع وزارت کشور می خواست بگوید:"آقایان آمار را از کجایشان در آورده اند؟!" که البته نگفت. بدین ترتیب مشخص شد که خبرگزاری اصولگرای فارس از گفتن این آمار هدفی داشته که قطعا هدفش ترغیب خانواده های ایرانی به انتخابات نبوده چرا که خانواده های ایرانی پای اینترنت نیستند؛ بلکه دور کردن تحریم کنندگان از صحنه ی انتخابات به صورت هر چه قوی تر بوده است بدین معنی که آقا اگر ۱٪ هم شک داری که رای بدی، نده! چون هیچ کس نیومده! لحظاتی بعد فارس دوباره نوشت: "اصولگرایان مقتدرانه پیروز شدند" به قول اقای نبوی آگاهان گفتند : "خَف بابا!" این دفعه دیگر وزارت کشور هم در مورد منبع خبری فارس سکوت کرد!!!
حالا برای اثبات بیشتر مطلب بیاید برگردیم به عقب تر ، یعنی به زمان ثبت نام نمایندگان در مجلس و رد صلاحیتها و تاییدات. اگر دقت کنیم این بار شورای نگهبان به کمک دولت آمد و تا می توانست برای اکثریت اصلاح طلبان کپی فرستاد که طبق بند ۱ و ۳ شما رد صلاحیتید. اصلاحات داشت می پاشید. مدیر و رهبر لازم داشت. باز خاتمی رسید. لیستی را تنظیم کرد و از تک تک اعضا خواست تا به هیچ عنوان کنار نکشند و صبر کنند.
برگردیم به عقب تر ، حالا راحت تر می شود فشارهای وارده از سمت نیروی انتظامی و دولت و تورم و گرانی و دشمن پروری و مقدس پروری و لیوان آب و بقیه ی چیزها را به انتخابات مربوط کرد. طبیعی است که فشارهای وارد شده، به دانشجویان است. به اساتید است. به زنان آزاده اندیش و زیباست. به مردان آزاده اندیش است. به معلمان معلم است. به انجمن اسلامی است. به کارگران آزاده اندیش و فهیم است. به فعالین حقوق بشر است. به بازنشسته هاست. به سایت های اینترنتی موفق و راست اندیش و راست گوست. در مورد گرانی فکر میکنید عامه ی مردم گرانی را به احمدی نژاد و مجلس مربوط می کنند؟ اگر این گونه فکر می کنید سخت در اشتباهید. به موقعش همه می گویند: "احمدی نژاد می خواد نمی ذارن که انجام بده" من خودم ۱۰۰ ها بار این جمله را شنیده ام. پس اگر کمی دقیق شویم فشار بر کسانی بود که اکثرا قشر فهیم جامعه محسوب می شدند. حالا یک سوال: اصولگرایان از چه کسانی رای می آورند؟ از قشر غیر فهیم. اصلاح طلب ها چه؟ از قشر فهیم. پس اینجا هم خواستند رای اصلاحات را کمتر کنند. روزنامه های اصلاح طلب را هم که قبلا نابود کرده بودند.
امیدوارم که اگر قرار است انتخابات را تحریم کنیم خودمان این کار را بکنیم نه این که برایمان تحریم کنند تا رایشان را بالا ببرند و از واژه های اصلاحات به نفع خودشان استفاده کنند.
حالا هر چه که از این متن دستگیرتان شد دیگر با خودتان. این نظر شخصی من بود.
امیدوارم روزی برسد که ایران ، این کشور مظلوم و بی گناه، به حق خود دست یابد و آن روز، چنان خاک خود را پرورش دهد تا من در کشوری بیگانه احساس غربت نکنم
چه درون خاک باشم و چه بیرون آن.
سلام .
....
هفته های آخر عمرم برای من بسیار زیبا و دوست داشتنی می گذرند.
شما جمله ی بالا را باور کردید؟ شاید هم نویسنده ی ما داستانی ساختگی را تحویل شما داده تا گمراهتون کنه!
....
[مطلب نوشته شده حذف شد.]
....
سیگارمو بده بابا..!!!!!!!
مرجان در ابتدای فیلم پرسپولیس بچگی اش را توصیف می کند و می گوید در آن زمان تنها دو آرزو در ذهن داشتم:
۱. بتونم موهای پاهام رو بزنم و ۲. آخرین پیغمبر زن بشم.
« من ! مرجان! پیغمبر آینده! تصمیم گرفته ام :
الف: همه باید رفتار خوبی داشته باشند.
ب: همه باید حرفای خوب بزنند.
ج: همه باید کارای خوب بکنند.
د: فقرا باید هفته ای یکبار جوجه کباب بخورند.
و: از این به بعد هیچ مادربزرگی نباید مریض بشه.»
مادربزرگ می گه : «واقعا مرجان؟ اگر واقعا این طور باشه من اولین مریدت خواهم بود.»
مرجان: «واقعا؟ عالیه!»
مادربزرگ: «بگو ببینم از کجا میشه مطمئن شد که دیگه مادربزرگ ها مریض نمی شن؟»
مرجان : «خیلی ساده! ممنوع می شه.»
مرسی ساتراپی! مرسی مرجان! علاقه ی شما به ایران وصف نشدنی بود. و همچنین پای بندیتان به حرفهای عموی محترمتان. انسانهایی مانند شما بسیار کم هستند. ایران ما دچار نوعی خفقان فهم و شعور است. اگر در انگلیس جوانان سیاه را می زنند اینجا و هم اکنون همه را می زنند چه سیاه! چه سفید! چه رنگ دیگر! چه معلم! چه دانشجو! چه کارگر! چه آخوند! چه انقلابی! و چه ضد انقلابی! چه من! چه او! و چه همه ی ما! اینجا عشق را بدجوری کشته اند و خداهایی تقلبی را که قطعا با خدای تو هزاران بار متفاوت است به مردم آموزش می دهند. اینجا خدا را بر بالای نیزه برده اند. نه قرآن را.
مرجان ساتراپی ! چقدر زیبا خدایت را وصف کردی. چقدر زیبا! چقدر زیبا! چقدر زیبا! و لحظه ای که به خدا گفتی : برو کنار! برو کنار! برو کنار! برو گمشو! ایمان آوردم به صادقانه بودن داستانت و خودت! و گریستم. کاش امثال شما انسانها بیشتر می شدند.
دوران عاشقیت را نیز بسیار خوب به تصویر کشیدی و تمام زیباییهای دوره ی عاشقی و تنفرهای پر احساس خودت را نیز.
اگر از من می پرسیدی که زیباترین جمله ای را که مادربزرگت به تو گفت چه بود قطعا این جمله را به خودم و همه یادآور می شدم : ""ترس ، آگاهی و ایمان را از بین می برد.""
و لحظه ی آخر فیلم وقتی در بزرگسالی به فرانسه سفر کردی وقتی از تو سوال شد : «اهل کدوم کشوری ؟ »
با لحظه ای تفکر گفتی : "ایران"
مِقسی ساتقاپی٬ مِقسی مَقجان!

بَده بدبد
بَده بدبد
چه امیدی؟چه ایمانی؟
کَرَک جان خوب می خوانی!
من این آواز پاکت را
در این غمگین خراب آباد
چو بوی بالهای سوختت
پرواز خواهم داد
گرَت دستی دهد
با خویش
در دنجی فراهم باش
بخوان آواز تلخت را
ولیکن دل به غم نسپار
کرک جان بنده ی دم باش
بده...بدبد
بده...بدبد
ره هر پیک و پیغام و خبر بسته ست
نه تنها بال و پر
بال نظر بسته ست
قفس تنگ است و در بسته ست
کرک جان
راست گفتی !
خوب خواندی !
ناز آوازت ! ناز آوازت!
من این آواز تلخت را :
""بده...بدبد
بده...بدبد""
دروغین بود هم لبخند و هم سوگند
دروغین است هر سوگند و هر لبخند
و حتی دلنشین آواز جفتِ تشنه ی پیوند
من این غمگین سرودت را
هم آواز پرستوهای آه خویشتن
پرواز خواهم داد
به شهر آواز خواهم داد
بده...بدبد
بده...بدبد
چه پیوندی؟ چه پیمانی؟
کرک جان! خوب می خوانی
خوشا با خود نشستن
نرم نرمک اشکی افشاندن
زدن پیمانه ای ــ دور از گرانان ــ هر شبی کنج شبستانی
{خوشا پیمانه ای دور از حریفان گران جانی}
کرک جان! خوب می خوانی
کرک جان! خوب می خوانی
کرک جان! خوب می خوانی
نام شعر : آواز کرک (Karak)
شاعر : استاد مهدی اخوان ثالث (ماث) (م.امید)
خواننده : پژمان طاهری
زمان : ۵:۱۰
کیفیت آهنگ : ۶۴Kbps (خوب)
حجم آهنگ : 2.40MB
(برای دانلود روی لینک بالا کلیک راست کرده و گزینه ی save target as را انتخاب کنید. )
********************************
چرا این آهنگ را دوست دارم؟ شعر این آهنگ یکی از بهترین شعرهایی است که تا بحال شنیده ام. آهنگ در مایه های سبک سنتی است. زیاد از سبک ها اطلاع ندارم ولی آقای طاهری ، شعر را خوب خوانده است. امیدوارم شما هم راضی باشید.