تبليغاتX
عاشقانه ها
مثل من ، مثل تو ، مثل ما ، مثل عاشقانه ها
 

سلام سعید جان!

تولدت مبارک .

خداحافظ سعید جان !

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

سلام سعید جان !

تولدت مبارک . امیدوارم خوش حال باشی .

خداحافظ سعید جان !

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام سعید جان !

میلادت مبارک . امیدوارم سرخوش باشی و دل خوش .

خداحافظ سعید جان !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام سعید جان !

امروز تولدته ؟ تبریک می گم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام آقا سعید !

حال شما ؟ خوبید ؟ تولدتون مبارک . امیدوارم سال خوبی داشته باشید . . .

مبارک باشه . خداحافظ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام سعید !

عزیزم . . .

سعید : ولش کن . تولدم مبارک نیست. برای هر کس نقاب داشته باشم برای تو که ندارم عزیز دل.

ــــ اما . . .اما من می خواستم تولدتو تبریک بگم. همین!

سعید : باشه. تولدم مبارک. ممنون. انشالله هر چه خاک من است عمر تو باشد.

ــــ مسخره می کنی؟

سعید : نه ! اسکول شدم.

ــــ اما سعید ! من فقط می خواستم تولدتو . . .

سعید : باشه . تولدم مبارک. تولدم مبارک. تولدم مبارک. تولدم مبارک. تولدم مبارک. تولدم مبارک. تولدم مبارک. تولدم مبارک . تولدم مبارک. تولدم مبارک. تولدم مبارک. تولدم مبارک. تولدم مبارک. تولدم مبارک. تولدم مبارک. مبارک . مبارک. مبارک. مبارک. مبارک. مبارک.

شب بخیر.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این داستان تخیلی بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 0:15  توسط سعید | 
 

به ياد مي آورم کودکي ام را ، به ياد مي آورم

به ياد مي آورم لحظه هاي التماس کودکانه ام را براي . .

. . براي . . براي يک بوسه از لبان مهربانت

از لبان غمگين اما مهربان

لبان غمگين اما مهربان تو 

به ياد مي آورم شبهاي ضجه و گريه را

شبهاي اشک و بغض

گير نده

دوستت دارم ، داشتم ، خواهم دارم

بيا براي يک لحظه فوران کن

بيا به اين فواره ي پر از احساس 

لحظه ي فرود را بياموز ، لحظه ي سر ريز ، لحظه اي براي شادي

لحظه اي برتر از هر لحظه ي ديگر

اي بابا! اين همه احساس و فن بيان براي چه ؟

به ياد مي آورم

تو را

بيا فروردين ۸۸ را به يادم بياور

بيا اگر . .

اگر هنوز راهي هست

بيا اگر راهي هست

لحظه اي فوران کنم ، لحظه اي از آن بالاي فواره ، سرريز کنم

بريزم

بزنم

بپاشم

بيا به يادم بياور

در اين زمانه ي سي ها و خردادها و جمعه هاي سياه و سبز

بيا بيادم بياور

بيا به ياد جواني ، لحظه اي لخت کن پاهايت را

که از تظاهرات خسته اند

و من

من باز عاشق شوم

بيا به يادم بياور

بيا با هم ساعت ها راه برويم و دستانمان را به علامت عشق در هم حلقه کنيم درست مثل V

بيا روبان سبز ببنديم اما به دنبال پس گرفتن رايمان نباشيم

بيا به يادم بياور که مي شود رنگ عشق باشيم

بيا حالا که زمانه ي رنگ هاست و V ها ،

من و تو هم در ميان مردم ، رنگ عشق بزنيم به V هايمان

تا عاشقانه ها باشد

تا ما باشيم

تا ديگر هيچ گرگ صفتي ، نقش ميش نگيرد و هيچ ميشي ، نقش گرگ

بيا به من ياد بده

نگذار تمام شود

اي کاش نگذاري تمام شود

اي کاش رنگ فرودين بزنيم به تير داغ و خسته

به يادم بياور

لحظه هاي برخورد را

برخورد گلي سرخ به ازدحام

و برخورد گرماي نفسها به هم

بيا دين را از سياست جدا کنيم چنانکه سیاست را از عشق

بيا اگر نتوانستيم قدمي به جلو برداريم

به عقب نيز

نرويم

که آن گونه که پهلوي و محمد رضا برايمان خوب نيست

جدايي نيز

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 13:56  توسط سعید | 
 

داشتیم راه می رفتیم افتاد و مرد!

یک نفر مرد!

او کشته شد!

در درگیری های اخیر ۳۰ تن کشته شدند!

در لبنان ، نیروهای حزب الله ، ۱۰ تن را کشتند. ( ۱۰ تن کشته شدند! )

ندا آقا سلطان ، کشته شد.

در فلسطین ، ۱۲ تن کشته شدند.

۲ سرباز اسرائیلی کشته شدند.

طبق گزارشات واصله ، ۱۵۰ تن از ایرانیان، در درگیری های اخیر کشته شدند.

( تعداد زندانیان تحت شکنجه و زخمی های به کما رفته و غیره در این متن در نظر گرفته نشده )


واکنش ها :

امریکا : ما ابراز نگرانی می کنیم.

انگلیس : ایران باید با مردم خود!!! درست رفتار کند.

خامنه ای : مسئولیت این کشته ها با دعوت کنندگان آنهاست!

محسن کدیور : یعنی چی که مسئولیت با دعوت کننده هاست؟

میرحسین : مردم آرامش خود را حفظ کنند.

خاتمی : ابراز همدردی می کنیم.

آلمان : ما جدا نگران آینده ی ایران هستیم.

آیت الله صانعی : با مردم نباید این گونه برخورد کرد.

دکتر محمود پزشکیان ( نماینده ی مجلس ) : اینها مردم هستند. به مردم با تمام وجود عشق بورز. 

ا . ن ( رییس جمهور!!! فعلی ) : ببینید چه شد که خانم آقا سلطان کشته شد؟!

 

راستی ! چقدر جان یک انسان بی ارزش است که جان دادن چندین انسان ، هیچ ارزشی برای دیگران ندارد. چقدر این روزها بی ارزش شده ایم که گروهی ما را به حاکمانمان واگذار می کنند گویی حیوان هایی هستیم که هیچ نمی فهمیم و عیار سنجش فهم ما به ایرانی بودنمان است و نه هیچ چیز دیگر. ما مردم ایران نیستیم. ما انسانیم. ایران چیست برادر؟ ایران کجا بود؟ سالها پیش یک جهان بود و سه گروه. این سه گروه ، بر آن شدند تا تقسیم کنند دنیا را برای خودشان . پس این تقسیمات نتیجه داد. گروه اول بخشی از جهان را برداشت. گروه دوم نیز بخش دیگر و گروه سوم نیز بخشی دیگر. اما سالها گذشت تا همه چیز تکراری شد و گروه سوم برآشفت که سهم ما کم است. بیش می خواهیم. دو گروه دیگر اما نخواستند سهمی بدهند پس جنگ ها شروع شد. هزاران هزار کشته شدند تا حکومت ها شکل گرفت. ساسانی و هخامنشی و چه و چه و چه تا رسید به پهلوی و از کل سهم ما یک کشور به این شکل باقی بود. حالا مردم قیام کردند که از این باقی مانده ، سهم ما را بدهید. پس انقلاب شد. حالا خود ما انسانها درگیر آش دروغینی شده ایم که کوچه ی پایینی می دهند. آمدیم بقیه را گول بزنیم خودمان گول خوردیم.یعنی چه که با مردم خود درست رفتار کند؟ ما مردم هیچ کس نیستیم.

از کل دنیا یک تخت داریم که می نشینیم روی آن. یک دستشویی داریم که می رینیم در آن. یک آشپزخانه داریم که باز این شکم وا مانده را پر می کنیم از غذاهایی که هنوز یافت می شود در آن و از نو دوباره یک دستشویی که برینیم در آن.

این چند وقت که واکنش های کشورهای خارجی و حکام داخلی را می خواندم نمی دانید که چقدر این دهان وامانده ، وا مانده بود که این ها دیگر چیست ؟ ۳۰ نفر کشته می شوند و رییس جمهور دستور پی گیری قتل یکی از آن ها را می دهد. حالا بیاییم مثبت نگاه کنیم. بگوییم چون خانم بوده این دستور را داده اند. پس با این حساب قتل یک زن دیگر در فردای روز قتل ندا چه توجیهی دارد؟ آقای احمدی نژاد! گیرمان آورده ای برادر؟ زنها را دارند از مو می کشند روی آسفالت خیابان آنوقت تو می گویی دستور پی گیری مرگ کسی را بدهند که دیگر نیست؟ من راه بهتری برایت سراغ دارم. از آنها که هستند بپرس چه شده؟ چرا آنهایی که کشته شدند را پی گیری می کنی؟

چند روز پیشتر ها برای دوستم به شوخی چیزی را تعریف می کردم که برای شما هم می گویم :

صدها نفر کشته می شوند بعد مثلا یک کشور می گوید : " ما ابراز نگرانی می کنیم!!! "

اگر ۳۰۰ نفر دیگر هم کشته شوند احتمالا همان کشور می گوید : " ما ابراز نگرانی می کنیم! "

اگر خیلی کشته شوند آن کشور مثلا می گوید : " ما جدا ابراز نگرانی میکنیم! "

افزایش کلمه ی "جدا" به جمله ی "ما ابراز نگرانی می کنیم" ، یک بازی سیاسی ست یا نه، من نمی دانم. اما هر چه هست اینجا ارزش جان یک انسان قربانی افزایش جمعیت جهان و بمب می شود. جان ما بی ارزش است چرا که جمعیت زیاد است . تقاضا بالاست اما عرضه کم است. ما ارزش جان تقاضا می کنیم اما ارزشی که سال ۵۷ بین ۲۰ میلیون نفر تقسیم می شد امسال بین ۸۰ میلیون ایرانی تقسیم می شود و ارزش جان ما بسیار کم است .

به قول فیلسوفی که اسمش را یادم نیست : " خدا خودش را در انسانها تقسیم می کند. حالا هر چه جمعیت بالاتر باشد یعنی خدا خودش را بیشتر تقسیم کرده و کوچکتر شده است. پس هر چه جمعیت بیشتر شود خدا بی ارزش تر می شود. کوچکتر می شود". الان هم با دو چشمی که هنوز برای من باقی ست بی ارزش شدن خدا را می بینم.

وقتی جان یک انسان بی ارزش شود در واقع این خداست که قبل از آن بی ارزش شده است. کسانی که تنشان از این کشته ها و این زخمی ها و این اسیر ها لرزید خدایشان همان الله است که هر چند در ظاهر آن را انکار کنند اما در باطن به آن ایمان دارند و کسانی که از این کشته ها آرام گرفتند و شاید در خفا جشن گرفتند و سروری ترتیب دادند که دشمن را از کشور بیرون کردند، بی گمان خدا از روح آنها فاصله گرفته و به محاصره ی شیطان در آمده اند که هر چند آن را در ظاهر انکار کنند اما در باطن اسیر شیطانند. کاش به جایی برسیم که اگر یک نفر در کشور کشته شود ارزش جانش بیشتر از یک خط باشد. خواه این خط مرزهای جغرافیایی را مشخص کند و خواه مرزهای سیاسی را.

انا لله و انا الیه راجعون

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 16:47  توسط سعید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
درباره ی عاشقانه ها :

من با عاشقانه ها ساز می زنم. گاهی غم ، گاهی شاد و گاهی ناکوک و فالش. در عاشقانه ها ، همه ی چیزی که هستم را می خوانید بدون دروغ، بدون ریا و بدون رنگ و لعاب. اولین بار، بدون لعاب زندگی کردن را از حسین پناهی آموختم آنجا که گفت : من همینم . اگر کسی قصد به زندان انداختن مرا دارد کمی درنگ کند. دوباره این جملات را بخواند :
من بد نیستم. تنها بدی ها را گزارش می کنم. گاهی به نفع شما و گاه به ضررتان و از دیدگاه من ، باز هم به نفعتان. نفع همه ی ما ایران است. ما در ایرانی بودن مشترکیم. برادرم را در راه همین ایران دادم. سخاوتمندانه رفت و با کوله باری از کارهای نیمه تمام گفت : کار همه ی ما ایران است. از عشق می نویسم و می دانید که سرزمین ما سرزمین لیلی ها و مجنون هاست. چندی ست البته که نیست . خواهد بود. تا جایی که ایران هست باید بود. عشق همه ی ما ایران است. مرا جدی نگیرید. من تنها وا مانده ام از سرنوشت خویش. ضربه خورده ام از دروغ و کثیف شده ام از نامردی ها. از آنان که بدند و جای خوبان نشسته اند. از سیاست. سیاست ، کار من نیست. در آن دخالت نکرده ام و می دانم که هرگز نخواهم کرد. تنها معترضم. معترض به حقوق از دست رفته ام. امید همه ی ما ایران است. اینجا به هر حال عاشقانه هاست. هدفش توصیف عشق است. عشقی که مال ماست. مال ما ایرانی هاست. مال ما شرقی هاست. می توانستم از توصیف عشق منصرف شوم و تنها آن را تعریف کنم و بعد هیچ. اما اعتقادم این است که عشق تعریف نمی شود. شاید بتوان توصیفش کرد. عشق من، در واقع همان خدای شماست. می دانم که نمی شود تعریفش کرد اما می شود توصیفش کرد. خدا نیز در سرزمین ماست. ما قوم آریایی ، از جنس اسلامیم. ریشه مان اسلام است هر چند من اسلام را به خوبی عشق نمی شناسم. عشق من بمانند اسلام شماست. ما همه انسانیم. هدفمان انسانیت است. گاهی به هم ایراد می گیریم تا راه انسانیت را گم نکنیم. این است همه ی عاشقانه هایم. شعار من هر سال چیزی ست و همیشه یک چیز : مثل من ، مثل تو ، مثل ما، مثل عاشقانه ها. عشق ، سرنوشت همه ی ماست. صلح ، شعارمان و آزادی ، اعتقادمان . حالا با این درنگ یک دقیقه ای هر کاری خواستی بکن.

از حضورتان در وبلاگم خوشحالم . دوستتان دارم که اینجایید. که می خوانید. که می بینید و نقد می کنید. دوستتان دارم.

سعید

پیوندهای روزانه
حسین پناهی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
عاشقانه نوشته هایم
اعتراض هایم
جمله هایم
معرفی فیلم
ایرادگیری هایم
اجتماعی نوشت هایم
خوانده ها - دیده ها - شنیده ها
طنز نوشته هایم
نامه هایم
ویژه هایم
منتخب نوشته هایم
معرفی کتاب
داستان
عکس
با بزرگان جاودان
دانلود ترانه و موزیک
سالنامه ها و سالگرد ها
پیوندها
رویا طحان *
ندا (دل م می نویسد . . .) *
حسین (شاعرانه ها) *
باران ( نفس عمیق ) *
واله ( سرود حقیقت ) *
بهاره (دیوار سیاه و سفید)
ojen ( هوای شرجی )
پاریزدخت (میم خانه)
هاله (دلشدگان)
امید (عادت می کنیم)
فریبرز (چیزی که پیر نمی شود)
قاصدک ( کولی ) *
غزل ( ساعت صفر عاشقی ) *
شهرزاد (دختری با ولتاژ بالا)
رهگذر ( آنچه می گذرد ... )
مرتضی توسلیان-فردین(هیشکی)
ناگفته های انقلاب 57 *
دنیا واسه هر دومون قشنگه
ساقی (هم سطر ، هم خیال)
مریم ( انتظار )
مهدی ( اسکلیسم ) *
حامیان کروبی در خوزستان
ناتاشا ( گاهی من! )
عروسک شکستنی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM