تبليغاتX
عاشقانه ها
مثل من ، مثل تو ، مثل ما ، مثل عاشقانه ها
 

ما مث پدالای یه دوچرخه ایم

گاهی من بالا می رم و گاهی تو پایین میای

گاهی تو بالا می ری و گاهی من پایین میام

اما چیزی که مهمه حرکت اون دوچرخه س

دوچرخه ای که من اسمش رو می ذارم

زندگی

چیزی که برای دوچرخه ی زندگی مهمه هدف دوچرخه س

هدفی که من اسمش رو می ذارم 

آرامش

چیزی که این وسط هیچ کدوم از پدالا نمی بیننش دوچرخه سواره

دوچرخه سواری که من اسمشو می ذارم

سرنوشت

***

اما یه نکته ای رو همیشه یادت بمونه

اگه یکی از پدالای دوچرخه همیشه بالا بمونه

یعنی اگه یکی از پدالای دوچرخه همیشه پایین بمونه

دوچرخه بعد از مدتی وای میسه

و هیچ وقت به هدفش نمی رسه

دوچرخه سرنگون می شه و زندگی از حرکت باز می مونه

پدالا سر هم خراب می شن و دعوا می شه

هدف نابود می شه

پدالا داغون می شن

سرنوشت، سرنگون می شه

حالا می شه فهمید وقتی می گن سرنوشت دست خود آدمه

چرا می گن

این ماییم که می تونیم بچرخیم

اگه نچرخیم زندگی وای میسه

اگه زندگی وایسه

سرنوشت باید پاهاشو محکم روی یکی از پدالا فشار بده تا جبران این ایست بشه

اون پدال ، پدالیه که بالاتره

اما برعکسشم هست

وقتی سرنوشت زور اول رو زد و ما رو به حرکت در آورد

بعد از مدتی

بدون اینکه سرنوشت پاهاشو روی یکی از پدالا فشار بده

هر دو تا پدالو ول می کنه و دو چرخه خودش می ره

می ره تا باز بخوره به سربالایی

اونوقت یه ذره فشار از سمت سرنوشت

باز ما رو به حرکت در میاره

***

یه دعا می کنم نه برای خودم

یه دعا می کنم نه برای تو

دعا می کنم دوچرخه ای که پدالاش من و توییم

همیشه بره و هیچ وقت وای نسه

چون اگه یکی از ما پدالا 

خیلی از بالا بودن خودش خوشحال بشه

معنی ش اینه که یکی دیگه مون همیشه پایینه و . . .

دو چرخه وای میسه

بذاریم چرخای زندگی بچرخن

بذاریم دوچرخه راه بره

بذاریم دوچرخه برسه به مقصدش

برسه به آرامش

آرامش

آرامش

دوستت دارم

تولدت مبارک رویا

 

جمله ی آخر : تا توانی دلی به دست آور . . . . . . دل شکستن هنر نمی باشد 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 3:57  توسط سعید | 
 

جناب آقای احمدی نژاد

 

رییس دولت جمهوری اسلامی

 

دروغگویی به بزرگی تو ندیدم

 

از این مملکت برو

 

تو لایق ایران نیستی

 

برو

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 0:25  توسط سعید | 

 

از اين لحظه هاي انتقام خسته ام . از اين لحظه هاي انتقام بدم مي آيد. من از انتقام متنفرم. از اين لحظه هاي انتقام دلگير مي شوم. کاش، احمدي نژاد را ببخشيم. کاش ، آن روز وقتي توپم را داخل خانه ي آقاي سامني انداختند؛ کاش هيچ وقت پاره اش نمي کرد. درست است که ساعت ۲ بعد از ظهر بود. اما من بچه بودم. درست است که توپم سرو صدا درست کرده بود. اما من بچه بودم. من يک توپ داشتم اما او با توپ پُر آمد دم در :

" بچه برو خونه تون! خوابیم! دههههههه "

همان روزها وقتي با ( به قول روشنفکرها ) فراغ بال، پاي فيلمي سينمايي مي نشستم. شخصيت بد داستان ، دلم را آزرده مي کرد. آنقدر ازرده که دلم مي خواست به تنهايي خفه اش کنم. اما در آخر ، وقتي وقت انتقام مي رسيد . براي او بغض مي کردم . نگاهم را که بر مي گرداندم ، هيچ کس هيچ حسي نداشت. چشمانم که بر مي گشت مادر خواب بود. پدر هيچ حسي نداشت. دلم مي گرفت براي شخصيت بد داستان . دلم مي گرفت چرا که انتقام ، برايم زشت بود.

حتما اميد يادش هست . امير نجفي دل هر دويمان را شکسته بود. بچه بوديم. تصميم به قهر گرفتيم . يک روز گذشته بود از قهر ــِـ مان* با امير. از راه رسيد و گفت : " سلام " . با اميد قرارمان بود که رويمان را برگردانيم و . . . . اما دلم گرفت. انگار تمام رنج هاي دنيا بر سرم آوار شده بود آن روز. هي مي خواستم به اميد بگويم : اميد ! بيا آشتي کنيم. گناه دارد.. اما نمي توانستم. شايد يک ساعت بيشتر نگذشته بود که تحملم ديگر به سر آمد و جريان را به اميد گفتم . اميد نيز حرفم را تاييد کرد . خوب يادم هست چه گفت : "ما اصلا نمي تونيم با کسي قهر کنيم" شايد ۱۰ ساله بودم و اميد شايد ۱۲ ساله.

حالا که مناظره ي انتخاباتي و چهره ي برافروخته ي محمود را مي بينم . . .

. . . که مانند بچه ها، لبهايش را به هم فشار مي دهد و از اينکه هيچ مصاحبه اي نبود که او حرف آخر را نزند و اين بار قرعه به کامش نبود و حرف آخر را ديگري زد ، غصه ام مي گيرد.

مي دانم تنها نيست . مي دانم شايد حتي ۴ سال ديگر باشد و به من و امثال من و شايد شماها که مي خوانيد ظلم کند . از این جهت خودم را به کروبی نزدیک تر می بینم که یک بار حرف خوبی از عباس عبدی مشاور او شنیدم که گفت : "همه وقت داشتند ۴ سال تمام نقد کنند". چنانکه من ( سعید شکارچی ) در همین وبلاگ ، محمود را نقد کردم. اعتراض کردم. به دانشجوی زندانی اعتراض کردم و بلند فریاد زدم : " اگر آزادشان نکنی سال دیگر یک وبلاگ نویسی دیگر خواهد گفت آزاد کن سعید شکارچی را " اما حالا وقتی همه ی نقدهای چهار ساله را روی سر محمود می ریزند دلم می گیرد. وقتی همه ی فحش ها و کلمات رکیک را در سایت های بالاترین و فیس بوک می خوانم بدم می آید از آنها. از آنهایی که مرا یاد بزدلانی می اندازند که تا بحال نه خودشان را آزار دادند و نه اشکی ریختند برای آزادمردان در زندان و من هم خودم را تا آستانه ی نابودی بردم و هم برای بعضی دوستانم اشک ریختم و برای بعضی زنان . این نحوه ی رفتار بد اینها مرا یاد کسی می اندازد که دعوا را شروع می کند. اطرافیان ایستاده اند و نظاره گرند. وقتی طرف در آستانه ی پیروزی ست دوستانش هم به دعوا اضافه می شوند و هی می زنند و می زنند و می زنند و بعدا می روند و می نشینند و پیروزی شان را جشن می گیرند و فریاد می زنند : "یارو را بد جور کتک زدیم."  

اما من مرد انتقام نيستم. انتقام باشد برای بزدلانی که وقتی یک شخص را باعث و بانی مشکلات خودشان می دانند همه ی مغز کوچکشان را بر او متمرکز می کنند و غافل می شوند از بسیاری چیزهای دیگر.

من مرد روزهاي سخت عشق هستم اما مرد انتقام نيستم. چرا که واژه ي مرد انتقام ، واژه ي نا مانوسي ست. درست مثل اصلاح طلب اصولگرا.

من را ببخشيد

اگر مرد انتقام بودم

مهناز خانوم با شما هستم

احتمالا پاشنه ي کفشت را درون چشمت فرو مي کردم تا اشک بريزي و قدر اشک هاي مرا بيشتر بداني و منع م نکني که مرد گريه نمي کند.

اگر من مرد انتقام بودم

مونس با تو ام

تو که مي خواستي مردي در کنار خود داشته باشي تا مونس ت باشد و بعد ، همان مرد را کثافت خطاب کردي و من گريه کردم از پشت همین مانیتور . در وبلاگت نوشته بودی . نوشته بودی برخی گرگ ها به لباس میش و کثافت هایی که . . .

من مرد انتقام نيستم

با تو ام "ميم" کوچک

تو که سکوت شده بودي همه جا. مرا بدبين ناميدي و روانشناسي ام بردي. روانشناس مرا ديد و مشکل را مادر تو دانست اما گويا زورمان به مادرت نرسيد که بعدها همه چيز را از يادت بردي و مرا ديوانه ي معتادي خطاب کردي که اگر اهل انتقام بودم . . .

من مرد انتقام نیستم

با تو ام سارا

تو که دیدی برای راحتی ات چه تلاش هایی کردم و همه را وظیفه ی خود دانستم. اما گویا تو عوض شده بودی وقتی فقط بعد از ۶ ماه ، به من گفتی مرا نخواهی بخشید چرا که من انتقام مهناز را از تو گرفته ام و من را گویا چیز بدی نیز خطاب کردی و من صبر کردم و پشت این دستگاه که تنها صدای تلق و تولوق کی بورد می آید اشک ریختم اما انتقام نه.

من مرد انتقام نيستم

اما هيچ گاه هيچ کدام از آنها را که در حق مردم  کشورم ظلم کردند نخواهم بخشيد.

اما هيچ گاه هيچ کدام از آنها را که در حق مردم ــَ کان کشور چشمانم ظلم کردند نخواهم بخشيد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت اول : خيلي دوست دارم بيشتر به دخترها گير بدهم اما باشد براي بعد؛

* :  قهر ــِـ مانان زورکی آنها هستند که قهرشان را  قهرمانی می دانند. قهرمان ها را با قهر ـــِ مان ها اشتباه نگیرید.  

پی نوشت دوم : نظر دارید ؟ اگر نظری دارید نظرات را باز می کنم.

پی نوشت سوم : می روم به یاکریم ها دانه بدهم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 16:23  توسط سعید | 
 

با مقایسه ی چهار فیلم موجود ، متوجه می شویم که فیلم چهارم که فیلم مهدی کروبی بود نکته ی مثبتی برای تمام طرفداران عقل مدار و مطالبه محور مهدی کروبی بود. عدم استفاده از موزیک حزن گرا در فیلم کروبی نشان داد که کروبی آن قدر حرف برای گفتن دارد و آن قدر به برنامه های خود مطمئن است که نیازی نیست تا در فیلمش احساسات مردم با آهنگ و نماهنگ تحریک شود. من فیلم کروبی را موفق تر از چند فیلم دیگر می دانم چرا که در این فیلم ، اولا تمام برنامه های کروبی گفته شد و دوما کروبی به صراحت در فیلمش گفته شد که برنامه های او در راس همه ی امورات دیگر است. کار تیمی و تیمی جلو آمدن در فیلم مستند کروبی موج می زد. کروبی در فیلمش حرفهایش را زد : برنامه ها ، پاسخ به انتقاد ها ، گذشته ، سوابق ، حقوق اقوام و اقلیت ها ، حقوق خانم ها ، زندانیان سیاسی ، معرفی تیم و گروه ،معرفی حامیان حقوق بشری و تشکیل کمیته ی حقوق بشر و نام بردن از روشنفکرانی چون سروش و نمایش استقبال کنندگان از او در شهرهای مختلف ، دانشجو و حقوق او ، روحانیت و ارتباط با آمریکا ، دفاع و قدرت شجاعت در برابر دفاع از تیم و گروهش همه و همه به اضافه ی چند نکته ی دیگر از نکات مثبت فیلم کروبی بود.

در فیلم پخش شده از موسوی تقریبا از ۳۰ دقیقه ۱۵ دقیقه آهنگ هایی بود که آدم را یاد فیم بوی پیراهن یوسف می انداخت. استفاده از مردم ، در فیلم کار دیگری بود که بسیار پوپولیستی می نمود. مادری که اشک می ریزد از یک طرف و پخش آهنگ غمگین کننده از طرف دیگر از جمله نکات فیلم موسوی بود . در فیلم احمدی نژاد نیز حضور پسر و دختر چند ساله و اشک های آنها و باز هم پخش آهنگ های حزن گرا به گوش و چشم می رسید.اما در فیلم کروبی شما حتی یک آهنگ از این قسم آهنگ ها نشنیدید و این نکته ی مثبتی برای کروبی ایست که هیچ گاه در پی تحریک جو نبود. خیلی ها از اشک های کرباسچی انتقاد می کنند اما به گمان من اگر مجیدی کارگردان این فیلم بود با پخش یک آهنگ غمگین چنان این مساله را بزرگ نشان می داد که گویی امام زمان در حال اشک ریختن است اما در فیلم کروبی این چنین نشد.حتی کارگردان می توانست با آهنگ غمگین و موزیک محزون صحنه را کمی واقعی تر جلوه دهد که اگر مجیدی بود حتما چنین اتفاقی می افتاد. اما از دید من ، کرباسچی اشکی را ریخت که سالها پیش در برابر دوربین های لاریجانی، ریخت. در دادگاهی که برای ریختن آبروی او به گونه ای نظم داده شده بود که گویا کرباسچی مجرم اول و آخر ایران است و با کنار رفتن او مافیای قدرت متلاشی خواهد شد و شخص دوم مملکت هیچ واکنشی در برابر این سریال ها نشان نداد. کسانی که آن روزها مشتاقانه فیلم کرباسچی را مشاهده می کردند گواه بغض های فراوان کرباسچی در آن دادگاه یک طرفه هستند اما خوشحالم که هنوز مردم ، کرباسچی را موفق ترین شهردار تهران می دانند و همه می دانیم که با کنار رفتن کرباسچی ، کار به کجا رسید . اشک های کرباسچی را اشک های مربوط به همان دوران می دانم. اشک هایی که اگر بخواهیم اشک تمساح بدانیمشان ، باید تمامی اشک های خاتمی را تمساح وار بنامیم.

خوشحالم که برای تغییر ، به اصلاحات و به کروبی رای می دهم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 15:44  توسط سعید | 
 

توجه : خواننده ی گرامی ؛ این مطلب تنها برای روشنگری اذهان شما عزیزان نوشته شده و کاربرد دیگری ندارد. به هر حال تصمیم نهایی با شمایی ست که رای خود را به صندوق خواهید ریخت. مطالب نوشته شده هیچ کدام از سایت های ضد انقلاب نیست و همگی از سایت های حامی موسوی هستند. این حق ماست که بشناسیم. هیچ کدام از مطالب برای چندین سال قبل نیست و مطالب از دی ماه ۸۷ تا هم اکنون برداشته شده اند.


ابتدا بگذارید بررسی کنیم تا بیشتر بدانیم که این وسط چه شد که موسوی آمد :

خاتمی در تاریخ ۲۱ بهمن ماه سال گذشته ( ۸۷ ) کاندیداتوری خود را اعلام می کند!!! او می گوید :

{{{ « شاید تدبیر به مطلوب نرسید و مصداق «العبد یدبر والله یقدّر» شد که مثال این است که بنده خدا تدبیر می کند، اما تقدیر چیز دیگری است و این حضور جای هیچ کسی را تنگ نمی کند و راه باز است.» }}}     ( منبع : سرمایه )

سوالی که اینجا مطرح می شود این است که تدبیر خاتمی که مورد توجه اکید میرحسین موسوی ست، چطور و به چه دلیل به سرانجام نرسید؟

این نوشته ی کارگزاران است در تاریخ : ۲۸ آبان ۸۷ .

{{{ موسوی هفته گذشته در دیدار با جمعی از دانشجویان، اظهار داشت:«در دوران اصلاحات مشاور آقای خاتمی بودم و اكنون نیز مشاور ایشان هستم و در شرایط فعلی خاتمی را بهترین گزینه برای ریاست جمهوری می‌دانم.» نخست‌وزیر سابق جمهوری اسلامی همچنین در مورد كاندیداتوری خود گفت:«خط قرمز من خاتمی است و تا وقتی احتمال حضور ایشان در انتخابات باشد به آمدن فكر نخواهم كرد و در صورتی كه خاتمی ترجیح بدهد كاندیدا نشود، روی این موضوع فكر خواهم كرد.» }}}( منبع : کارگزاران )

 آن طور که در گزارش کارگزاران هم می خوانیم میرحسین، خط قرمز خود را ، نه رهبری ، بلکه خاتمی می داند و این سخن از خاتمی که شاید تدبیر به مطلوب نرسید پیام آور چه موضوع پنهانی ست؟؟!! آیا کسی خاتمی را برای حضور در انتخابات مجبور کرده بود؟ آیا به جز مردم پای شخص دیگری نیز در این بین بود که خاتمی به خاطر او آمد و به خاطر او رفت؟ اگر موسوی می گوید نمی خواستم بیایم و می خواستم خاتمی بیاید و در عین حال خاتمی می گوید می خواستم میرحسین بیاید سوال دیگری مطرح خواهد شد. چه شد که میرحسین از خواسته ی خود سر باز زد ؟

شاید بتوان اندکی بهتر ، تحلیل کرد :

۲۵ اسفند ۸۷ خاتمی در جلسه ای دو گزینه ی پیشنهادی خود را به موسوی می دهد :


{{{ گزینه اول حضور همزمان دو کاندیدا در صحنه انتخابات و انجام سفرهای استانی تا پیش از ثبت نام کاندیداها در 15 اردیبهشت است که براساس این گزینه، قبل از ثبت نام نظرسنجی میان افکار عمومی برای سنجش میزان محبوبیت این دو کاندیدا صورت خواهد گرفت و بر اساس نتیجه نفر دوم به نفع دیگری کنار خواهد رفت.  اما گزینه دوم به معنای حضور قطعی میرحسین موسوی در انتخابات بدون در نظر گرفتن میزان محبوبیت اوست و خاتمی اظهار کرده که اگر موسوی در هر شرایطی اصرار به کاندیداتوری دارد، هم اکنون به نفع وی انصراف می دهد. }}}  ( منبع : یزد فردا )

اما موسوی در نامه اش می نویسد :

{{{ اگر  فارغ از رودربایستی‌هایی كه تاریخ بر ما نخواهد بخشید و ملاحظاتی كه در مقایسه با منافع ملی جا دارد نادیده گرفته شوند، رای دوستان و غالب بر همه، نظر شما ، این ارزیابی مرا تایید نكند بر آن اصرار نمی‌كنم }}}  ( منبع : کلمه  )

از دو گزینه پیشنهادی خاتمی و نامه ی موسوی می توان برداشت کرد که موسوی راه دوم را برگزیده و سوال اینجاست که شخصی که راه دوم و حضور قاطع خود را انتخاب می کند و به گمان من انتخاب کرده است ؛ چگونه خط قرمز خود را خاتمی می داند؟ در این بین یا میرحسین موسوی خامنه و یا سید محمد خاتمی ، رو به دروغگویی آورده اند. مقایسه ی دو جمله ی آبی رنگ در نامه ی موسوی و پیشنهادات خاتمی، مشخصا از وجود نوعی دروغ در بین این دو شخصیت سیاسی  خبر می دهد. حال اینکه کدام دروغ می گویند و آیا هر دو دروغ می گویند یا تنها یکی از این دو، دروغ می گوید با خداست و تنها خداست که می داند کدام یک دروغ گفته اند و آیا هر دو دروغگو هستند؟ و چگونه است که خاتمی پس از انصراف خود از تقدم اخلاق بر سیاست می گوید حال آنکه در این نامه ها به وضوح نوعی دروغ به چشم می خورد؟

نخست وزیر جنگ

عضو شورای انقلاب فرهنگی

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام

مشاور همه ی روسای جمهور سابق و اندک زمانی نیز مشاور احمدی نژاد ( رییس جمهور کنونی )

بعد از تغییرات قانون اساسی، از قدرت کناره گیری کرد و به سمت کار پشتیبانی رفت. تعبیر شما چیست ؟ ایا موسوی سانسور می شده ؟بگذارید نکته ای را تذکر بدهم.  ما اصولا دو نوع قدرت داریم. قدرتی که در راس است مثل رییس جمهور و قدرتی که در پشت است مثل مشاورت رییس جمهور ، مثل مجمع تشخیص مصلحت ، مثل شورای انقلاب فرهنگی! موسوی در هر سه تای اینها بوده است.

و اگر این طور نباشد ، که موسوی در تمام این سال ها در قدرت بوده ، هاشمی رفسنجانی کم قدرت ترین کاندیدای دور قبل انتخابات بود اما آیا هاشمی رفسنجانی کم قدرت است؟ ایا در قدرت حضور ندارد؟ هاشمی رفسنجانی تنها رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رییس مجلس خبرگان رهبری ست و آیا این بدان معناست که او در قدرت نیست؟  ( منبع : ویکی پدیا ( هاشمی رفسنجانی ) )

موسوی در اولین نطق تلویزیونی خود در صدا و سیما می گوید :

{{{ خوشحالم که دوباره در بین شما هستم و می‌توانم با شما صحبت کنم. گرچه مدت‌هاست پس از اتمام وظایفم در دولت، از سال 68 امکان نداشته از طریق رسانه‌ی ملی گرد هم باشیم و با هم صحبت کنیم. این موضوع به دلیل محدودیتی است که برای تصویر بنده وجود داشته است،با این وجود در این مدت بنده به هیچ وجه از شما دور نبوده و با شما در مغازه‌ها، کوچه، خیابان، روستاها، شهرها، مساجد، کارخانه‌ها، کوهپیمایی‌ها و راهپیمایی‌های عظیم و در فراز و نشیب‌ها بوده و حضور داشتم.}}}( منبع : یاری نیوز )

و در جای دیگر به سانسور اشاره می کنند و خاتمی می گوید :

موسوی در این بیست‌سال در عرصه بود اما سانسور شد. ( منبع : کلمه )

سوال این است که ایا میرحسین موسوی با این همه قدرت ، سانسور می شده است؟ و اگر تمام مشاغل او را کنار بگذاریم آیا موسوی در دوران اصلاحات نیز سانسور شده است؟ وقتی در خرداد ۷۶ ، روزنامه ها رونق گرفت و روزنامه های فراوان اصلاح طلب سر بر آوردند آیا سانسور موسوی در آن زمان نیز توجیح پذیر است ؟ و به راستی پاسخ این همه سوال را چه کسی داده است؟ آیا شما وقتی به کسی رای می دهید سوالی از او ندارید ؟ نمی خواهید ابهام ها روشن شود ؟ موسوی چگونه از قدرت کناره گیری کرد وقتی این همه منصب داشت و اصولا ایشان با چه کسی و یا چه شخصی قهر کرده بود وقتی که با حکم رهبری به مجمع تشخیص مصلحت وارد می شود و با حکم ایشان به مشاورت روسای جمهور می پردازد ؟ مشکل موسوی چه کسانی بودند ؟ ایا حالا آن ها نیستند ؟ آیا شرایط امروز جامعه به دلیل عدم حضور موسوی در چهار سال پیش نبود که مهدی کروبی و محمد خاتمی بارها از او خواستند بیاید و ایشان نیامدن را ترجیح داد و حالا آمدن را ترجیح داد. نکته ی آخر اینکه فراموش نکنیم موسوی مستقلانه وارد انتخابات شده است و حمایت خاتمی از او حمایتی نسبتا اجباری ست. با دقیق شدن در اخبار روزانه این نکته را در خواهید یافت که موسوی آن کسی نیست که می گوید هر چند بهتر از احمدی نژاد باشد.

روزگار به کام

انتخاب با شماست .

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 15:48  توسط سعید | 
 

 

۱. کروبي شجاع ترين کانديداي موجود است.

هيچ کدام از کانديداهاي موجود در اين دوره از انتخابات ، به هيچ وجه حاضر نبوده اند در تمام طول اين سال هاي پر فراز و نشيب و تاريک و تنگ و گهگاه حتي خطرناک و بحراني به ياري اصلاحات بيايند و در شرايطي که روز به روز بر تعداد زندانيان سياسي موجود در کشور اضافه مي شود هيچ يک از کانديداها، حاضر نبودند در راستاي آزادي زندانيان سياسي قدمي بردارند و براي دفاع از آزادي بيان در جامعه، کلامي، قدمي، نامه اي و يا ديداري نداشتند و در اين بين ، مهدي کروبي شجاعانه با بسياري از زندانيان سياسي ديدار مي کرد و حکم آزادي چندي از آنها را به تنهايي و با رايزني با مقامات بالاي نظام به دست آورد. شيخ مهدي کروبي، در شرايطي که هيچ يک از کانديداها حاضر نبودند قدمي بردارند از شيرين عبادي بارها و بارها چه در روزنامه ي اعتماد ملي و چه خودش دفاع کرد و در جهت آزادي بيان گام هاي بسيار بلندي برداشت و درست به همين دليل است که بسياري از زندانيان و کتک خوردگان دوره ي رياست جمهوري خاتمي ، به جاي اينکه در جبهه ي ياران خاتمي باشند در جبهه ي کروبي آمده اند و در بين همين زندانيان عقيدتي از او با عنوان "بامرام" ياد مي شود و اين نکته ي حائز اهميتي براي آناني ست که در پاسخ سوال " براي زندانيان سياسي چه برنامه اي داريد؟ " مي گويند : " من زندانبان نيستم."

۲. مهدي کروبي ، يکي از بانيان دوم خرداد است.

او يکي از پايه گذاران دوم خرداد ۷۶ است.  در حالي که هيچ يک از کانديداهاي موجود چنين لقبي ندارند و از بين آنها تنها ميرحسين موسوي ست که نه به عنوان باني دوم خرداد ، که تنها به عنوان مشاور خاتمي ياد مي شود. مشاوري که مشاورت همه ي رييس جمهورهاي بعد از دوران نخست وزيري خود از هاشمي گرفته تا احمدي نژاد را بر عهده داشته است و اين نکته ي مثبتي براي کروبي ست که بارها در اين مدت ثابت کرده است به دنبال منصب و مقام نيست و اگر منصبي هم بوده است به جهت وظيفه بوده و نه آن چيزي که اين روزها مانند پتک ، بر سر حاميان کروبي مي کوبند با اين عنوان که کروبي عاشق مقام است. او موسس مجمع روحانیون مبارز است. به راستی کیست که نداند خاتمی در خرداد ۷۶ کاندیدای مجمع روحانیون مبارز بود؟

۳. تیم قوی - مشاوران مدیر و مدبر و با برنامه .

تيم قوي کروبي درست پس از آن شکل گرفت که سيد محمد خاتمي به هيچ وجه حاضر نبود تا از مهدي کروبي پشتيباني کند چرا که سيد محمد خاتمي اين روزها و حتي از ۳ سال پيش تا به اکنون معتقد بود که بايد شخصي مانند ميرحسين بيايد. از اين رو بسياري از ناقدان دولت خاتمي و آنان که به اصلاحات در دوران خاتمي نقد جدي داشتند و خاتمي را آقاي سکوت ناميدند به کمپ مهدي کروبي پيوستند تا اين بار خواسته هايشان را در اين مرد ، پياده کنند. تيم کروبي در بخش اقتصاد شامل : مسعود نيلي و محمد علي نجفي ست. کروبي در اين باره مي گويد : "يک سال و نيم است که مسعود نيلي روي اين طرح يعني توزيع سهام نفت، در بين اقشار مردم کار کرده است و حالا متوجه شده است که اين طرح، اجرايي و عملي ست و مي تواند موجب توسعه ي کشور و کاهش تورم و افزايش رشد اقتصادي کشور و همچنين مانع سوء استفاده هاي دولتي از گران شدن بشکه هاي نفت ملي شود" و همچنین مانع دزدي و مفسده ي اقتصادي ست. کروبی معتقد به اقتصاد بازار آزاد است. بازاري که همه ، پيشرفت اقتصادي در دنياي کنوني را در آن مي بينند. مسعود نيلي تئوريسين اقتصادي دوران خاتمي و هاشمي رفسنجاني نيز هست.  در بخش مشاوره نيز افرادي چون کرباسچي، عبدي، نجفي، عمادالدين باقي، محمد علي ابطحي ( مشاور افتخاري اسبق خاتمي ) ، آيت الله موسوي تبريزي و بسياري ديگر از بزرگاني که از آنان به عنوان ژنرال ياد مي شود حضور دارند. در بخش زنان جميله کديور به عنوان مشاور کروبي فعاليت مي کند. جميله کديور را همه مي شناسيم. کافيست به تاوان دهندگان کنفرانس برلين فکر کنيم. اکبر گنجي زنداني شد. حسن اشکوري خلع لباس شد و بسياري ديگر همچون عزت الله سحابي، شهلا شرکت، مهرانگيز کار، منيرو رواني پور و . . . را از ياد نبرده ايم. در اين ميان جميله کديور يکي از معدود زناني بود که براي توصيف زن در اسلام و ايران و همچنين جمهوري اسلامي و حقوق زنان به کنفرانس برلين رفت و اين حاکي از عزم راسخ اينان براي دفاع از حق بانوان بود. اين تيم مشاوره يکي از نکات قوي در کروبي ست و وقتي من مي گويم کروبي ياد تيم کروبي مي افتم و نه ياد يک شخص، حالا هر چند هم بزرگ. 

۴. کروبي به اصلاحات معتقد است.

مطرح کردن سوالي در اين جا لازم است. ما چرا در خرداد ۷۶ به خاتمي راي داديم؟ آيا خاتمي به خاطر شخصیتش پیروز شد یا رای ما راي به شعارهای او بود؟ مسلما هر دو موثرند اما چيزي که بيشتر مردم در آن زمان را به خاتمي وادار کرد چيزي نبود جز شعارهاي پرفروغ خاتمي چون : جامعه ي مدني ، آزادي بيان ، حذف سانسور ، پيگيري مطالبات مردم ، بازشدن فضاي نقد ، آزاداي در چارچوب قانون ، اصلاح قانون و بسياري از اين ها که حتي اگر گفته نمي شد نيز در ميان مردم مي پيچيد. اکنون به اين سوال پاسخ دهيم که چه کسي در حال حاضر شعار هاي خاتمي ۷۶ را سر مي دهد ؟ اگر اخبار را به دقت دنبال کنيد اين شخص به طور قطع آقاي کروبي ست. ضمن اينکه کروبي فراتر از خاتمي نيز رفته است و براي اولين بار با برنامه به پيش آمده است که اين نکته نیز بعدا بیشتر توضیح داده می شود.  

۵. کروبي در راه اصلاحات هزينه داده است.

بسياري از اينان که امروز سر بر آورده اند و شعار آزادي بيان مي دهند در برابر سوال " در اين چندين سال کجا بوديد؟ " پاسخي ندارند جز اينکه بوديم. اما سانسورمان مي کردند. خوب ، من سوال ديگري مي پرسم. شما يا بوديد يا نبوديد. اگر نبوديد که پس اين همه مقام و منصبي که در اين دوران داشتيد چه بوده است؟ بر فرض مثال : آقاي موسوي ، عضویت در مجمع تشخيص مصلحت نظام ، مشاورت آقايان هاشمي و خاتمي و مدتي کوتاه مشاورت آقاي احمدي نژاد و همچنین عضویت در شوراي عالي انقلاب فرهنگي را مسئوليت نمي دانند؟ پس مي رسيم به اينجا که بودند . همه شان هم بوده اند. آقاي احمدي نژاد که در سمت رياست جمهور بودند. آقاي موسوي که در سمت هاي مذکور فعاليت داشتند. آقاي رضايي هم دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام بودند. در اين ميان ، مهدي کروبي در سال ۱۳۸۴ در نامه اي که به رهبري نوشت از کليه ي سمت هاي خود استعفا کرد و تنها دبير کل حزب اعتماد ملي شد. حال از اين ميان ، کدام يک را بيشتر ديده ايم؟ کدام يک را در راستاي اهداف آزادي بيان ديده ايم؟ کدام يک نامه نگاري کرد ؟ کداميک مسئوليت زيادي نداشت اما فعاليت بيشتري کرد؟ کدام يک براي آژادي زنداني سياسي بيشتر فعاليت کرد؟ کدام يک به دليل آن که مي خواست وقايع را بنويسد و کنکاش کند ، از کليه ي سمت هاي خود استعفا کرد؟ هيچ يک جز کروبي. اگر نامه ي کروبي به آقای خامنه اي را نخوانده ايد پيشنهاد مي کنم لااقل يک بار اين کار را بکنيد تا بدانيد که هزينه در راه اصلاحات يعني چه؟ و کسي که معتقد به شعارهای خویش است کيست ؟

۶. کروبي سياستمدار است.

اصولا تعريف ما از سياست مدار چيست؟ من تعريف خودم را ارائه مي کنم. سياست مدار شخصي ست که وقتي کاري را انجام مي دهد به عواقب آن فکر مي کند و اگر لازم باشد در جايي کوتاه مي آيد و يا برعکس. در جايي فرياد بر مي آورد و در جايي نامه مي نويسد. در جايي رايزني مي کند و در جايي هم شايد سکوت کند و سخني نگويد. من نیز از اين رو مي گويم کروبي سياستمدار است که به گمان من همه ي اينها را داراست. بسياري از شکايت هايي که مي شود از همين است که کروبي يک تنه مقابل طرح مجلس ايستاد اما مي خواهم اين را بگويم که خاتمي نيز يک تنه لوايح دوگانه را از مجلس پس گرفت و اين در حالي بود که مجلس اين لايحه را تصويب کرده بود. پس اين ميان چه مي شود که کار کروبي را بد و کار خاتمي را خوب مي دانيم؟ و اگر هر دو بد است چرا خاتمي بهتر از کروبي باشد؟ سياست مدار کسي ست که قدرتمند را مي شناسد. راه هاي حرف زدن با او را مي شناسد و مي داند چگونه در فرصت هاي موجود از وجود قدرتمند در راستاي اهداف خود بهره بگيرد و کروبي چنين شخصي ست.

۷. کروبي اهل گفتگوست. اهل مذاکره است.

در نکته ي قبل ذکر کردم که کروبي اهل مذاکره ست. يکي از شعارهاي کروبي تغيير است. تغيير براي بهتر شدن. در راستاي بهتر بودن. کروبي تنها کانديدايي ست که راه مطالبه را بر هيچ کس نبسته است و راه سوال کردن را باز گذارده است و از جواب دادن به هيچ سوالي طفره نرفته است مگر در شرايطي که پاسخ به سوال، پايه هاي نظام را سست کند يا از حوزه ي مسئوليت هاي او فراتر باشد. همه مي دانيم که کروبي تا به مشکلي سخت بر مي خورد و کسي پاسخگوي او نيست به سراغ قدرت بالاتر نظام يا همان رهبري مي رود و با او مذاکره مي کند. اين ، صفتي ست که هيچ يک از کانديدا ها آن را به اين خوبي ندارند. کروبي زبان قدرت را به خوبي مي شناسد و از اين راه، بسياري از فعاليت هاي خود را به اتمام رسانده است درست مانند تشکيل حزب اعتماد ملي، نامه هاي سهمگين به شوراي نگهبان و جنتي ، نامه هاي معترضانه به حسين شريعتمداري ، مدير مسئول روزنامه ي کيهان که همه مي شناسيمش. پيشنهاد مي کنم نامه ي کروبي را به حسين شريعتمداري بخوانيد. هيچ کس جز کروبي چنين کاري نمي تواند بکند زيرا کروبي راه صحبت کردن و محدوده هاي قرمز خود را مي شناسد و زبان مذاکره  را مي داند. بارها شده است که به کساني راي داده ايم که يا قدرت بالاي نظام را نشناخته اند و يا يه آن قدرت اعتراض داشته اند و به هر چه که توانستيم برسيم به ثبات نرسيديم. اما کروبي اين خصوصيت منفي را ندارد و هر چند رهبر را قبول نداشته باشد اما ميزان نفوذ او را مي شناسد و از قدرت او به خوبي آگاه است و در اين مورد اهل دروغ گفتن نبوده و نيست. او حکم حکومتي را مي شناسد و تنها کسي ست که به طور واضح گفته است که حکم حکومتي را استفاده مي کند اما براي خودش نه و اگر بخواهد استفاده کند براي حل معضلات مردم استفاده خواهد کرد و اين در رييس جمهورهاي پيشين اصلاح طلب يعني آقاي خاتمي به صورت پنهان انجام مي شد.

۸. کروبي با برنامه به پيش آمده است و هيچ گاه در پي ايجاد جوي احساسي نبوده و نيست.

چنانکه مي بينم به وجود آمدن موجي احساسي مانند موج سوم که به هدف خود نرسيد و سپس هدف خود را تغيير داد و اين بار به موسوي گرايش پيدا کرد. استفاده از نماهنگ هاي احساسي مانند سر اومد زمستون که مربوط به هموطنان کمونيست ما بود و شايد هيچ ربطي به رييس جمهور نداشته باشد و برگزاري همايش هاي احساسي که بيش از انکه حرف زده شود شور و شوق ايجاد مي کند و استفاده از نوارهاي سبز رنگ براي ايجاد موجي احساسي و نه زياد منطقي ، از نشانه هاي اين احساسي بودن است و اين در حاليست که در بين طرفداران کروبي ، بيشتر برنامه ها و راهبردها و بيانيه ها و نامه ها و سخنان کروبي ست که حائز اهميت است و هيچ موج احساسي اي در بين طرفداران کروبي به وجود نيامده و خود کروبي نيز از آن دوري کرده است و مشاور ارشد او آقاي کرباسچي به اين احساسات اعتراض دارد. از ان سو کروبي تا کنون ، پنج بيانيه ي کتبي در زمينه هاي قوميت ها، حقوق شهروندي، زنان، احياي برنامه ريزي، ملي کردن در آمد هاي نفتي و سه برنامه در جهت فن آوري اطلاعات، ۳۵ طرح اقتصادي هر کدام شامل هشت راهبرد برای توسعه و آبادانی کشور، برنامه ي اقتصادي مبتني بر ملي کردن در امدهاي نفتيداشته است. در بخش راهبرد های عملی ، بيست راهبرد عمومي براي جوانان و دانشجويان، راهبرد هايي براي ايثارگران از دیگر فعالیت های شیخ اصلاحات است. همچنين در بخش نامه ها، نامه هايي به شوراي نگهبان و اقتدارگرايان و اقاي خامنه اي و روزنامه ي کيهان و چندين و چند برنامه ي ديگر را ارائه کرده است.

۹. کروبي شخصيتي انقلابي ست.

شخصيت انقلابي يعني زندان رفته است. يعني به قول کرباسچي هم انقلابي قبل از انقلاب است و هم انقلابي بعد از آن و فعاليت هاي زيادي را هم خود ايشان هم پدرشان و هم فرزندانشان در راه آزادي ميهن انجام داده اند. امام خمینی در این زمینه می گویند : " کروبی کسی ست که هم از ساواک کتک خورده است و هم از خودی" . کلا کروبي خانواده اي انقلابي داشته و حالا هم فرزندانش و هم خودش در راستاي آزادي فعاليت مي کنند. مزيت کربي در اين است که کسي ست که از اهدافش فرو ننشسته است و همواره کروبي مانده است و به قول خودش : "من خروسي بودم که هم در عزا کشته شدم و هم در عروسی".

۱۰. کروبي به مواضع من نزديک تر است.

این بسیار طبیعی ست که من به عنوان یک دانشجو مطالباتی داشته باشم و اگر نخواهیم خودمان را فریب بدهیم انتخابات ریاست جمهوری محلی ست برای سنجش خریداری شعارهای مختلف کاندیداهای مختلف. هر کاندیدایی شعاری دارد. من شعارهای کاندیداها را کاری ندارم اما من به عنوان دانشجو و محصل و با بیست و چند سال سن بهتر و منطقی تر می بینم که به دنبال شعارهایی بروم که در آنها مطالبات خود را می بینم نه شعارهایی که مطالبات اشخاصی دیگر را مطرح می کند. البته بنده شعارهای کاندیداهای دیگر را زیر سوال نمی برم اما می گویم که آن شعارها، مطالبات دیگر مردم را در خود جای داده است و من طبیعی ست که به دنبال مطالبات دیگران نیستم و انتخابات تنها موقعیتی برای من است که به کسی رای بدهم که مطالبات من را در شعارهای انتخاباتی اش گنجانده است و در آن راستا نیز فعالیت خواهد کرد. چرا که بعدها می توانم اگر شعاری را اجرا نکرد از او مطالبه کنم و این معنای واقعی انتخابات است.  

۱۱. به همان علت که به خاتمي در سال ۷۶ راي دادیم.

چرا به خاتمي راي داديم؟ چون شعارهاي خوبي داشت. حالا درست است که خاتمي کار کرد و ۸ سال زحمت کشيد و حالا حکم رهبري اصلاحات را دارد اما هيچ يک از آقايان را در حد و اندازه هاي آقاي کروبي نمي بينم زيرا کمتر حرف مي زنند و بيشتر جو مي سازند. آيا مطالبات ما از سال ۷۶ تا به امسال تغييري کرده است؟ اگر تغيير کرده است بايد بدانيم که در اشتباه بوده ايم، اين در حاليست که نبايد اصلاحات را بفروشيم و به خاطر دوباره رییس جمهور نشدن يک شخص مانند احمدي نژاد از همه ي مطالباتمان بگذريم و به سمت کساني برويم که بزرگترين دشمنان اصلاحات در زمان خود آقاي خاتمي بودند. يعني بسيج و سپاه و ديگر گروه هاي فشار.

۱۲. کروبي ثابت قدم است.

من کسي را که ۱۲ سال است مي شناسم به کسي که هيچ از او نمي دانم نمي فروشم. او مقتدرانه ايستاده است. قبل تر نيز گفتم که در اين راه از منصب ها و مقام هاي خود نيز گذشته است و هدفش را رياست جمهوري گذاشته و اين همان چيزي ست که در انتخابات همه جاي دنيا اتفاق مي افتد که کسي که مي خواهد رييس جمهور شود از يک سال تا ۲ سال پيش از انتخابات، برنامه ها و عقايد خود را به مردم معرفی میکند تا در این زمان هم مردم فرصت کنکاش در مورد او را داشته باشند و هم به بهانه ی اینکه "وقت نیست!" ، از همه چیز ، سر سری عبور نکنند و بدانند که فی الوقع دارند به چه کسی رای می دهند. در این میان کروبی از چهار سال پیش خود را به معرض دید عموم گذاشته است. روزنامه و حزب داشته است. اعتراض کرده است. فعالیت کرده است. انتقاد کرده است. انتقاد شده است و چنین شخصی ارزش ریاست جمهوری ایران بزرگ را بیش از هر شخص دیگری داراست.    

۱۳. کروبي ،خود را هزینه کرده اما اصلاحات را نه.

اصلاحات شعارهايي دارد. به نظر مي رسد اگر به هر اصلاح طلبي به جز آقاي کروبي راي بدهيم اصلاحات و شعارهاي آن را داريم هزينه مي کنيم که به جايش احمدي نژاد برود و اين مصداق بارز همان جمله ي معروف "هدف وسیله را توجیه می کند" است. در يک سو بسيجيان دارند از همه ي کانديداها مطالبه مي کنند و در اين سو من مطالباتم را در شخصي ديده ام که طبيعي ست بسيجيان مطالباتشان را در آن نمي بينند. اصلاحات نباید هزینه ی رفتن یک شخص و یا آمدن شخصی دیگر شود. مطمئنم که اگر مرحوم دکتر علی شریعتی حالا نزد ما بود می گفت : " اصلاحات ، اصلاحات است " کروبی از خود گذشته است تا اصلاحات از بین نرود. او تنها حامی این سالهای اصلاحات بوده است. همه ی ما از بسته شدن روزنامه های بسیاری در این سالها مطلعیم اما روزنامه ای که در این سالها هم نقد کرد و هم اعتراض کرد و هم بود تا بخریم و بخوانیم "اعتماد ملی" بود. در اعتماد ملی، دولت را نقد کردیم. اعتماد ملی در این سالها تنها روزنامه ی بسته نشده ی اصلاحات بود در کنار اعتماد. اصلاحات را در این سالها با چنگ و دندان حفظ کردیم و هنوز هم بر دولت سید محمد خاتمی نقد داریم اما اصلاحات را نمی فروشیم حتی اگر نتیجه اش حضور دوباره ی احمدی نژاد در منصب ریاست جمهوری باشد. روی این نکته، بیشتر فکر کنیم.

۱۴. کروبي واقع نگر است.

او قدرت و نفوذ رهبري را به خوبي درک مي کند. کروبي واقع نگر است. او مي داند رهبري در اين نظام چه معنايي دارد. چه نفوذي دارد و چه گونه بايد با او رفتار کرد. کجا بايد کوتاه آمد و کجا نباید. همه ي دنيا هم مي دانند که رييس جمهوري که در ايران با رهبري، ميانه ي خوبي نداشته باشد کارهايش خوب پيش نمي رود و کروبي اين را به خوبي درک مي کند و درست چيزي که همه نقطه ی ضعف او مي دانند را من نقطه ي قوت کروبي مي دانم و اين را در زمره ي نکات مثبت کروبي به حساب مي آورم. 

۱۵. کروبي يک روحاني ست.

کروبی روحانی ایست که با مراجع تقليد، رابطه ي سياسي و خوبي دارد. ارتباط با رهبر يک طرف قضيه است و ارتباط با مراجع تقليد در سمتي ديگر. گاه، کاري در اين جامعه پيش نمي رود در حاليکه رهبر هم چيزي نگفته است. همه مي مانيم که چه شد و بعد ها مي فهميم که مراجع تقليد نگذاشتند انجام گيرد اين در حاليست که در شرايط کنوني يک رهبر مقتدر و آشنا به مسائل ديني و مذهبي و درس خوانده در حوزه را مناسب تر مي دانم چرا که او با مراجع عظام نيز رابطه ي خوبي برقرار کرده است و هر چه باشد يک روحاني ست که در راه پيروزي انقلاب ايران جنگيده است. زندان رفته است و زجر کشيده است. یار امام بوده است و خود را سرباز امام و وطن می داند. روحانیت زبان روحانیت را می فهمد. این نیز یکی دیگر از شاخصه های مثبت شیخ مهدی کروبی ست.  

۱۶. کروبي شایسته سالاری واقعی ست.  

سخناني که از تيم کروبي به ميان آمد را همه خوانديم. حالا مي خواهم بگويم يکي از وعده هاي کروبي علاوه بر تيم قوي و مشاوران قوي اي که دارد جمع آوري گروهي از اقتصاد دانان ايراني براي حل مسائل اقتصادي پيش روست. اين نشان مي دهد که کروبي بيش از همه به کار تيمي معتقد است. آنهم شایستگانی در هر منصب. کروبی معتقد است برای هر کاری شایستگان و نخبگان آن، مناسب ترند. اگر مساله ، مساله ی اقتصادیست بگذاریم اقتصاد دانان آن را حل کنند و راه حل پیشنهاد کنند. اگر فرهنگی ست فرهنگیان. اگر اجتماعی ست دانشجویان و محققان و همین طور الی آخر. این روش کروبی در حل مسائل ، باعث می شود نوعی شور و شوقی مضاعف در میان نخبگان و شایستگان جامعه ی این روزهای ایران به وجود آید تا همه با هم ایرانی آباد و سرفراز بسازیم.

۱۷. کروبي را مي شناسم.

منطق يعني همين که به کسي که مي شناسم راي بدهم.  مي دانم کيست و چقدر مي تواند کار کند. کجا کوتاه مي آيد و کجا کوتاه نمي آيد. دوستان عزیز! دانشجویان گرامی! انتخابات امسال انتخاباتي منطقی ست و ما دانشجویان بیش از همه، بايد بپذيريم که از اين جوزدگي هاي سياسي که خود براي خود فراهم مي کنيم کوتاه بياييم و با انتخابات ، عاقلانه و منطقي برخورد کنيم و به کسي راي بدهيم که منطقي ايستاده است. منطقي آمده است. منطقي پيش رفته است و منطقي برنامه ارائه کرده است. عقل نيز حکم مي کند که به کسي راي بدهيم که کمترين حرف ها را زده و بيشترين نوشته ها و برنامه ها را داشته است. کروبي ۱۲ سال است در اصلاحات است. همه مي دانيم کجا کوتاهي کرده و کجا ايستاده است. برخورد کروبي در قضيه ي لايحه ي اصلاح قانون مطبوعات و از ديگر سو، برخورد قاطع او در پاسداري از حقوق نمايندگان و اعتراض به حکم آغاجري دو نوع از برخورد هاي متضاد اوست که در يکي کوتاه آمده است و در ديگري پرچم اصلاحات را برافراشته است. منطق حکم می کند به کسی که می شناسیم رای بدهیم. اگر شما همسری داشته باشید که چهار سال است با او زندگی می کنید طبیعی ست که با او مشکلاتی نیز داشته باشید و نقدهایی را نیز بر او بگیرید اما اگر در این میان فرد دیگری پس از بیست سال دوری ازشما با اکراه به سمتتان بیاید ایا این منطقی ست که چون به همسر خود نقد دارید به سمت اویی بروید که تازه آمده است؟ طبیعی ست که نه. منطق حکم می کند که با کسی زندگی کنید که می شناسیدش حتی اگر کاستی هایی نیز با خود به همراه داشته باشد. نباید فراموش کنیم که جامعه ی دانشجویی ، طرفدار منطق است و منطق یعنی تجربه. تجربه با زمان کسب می شود و دوری از زمان تجربه را پایین تر می آورد و تجربه ی پایین تر یعنی منطق کمتر.

۱۸. کروبي اصلاح طلبي را مصادره به مطلوب نمي کند.

بايد مراقب باشيم اصلاحات را از دست ندهيم و اصلاحات را آنگونه که دلشان مي خواهد مصادره به مطلوب نکنند. در اصلاحات بسيج جايي نداشت. درست مانند اينکه بگوييم مي خواهيم چون دموکرات هستيم از حقوق ديکتاتور ها هم دفاع کنيم!! اين رسم اصلاحات و دموکراسي نيست. کروبي تنها کسي ست که از جامعه ي مدني به معناي واقعي حمايت کرده است اما از ياد نبرده است که کساني در اين نظام هستند که قدرت بالایی دارند.

۱۹. کروبي روحاني متحجر نيست و با پيشرفت زمان ، او نيز تغيير کرده است.

کرباسچي مي گويد کروبي کسي ست که از روحانيون متحجر سيلي خورده است. او يار آيت الله خميني بوده است و اگر لحظه اي به رفتار کروبي در چهار سال پيش و شعارهايش کنوني اش و رفتار کنوني اش با دقت نگاه کنيم تغيير رويه را در او مي بينيم اين در حاليست که برخي تخريب گران که سود اصلاحات را نمي دانند از اين تغير رويه به عنوان شعارهاي بي فکر کروبي ياد مي کنند و مي گويند کروبي کارنامه اش مشخص است و اين در حاليست که هيچ يک نمي گويند کدام يک از کارهاي کروبي در کارنامه ي محمد خاتمي که اکنون رهبر اصلاحات نام گرفته ديده نمي شود. اينها هر دو اشتباهاتي داشته اند. هر یک در حوزه ی مسئولیت های خود. و هر دو شباهت هایی نیز دارند آنهم اینکه هیچ یک روحانی متحجر نیستند. هر دو اصلاح طلبند و هر دو صبر و سعه ی صدر داشته اند.

۲۰. کروبي مرد عمل است.

مي گويند کروبي وفادار به حرفهايش نيست. اين را نيز تخريبي سازماندهي شده مي دانم. چنانکه مگر خاتمي چند درصد به وعده هايش عمل کرد؟ آيا جامعه ي مدني را خلق کرد؟ آيا شوراي استصوابي را منحل کرد؟ آيا روزنامه ها را نبستند؟ آيا ۱۸ تير در زمان او نبود؟ ديدگاه من اينست که بايد از هر کانديدايي ۵۰ درصد از خواسته هايش را طلب واقعي کرد و برای ۵۰ درصد باقی مانده دعا کرد که بتواند به دست آورد. کروبي گفته است اگر نتوانست به شعارهايش عمل کند موانع را براي مردم بدون پرده خواهد گفت. بسياري از سياسيون او را مرد عمل نام نهادند. چگونه مي شود کسي را که مي شناسيم مرد عمل نباشد؟ و کسي را که نمي شناسيم مرد عمل بناميم؟ ما کروبي را ديده ايم. شنيده ايم. خوانده ايم. ايا کارنامه ي کروبي در دوم خرداد نشانگر اين نيست که کروبي يکي از اصلي ترين مظاهر دوم خرداد است. حال چطور شده است که اين مرد، اهل عمل نيست؟

۲۱. کروبی ریشه ی اصلی مشکلات را در سیاست خارجی دیده است نه اقتصاد.

کروبی می گوید : سیاست خارجی و اقتصاد دو مشکل اساسی کشور ماست. در حالی که از این دو سیاست خارجی را مشکل اصلی تر می داند. خوشحالم که او خوب متوجه شده است که اگر راه تعامل با کشورهای خارجی را یاد بگیریم و راه ها را باز کنیم آن گاه خواهیم دید که سنعت توریسم ایرانی چگونه اقتصاد کشور را رونق خواهد بخشید و سرمایه گذاران خارجی نیز به سوی ایران روانه خواهند شد و ما می توانیم رونق اقتصادی بیش از پیش نیز ایجاد کنیم. من با او هم عقیده ام که مشکل اساسی ما در سیاست خارجی و نحوه ی تعامل ما با کشورهای دیگر است. با روش های تعامل درست با دنیا و پرهیز از دشمن تراشی بی مورد ، تحریم های اقتصادی از سر ایران دست بر خواهند داشت و اقتصاد شکوفا تر خواهد شد.

۲۲. محدوده های ممنوع کروبی از دیگر کاندیداها کوچکتر است. خط قرمز های او کمتر است.

او از هيچ چيز به جز مصالح نظام نمي ترسد. شخصی که بیانیه ی کتبی ارائه می کند با شخصی که تنها شعار می دهد متفاوتند. تفاوت در اینجاست که اولی معتقد است و دومی روشنکفر است. بیانیه ها، برنامه ها، راهبردهای و راهکارهای شیخ اصلاحات را حتما مطالعه کنید. احتمالا به زودی بیشتر با او آشنا خواهید شد.

بیانیه ی شماره ی یک - احیای نظام برنامه ریزی با احترام به خرد جمعی

بیانیه ی شماره ی دو - مردمی کردن درآمدهای نفتی بدون تبعیض

بیانیه ی شماره ی سه - احیای حاکمیت قانون و حقوق شهروندی

بیانیه ی شماره ی چهار - احیای حقوق اقلیت های قومی و مذهبی

بیانیه ی شماره ی پنج - دفاع از حقوق بانوان

سرفصل برنامه ی مهدی کروبی در حوزه ی فناوری اطلاعات ( به همراه نمودار)

برنامه ی اقتصادی کروبی بر پایه ی سهام نفت ( به زودی )

20 راهبرد عمومی کروبی برای جوانان و دانشجویان

راهبردهایی برای ایثارگران ( به زودی )

برنامه کروبی برای تقویت حکم رانی محلی

مهمترين محور‌هاي برنامه‌هاي کروبی در حوزه سلامت

نامه ی کروبی به حسین شریعت مداری

نامه اعتراض آمیز کروبی به رهبری در سال 84

نامه ی اعتراض آمیز کروبی به شورای نگهبان و توصیه به جنتی

نامه اعتراض آمیز کروبی به ضرغامی

 

 

بارها گفته ام باز هم مي گويم . در اين انتخابات به کسي راي مي دهم که از آرمان هاي اصلاح طلبي کوتاه نيامده و حتي پيشرفت هم کرده باشد. خبرهاي مربوط به کروبي را دنبال کنيد. خواهيد ديد کروبي همان کسي ست که من شرح دادم.

شاد و پيروز باشيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 2:7  توسط سعید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
درباره ی عاشقانه ها :

من با عاشقانه ها ساز می زنم. گاهی غم ، گاهی شاد و گاهی ناکوک و فالش. در عاشقانه ها ، همه ی چیزی که هستم را می خوانید بدون دروغ، بدون ریا و بدون رنگ و لعاب. اولین بار، بدون لعاب زندگی کردن را از حسین پناهی آموختم آنجا که گفت : من همینم . اگر کسی قصد به زندان انداختن مرا دارد کمی درنگ کند. دوباره این جملات را بخواند :
من بد نیستم. تنها بدی ها را گزارش می کنم. گاهی به نفع شما و گاه به ضررتان و از دیدگاه من ، باز هم به نفعتان. نفع همه ی ما ایران است. ما در ایرانی بودن مشترکیم. برادرم را در راه همین ایران دادم. سخاوتمندانه رفت و با کوله باری از کارهای نیمه تمام گفت : کار همه ی ما ایران است. از عشق می نویسم و می دانید که سرزمین ما سرزمین لیلی ها و مجنون هاست. چندی ست البته که نیست . خواهد بود. تا جایی که ایران هست باید بود. عشق همه ی ما ایران است. مرا جدی نگیرید. من تنها وا مانده ام از سرنوشت خویش. ضربه خورده ام از دروغ و کثیف شده ام از نامردی ها. از آنان که بدند و جای خوبان نشسته اند. از سیاست. سیاست ، کار من نیست. در آن دخالت نکرده ام و می دانم که هرگز نخواهم کرد. تنها معترضم. معترض به حقوق از دست رفته ام. امید همه ی ما ایران است. اینجا به هر حال عاشقانه هاست. هدفش توصیف عشق است. عشقی که مال ماست. مال ما ایرانی هاست. مال ما شرقی هاست. می توانستم از توصیف عشق منصرف شوم و تنها آن را تعریف کنم و بعد هیچ. اما اعتقادم این است که عشق تعریف نمی شود. شاید بتوان توصیفش کرد. عشق من، در واقع همان خدای شماست. می دانم که نمی شود تعریفش کرد اما می شود توصیفش کرد. خدا نیز در سرزمین ماست. ما قوم آریایی ، از جنس اسلامیم. ریشه مان اسلام است هر چند من اسلام را به خوبی عشق نمی شناسم. عشق من بمانند اسلام شماست. ما همه انسانیم. هدفمان انسانیت است. گاهی به هم ایراد می گیریم تا راه انسانیت را گم نکنیم. این است همه ی عاشقانه هایم. شعار من هر سال چیزی ست و همیشه یک چیز : مثل من ، مثل تو ، مثل ما، مثل عاشقانه ها. عشق ، سرنوشت همه ی ماست. صلح ، شعارمان و آزادی ، اعتقادمان . حالا با این درنگ یک دقیقه ای هر کاری خواستی بکن.

از حضورتان در وبلاگم خوشحالم . دوستتان دارم که اینجایید. که می خوانید. که می بینید و نقد می کنید. دوستتان دارم.

سعید

پیوندهای روزانه
حسین پناهی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
عاشقانه نوشته هایم
اعتراض هایم
جمله هایم
معرفی فیلم
ایرادگیری هایم
اجتماعی نوشت هایم
خوانده ها - دیده ها - شنیده ها
طنز نوشته هایم
نامه هایم
ویژه هایم
منتخب نوشته هایم
معرفی کتاب
داستان
عکس
با بزرگان جاودان
دانلود ترانه و موزیک
سالنامه ها و سالگرد ها
پیوندها
رویا طحان *
ندا (دل م می نویسد . . .) *
حسین (شاعرانه ها) *
باران ( نفس عمیق ) *
واله ( سرود حقیقت ) *
بهاره (دیوار سیاه و سفید)
ojen ( هوای شرجی )
پاریزدخت (میم خانه)
هاله (دلشدگان)
امید (عادت می کنیم)
فریبرز (چیزی که پیر نمی شود)
قاصدک ( کولی ) *
غزل ( ساعت صفر عاشقی ) *
شهرزاد (دختری با ولتاژ بالا)
رهگذر ( آنچه می گذرد ... )
مرتضی توسلیان-فردین(هیشکی)
ناگفته های انقلاب 57 *
دنیا واسه هر دومون قشنگه
ساقی (هم سطر ، هم خیال)
مریم ( انتظار )
مهدی ( اسکلیسم ) *
حامیان کروبی در خوزستان
ناتاشا ( گاهی من! )
عروسک شکستنی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM