![]() |
![]() |
|
| مثل من ، مثل تو ، مثل ما ، مثل عاشقانه ها |
|
روز اول رمضان
خداوندا ! بر یزیدیان که می زنند و می کشند ، بر آنانکه دل مادران و بستگان شهیدان راه آزادی را به درد آوردند ، سخت گیر و دروغ گویان را رسوا و سیه روی گردان .
به یاد شهیدان : داود صدری مهدی کرمی
رمضانتان از هم اکنون مبارک. می گویند دعاها در این ماه بیشتر شنیده می شوند. پس ما باز هم دعا می کنیم تا خداوند، دعای ما را مستجاب کند. در این ماه، هر روز دعایی از زبان خودم می نویسم و در هر روز یاد خواهم کرد از دو شهید ، از شهدای جنبش سبز . این کار را موج سوم یا همان موج سبز آزادی شروع کرده. کاری عاقلانه و دل نشین دیدمش. پس به دور از هر شوخی ، این کار را تا پایان رمضان ادامه خواهم داد. آهنگ ربنای استاد شجریان را هر کسی خواست که در وبلاگش بگذارد به من بگوید. نکته : دعای بقیه ی روزها و عکس و نام شهیدان جنبش سبز ، در پی همین مطلب می آید.
******************************************* روز دوم رمضان
خدایا ! شاهد باش بر جنایاتشان ، که چگونه به دار آویختند مردان بی ادعایمان را و چگونه شکستند حرمت حریم بدن زنان مان را خدایا ! قطره قطره ی اشک های ریخته مان را چون سنگی سخت بر دل سنگشان فرود بیاور ای پناه بی پناهان
به یاد شهیدان : ناصر امیرنژاد و حسین اکبری
******************************************* روز سوم رمضان
خداوندا ! تو آگاه تر از آنی که من شرح واقعه ی سختی را که بر ما رفت برایت بازگو کنم خدایا ! "اتحاد" رمز موفقیت ماست در این راه یاری مان کن و دلهایمان را از سرمای دلزدگی دور نگاه دار ای اطمینان دهنده ی قلب ها
به یاد شهیدان : احمد نعیم آبادی و علیرضا افتخاری ******************************************* روز چهارم رمضان
خدایا ! من با تمام وجود می دانم که تنها خدای حاکم بر زمین و آسمانها تو هستی خداوندا! به آنان که بر زمینت ادعای خدایی سر دادند و خود را خدای زمین و تنها حاکم به حق و مطلق زمین می دانند و در این آرزوی پست خود ، غرق شدند بیاموز که تنها تو خدایی و بس یا رب العالمین
به یاد شهیدان : حسین کاظمینی و سعید عباسی فر ******************************************* روز پنجم رمضان
پروردگارا ! کوچکتر از آنی هستم که آنی به خود وا گذاری ام خداوندا ! از تو می خواهم دل های گرفته را باز و زبان های خفته را بیدار و ذهن های خفته را هوشیار و ترس از خلق را دور و سینه های تاریک را نور و زندانیان بی گناهمان را آزاد و آزادان گناهکارمان را زندان گردانی ای قادر مطلق
به یاد شهیدان : سرور برومند و فاطمه رجب پور ( عکسی در دسترس نیست ) ******************************************* روز ششم رمضان ( عکسی در دسترس نیست ) خدایا! خلق ، سه دسته اند : دسته ی اول آنها که تو را می پرستند و خود را آینه ی تمام نمای زیبایی های تو می دانند دسته ی دوم آنها که خود را می پرستند و خود را حاکم مطلق محدوده ی خود می دانند و دسته ی سوم آنها که خود را نمی پرستند بلکه دیگران را وادار می کنند که آنها را پرستش کنند خداوندا ، به دسته ی اول خیر و به دسته ی دوم آگاهی ده و دسته ی سوم را هلاک کن ای مالک روز جزا
به یاد شهیدان : ابولفضل عبدالهی و محمد حسین برزگر (عکسی در دسترس نیست) ******************************************* روز هفتم رمضان پروردگارا! آنگاه که محمد ( صلوات الله علیه) دین اسلام را بر زمین آورد تو می دانستی که گروهی از این دین چه استفاده هایی خواهند کرد و نیز خود می دانی که چه بلایی بر سر آنها خواهد رفت ای انتقام گیرنده ی سخت گیر
به یاد شهیدان : پویا مقصود بیگی و امیر کویری (عکسی در دسترس نیست) ******************************************* روز هشتم رمضان پروردگارا! اسلام آمد تا بیانگر آزادی و حقوقی باشد که سالها از دست رفته بود پس از آنانکه دین تو را دست مایه ی برآورده شدن آرزوهای حقیر و شوم خود ساختند و از دین آزادی دین ستم ساختند هرگز مگذر و به عذابی دردناک مبتلایشان کن ای خدای بزرگ
به یاد شهیدان : واحد اکبری و محمد نیکزادی ( عکسی در دسترس نیست ) ******************************************* روز نهم و دهم رمضان خدایا ! ما را از زیر تیغ تیز حاکمان نادان نجات ده و کمکمان کن تا در این باتلاق کثیفی که حاکمان بی خرد برای مان ساختند خودمان را و اصالت خودمان را و نجابتمان را فراموش نکنیم
به یاد شهیدان : مصطفی غنیان ، آرمان استخری پور و اشکان سحرابی ، فهیمه سلحشور |
|
+ نوشته شده در
شنبه 31 مرداد1388ساعت 0:45 توسط سعید |
|
|
از آنجایی که باز هم تعداد بازدیدکننده ی وبلاگ بنده ی حقیر کم شد مطلبی را در مورد خانم ها می نویسم تا بدین وسیله حرصشان را درآورده و بر تعداد نظرات و بازدید های خود بیفزایم. دختران شاد ، دختران غمگین را خلق می کنند. این یک مطلب روانشناسی نیست. یعنی درست تر بگویم در کتاب ها نیست. من چیزی در این مورد نخوانده ام و تنها یافته های خود را به صورت الله بختکی می نویسم و شما دوستان گرام و بزرگوار ، در برداشت منظور آزادید و اینکه تصمیم به موضع گیری داشته باشید یا فکر با خود شما عزیزان. دختران شاد ، اصولا کم عقل ترین دخترها هستند. آنها شاد می شوند وقتی احساس می کنند Baby face هستند. وقتی کسی بهشان ایراد نمی گیرد و وقتی همه آنها را ( به دروغ ) حمایت می کنند احساس آزادی و آرامش و همچنین احساس اعتماد به نفس می کنند. این دختر خانم ها حواسشان شاید نیست که با آنها مثل بُز! رفتار می شود. بعد از مدتی آنها به رژ لب و آرایش غلیظ علاقه مند می شوند در حالیکه اگر ازشان بپرسی چرا؟ پاسخی ندارند جز اینکه دوست داشتم!!! و جالب این است که همین نکته است که مهم ترین نکته است. یعنی چرا دوست دارم؟ چرا دوست داشتم؟ دختران شاد، پاسخی برای این سوال ها ندارند. آنها عمرشان را تلف می کنند و چندین پسر را بر سر راه خود می بینند که چون شاد هستند ، بدترین آنها را انتخاب می کنند. آرام آرام . . . . همه چیز عوض می شود : دختران غمگین ، دو دسته اند . یک دسته آنهایی که قبلا همان دختران شاد بودند که به علت شادی کاذبشان فرصت های خوب را از دست دادند . دسته ی دیگر آنهایی هستند که از دیدن دختران شاد ، غم می خورند که چرا دختران ، باید این گونه باشند. ________________________________________________________________ 1. دخترانی که اقسردگی مزمن دارند در این نوشته لحاظ نشده اند. 2. رویا ، از حق وتو برخوردار است و چنانچه او بگوید این دسته بندی اشتباه است 100% اشتباه است. 3. دخترانی که به این وبلاگ سر می زنند 100% جزو دسته ی دوم دختران غمگین هستند! 4. آزادی بیان هم حدی دارد!! زیاد فحش ندهید در کامنت ها. 5. این مطلب سیاسی ست . نظر دادن در مورد این مطلب ، حرام در حرام است. 6. نظراتتان را به شدت دنبال می کنم. 7. پسران! این قدر حق دختران را نخورید. بگذارید دختران هم از حق له کردن ، برخوردار باشند. 8. همه ی ما می دانیم که دختران زیباترین مخلوقات بشریت هستند و این مطلب ، چرت و پرت محض بوده ، هست و خواهد بود. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 مرداد1388ساعت 2:42 توسط سعید |
|
|
یاد خسرو شکیبایی عزیز و صدای دوست داشتنی اش بخیر . هر چند فکر نکنم دیگه سریال خانه ی سبز به لحاظ مورد منکراتی کلمه ی "سبز" از تلویزیون پخش بشه اما خالی از لطف نیست که باز هم صدای خسرو را بشنویم وقتی که می گفت : " به نظر من یه خونه هر جایی می تونه باشه. می تونه بالای یه ساختمون بلند باشه. می تونه توی یه کوچه ی قدیمی که زیر یه بازارچه ست باشه. می تونه بزرگ یا می تونه کوچیک باشه . می تونه برای هر کس مفهومی داشته باشه . یا هر رنگی داشته باشه. می تونه به رنگ آجر یا به رنگ شیشه و سنگ باشه. می تونه به رنگ قرمز یا به رنگ . . . ولی من یا بهتر بگم ما {اعضای تشکل راه سبز امید } ، معتقدیم خونه هر چی که باشه باید سبز باشه. بله! سبز ، و همیشه سبز "
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 2:19 توسط سعید |
|
|
چه معضل عجیبیه وقتی می فهمی دردت توی اجتماع نبودنه و چقدر بده وقتی که می فهمی با اجتماع بودن خودش یه درده
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 20:0 توسط سعید |
|
|
من به شخصه ، روز دوشنبه در تجمع مقابل دفتر روزنامه ی اعتماد ملی به منظور حمایت از شیخ اصلاحات و ترغیب او به ادامه ی راهی که در پیش گرفته، تا روشن شدن وضع تجاوزات صورت گرفته به زندانیان سیاسی و دستگیرشدگان اخیر ، حضور می یابم. جرقه ی این تجمع را احمد خاتمی در نماز جمعه ی این هفته زد. او به کروبی توهین کرد و او را دروغگو خطاب کرد. مهدی کروبی نیز از هموطنان ، خواسته در این تجمع شرکت کنند. بسیاری از مردم نیز حضور خودشان را اعلام کرده اند. این دعوت از آنجایی شکل گرفته که گروهی موسوم به انصار حزب الله ( لبنانی های مقیم ایران ) ، اعضای دفتر اعتماد ملی را تهدید به ضرب و شتم کرده بودند. میرحسین موسوی نیز از این تجمع چه در توییتر و چه در فیس بوک حمایت کرده است. بار دیگر تجمع سبز تشکیل خواهد شد. شاید میلیونی نشه اما مطمئنا این تجمع بیش از تجمعات جسته و گریخته ی این روزها خواهد بود. ده ها هزار نفر از مردم مطمئنا در این تجمع حضور خواهند یافت. خبر خوبی هم که هست اینه که میرحسین جبهه ی سبز راه امید را تشکیل داد. دوشنبه باز هم دوستانم را پس از مدتی خواهم دید. همه با هم روز دوشنبه حتی برای دید زدن هم که شده در برابر دفتر روزنامه ی اعتماد ملی ساعت ۴ بعد از ظهر ـ آدرس : هفت تیر - خیابان کریم خان - نرسیده به پل کریمخان - دفتر روزنامه ی اعتماد ملی
به کریمخان بگید منتظر ما باشه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کروبی اعلام کرد : با توجه به تشکیل نشدن تجمع روز شنبه ی مخالفان اعتماد ملی ، روز دوشنبه تجمع برگزار نمی شود. http://www.etemademelli.ir/published/0/00/68/6814/
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 مرداد1388ساعت 22:29 توسط سعید |
|
|
خدا رحمت کند دکتر علی را که این قدر زود ، حتی قبل از آنکه تشیع صفوی مصباح ، پا به عرصه بگذارد در این باره سخن گفت. شریعتی در تقابل این دو ، تشیع علوی را تشیع راستین می نامد و مبدا تشیع صفوی را از زمانی می داند که علمای اسلام ـــ که همیشه منتقد حکومت بودند ـــ خود ، پا به عرصه ی حکومت می گذراند و در کنار پادشاهان ، دیده می شوند نه در برابر آنها. او می گوید تشیع صفوی و علوی آنچنان به هم شبیهند که مردم نمی فهمند گویا آب از آب تکان نخورده و هیچ اتفاقی برای دین و مذهب الهی نیفتاده است . شریعتی باز ادامه می دهد که این دو ، اصول و فروعشان یکی ست و حالا اگر شریعتی بود ، بی گمان ، تشیعی جدید تر را می دید که خود در لباس روحانیت جای پادشاه را گرفته و هر روز مغرور تر می شود تا آنجا که بی گمان ادعای خدایی اینها دیر نخواهد بود. وا اسفا نماز جمعه ی ۲۳ مرداد بر خلاف نماز جمعه ی پیشین ( به امامت هاشمی رفسنجانی ) ، نماز جمعه ایست که به احتمال بسیار زیاد به امامت! احمد خاتمی برگزار می شود و خاتمی که بی گمان قصد تازیدن بر کروبی و موسوی و هر چیزی که حق است را دارد ؛ خود را آماده کرده است که مانند همیشه آرام و بی صدا دروغ را جایگزین واقعیتی کند که در جامعه جاریست. فردا بی گمان برای اولین بار ، تشیع علوی سبز رنگ این روزها در برابر تشیع صفوی کودتاگر ، قرار خواهند گرفت/ درود بر موج سبز ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به یاد دکتر شریعتی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 23:24 توسط سعید |
|
|
آنکس که در زمان خویش ولی فقیه که نه خدای زمان خود بود ؛ و صدها کیلومتر تونل زیرزمینی و زندانهای خوفناک که نه برج هایی بس بزرگ ساخت ؛ که با وینچستر و تک تیر انداز و اتم که نه با تیر و کمان ؛
به جنگ با خدا برود ؛
امریکا و انگلیس و مردم و سازمان ملل و شورای امنیت و موسوی و خاتمی و کروبی و . . . که نه پشه ای نابود کرد
_________________________________________________
پس درود بر آن پشه . V
_________________________________________________
الله اکبر = تا حالا فکر کردی این جمله معنیش اینه که : خدا بزرگ تر است ؟ یه روزی به یه شخصی که از قضا خانوم هم بود توی یکی از همین وبلاگ ها ( که البته الان نیست ) گفتم : من به خدا معتقدم اما خدا یه فرمولی داره که شاید خیلی بهش فکر نکنیم. فرمول شناختن خدا هم تقریبا یه چیزی توی مایه های زیره : خدا برابر است با هر چیزی به اضافه ی ۱ این در واقع همان معنی الله اکبر هست. یعنی خدا برابره با من به اضافه ی یک ، برابره با من و تو به اضافه ی ۱ ، برابره با تمام مردم ایران به اضافه ی ۱ ، برابره با کل دنیا به اضافه ی ۱ ، برابره با تمام دنیاها به اضافه ی ۱ ، در واقع توی این فرمول خدا این جوری حساب می شه : God = X + 1 این همون معنی الله اکبر هست اون شخصی که براش اینو گفتم ، بنده خدا اصلا نفهمید که چی گفتم!؟ حالا من مطمئنم که شما می فهمید که چی گفتم. اما در مورد اینکه چرا عدد 1 بعد از X هست و چرا 2 نیست ، جواب اینه که اون، عدد نیست. در واقع من اینجا بحث ریاضی نمی کنم. اون عدد در واقع یک موجودیت هست. همه ی بحث های دنیا روی X هست و کسی تا حالا نتونسته در مورد اون عدد یک صحبت کنه. در واقع یه اتفاق عجیب می افته . اونم اینه که هر چند به نظر X هست که مجهوله اما در واقع این 1 هست که مجهوله اما ما انقدر عقبیم که هنوز اون X رو بدست نیاوردیم تا برسیم به 1 . بیشتر از این هم بخوام در مورد خدا صحبت کنم کافر می شم! خوبی کامپیوتر یا ماشین حساب اینه که وقتی کم میاره ERROR می ده. ما آدما این جوری خلق شدیم که وقتی کم میاریم به جای ERROR ، ناراحت و افسرده می شیم. شاد باشید این کاریکاتور زیر هم جالبه . اولش نفهمیدم چی شد اما بعد که کمی دقیق تر شدم . . .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 0:41 توسط سعید |
|
|
ترس های پوستی کجا و
ترس دوستی کجا
وام گرفته از "قیصر امین پور"
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 0:52 توسط سعید |
|
|
مسافرت که بودم اخبار نمی خواندم و در همان چند روز که اخبار را نخواندم انگار اصلا هیچ اتفاقی نیفتاده بود. انگار هیچ کس کشته نشده بود و انگار نماز جمعه ی سبزی نبود که در آن گاز اشک آوری این اشک دم مشک من را باز هم در بیاورد. انگار هیچ چیزی مهم نبود. درست مثل زندگی بچه ها . بچه هایی که آنها هم در دسترس اخبار نیستند و شاید به همین دلیل زیباتر زندگی می کنند. بزرگ که می شوی باید اخبار را دنبال کنی . باید بزرگ تر فکر کنی وگرنه اصلا بزرگ نیستی. در همان روزهای مسافرت مکالمه ی دو کودک ۴ ساله من را به فکر برد در حالیکه این همه مکالمات بزرگ تر ها اصلا برای من جایی برای فکر کردن نمی گذاشت جز اینکه اینها چقدر کودکانه فکر می کنند. مکالمه ی دو کودکی که مرا به فکر برده بود با این جمله آغاز شد : " من باهات قهرم " و با این جمله تمام شد : " الکی. " ای کاش می شد در جواب همه ی این اتفاقات بگویم : " الکی ؟ " و بعد خدا زبان در بیاورد و بگوید : " آره . الکی " در این چهار سال گذشته که سه سالش را نوشتم و نوشتم و نوشتم ، هیچ وقت نتوانستم در جواب به سوال "الکی؟ " بگویم : "آره" . آن ها با هم بحث می کردند. جر می کردند. خط و نشان می کشیدند و در آخر یکی سوال می کرد : "الکی؟" و آن یکی با لبخندی پاسخ می داد : "آره" نمی دانستم و هیچ وقت هم نخواهم فهمید که این کودکان هستند که ما را کودک می پندارند یا ماییم که آنها را کودک می دانیم. هیچ گاه ندانستم که دیوانه ها عاقلند یا عاقلان ؟ هیچ گاه نفهمیدم که ما عاشق معشوق می شویم یا عاشق عشق. هیچ گاه نمی فهمم که سرنوشت ما را می سازد یا ما سرنوشت سازیم. هیچ گاه نفهمیدم این خدا بود که ما را خلق کرد یا ما خلق کردیم خدا را . هیچ گاه نفهمیدم : "ما انقلاب کردیم یا انقلاب ما را" * ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ "باهات قهرم" "منم باهات قهرم" "من دیگه باهات حرف نمی زنم" "من دیگه باهات بازی نمی کنم" "من دیگه نمی ذارم بیای خونمون" "من اسباب بازیامو نمی دم بازی کنی" "الکی؟" "آره. الکی" ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * مهدی اخوان ثالث : گر انقلاب این است باری به ما بگویید . . . . ما انقلاب کردیم یا انقلاب ما را
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 13:37 توسط سعید |
|
|
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم دلت را می بویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد روزگار غریبی است نازنین و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد در این بن بست کج و پیچ و سرما آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی است نازنین آن که بر در می کوبد شبا هنگام به کشتن چراغ آمده است نور را در پستوی خانه نهان باید کرد آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر با کنده و ساتوری خون آلود روزگار غریبی است نازنین و تبسم را بر لبها جراحی می کنند و ترانه را بر دهان شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد کباب قناری بر آتش سوسن و یاس روزگار غریبی است نازنین ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱. امشب ، امشب شب درگذشت شاعری ست که آزادی خواه بود. اشتباه کردم. امشب شب درگذشت هنرمند شاعری ست که آزادی خواه بود. می بینی ؟ من همیشه اشتباه می کنم. امشب، شب درگذشت آزاده ایست که شاعر بود . امشب ، شب وفات شاملوست. بامداد. الف. روحش شاد و نامش همیشه جاودان . کانون نویسندگان در روز ۲ مرداد ساعت ۵ بعد از ظهر مراسمی را در آرامگاه کوچک این آزاده ی بزرگ ترتیب داده . شاید آرامگاه شاملو را ندیده باشید. تکه سنگی ست. نه از طلاست و نه لوستری میلیونی بر بالای آن است. درست مانند شریعتی. درست مانند فروغ. حتی آرامگاه شاملو سنگ قبریست بسیار کوچک. انسان یاد بقیع می افتد وقتی به ملاقات این بزرگان می رود.
۲. چگونه ایران را سبز کنیم ؟ ( تازه داره شروع می شه )
۳. گنجی و گوگوش و ابی و بسیاری دیگر از همه ی بزرگانی که در حد وسع خودشان ، در اعتصابات غذایی نیویورک شرکت کرده اند و خواهند کرد سپاسگزاریم. خوشحالیم که نمی گذارید به این زودی فراموش شود این همه رنج و خوشحالیم که گوگوش را داریم. و به شخصه خوشحالم که طرفدار خواننده ای چون شهرام کاشانی نیستم. خوشحالم که وقتی گنجی از ایران رفت نگفتم که او رفت تا آزاد زندگی کند پس یک وطن پرست نیست. خوشحالم از خودم و تمام کسانی که دارمشان. اکبر گنجی ، رابرت ردفورد(کارگردان بزرگ امریکایی) ، شون پن (بازیگر) ، نوآم چامسکی (فیلسوف) ، خوزه کازونوا (جامعه شناس اسپانیایی)، جوشوا کوهن (استاد حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه استنفورد)، مارتا نسبام (استاد حقوق، دانشگاه شیکاگو)، تامس اسکانلون(استاد فلسفه، دانشگاه هاروارد)، الیزابت اندرسون(استاد حقوق، دانشگاه میشیگان)، جاشوا اوبر(استاد علوم سیاسی، دانشگاه استنفورد)، اندی اسکات(مدیر گوگل)، کیک اسکات(مدیر گوگل)، میشل بری(استاد دانشکده پزشکی، دانشگاه استفورد)، فیروزه دما (نویسنده)، جول رابرتس( استاد حقوق، دانشگاه ویسکانسون)، عباس میلانی(رئیس گروه ایرانشناسی دانشگاه استنفورد)، رضا براهنی ( عضو کانون نویسندگان ایران )، شهره آغداشلو (بازیگر ایرانی)، ابراهیم حامدی (ابی)، گوگوش، شهیار قنبری، بهروز وثوقی و فرامرز اصلانی، علی دباشی (استاد دانشگاه کلمبیا) در میان اسامی به چشم می خورند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 15:45 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
درباره ی عاشقانه ها :
من با عاشقانه ها ساز می زنم. گاهی غم ، گاهی شاد و گاهی ناکوک و فالش. در عاشقانه ها ، همه ی چیزی که هستم را می خوانید بدون دروغ، بدون ریا و بدون رنگ و لعاب. اولین بار، بدون لعاب زندگی کردن را از حسین پناهی آموختم آنجا که گفت : من همینم . اگر کسی قصد به زندان انداختن مرا دارد کمی درنگ کند. دوباره این جملات را بخواند : من بد نیستم. تنها بدی ها را گزارش می کنم. گاهی به نفع شما و گاه به ضررتان و از دیدگاه من ، باز هم به نفعتان. نفع همه ی ما ایران است. ما در ایرانی بودن مشترکیم. برادرم را در راه همین ایران دادم. سخاوتمندانه رفت و با کوله باری از کارهای نیمه تمام گفت : کار همه ی ما ایران است. از عشق می نویسم و می دانید که سرزمین ما سرزمین لیلی ها و مجنون هاست. چندی ست البته که نیست . خواهد بود. تا جایی که ایران هست باید بود. عشق همه ی ما ایران است. مرا جدی نگیرید. من تنها وا مانده ام از سرنوشت خویش. ضربه خورده ام از دروغ و کثیف شده ام از نامردی ها. از آنان که بدند و جای خوبان نشسته اند. از سیاست. سیاست ، کار من نیست. در آن دخالت نکرده ام و می دانم که هرگز نخواهم کرد. تنها معترضم. معترض به حقوق از دست رفته ام. امید همه ی ما ایران است. اینجا به هر حال عاشقانه هاست. هدفش توصیف عشق است. عشقی که مال ماست. مال ما ایرانی هاست. مال ما شرقی هاست. می توانستم از توصیف عشق منصرف شوم و تنها آن را تعریف کنم و بعد هیچ. اما اعتقادم این است که عشق تعریف نمی شود. شاید بتوان توصیفش کرد. عشق من، در واقع همان خدای شماست. می دانم که نمی شود تعریفش کرد اما می شود توصیفش کرد. خدا نیز در سرزمین ماست. ما قوم آریایی ، از جنس اسلامیم. ریشه مان اسلام است هر چند من اسلام را به خوبی عشق نمی شناسم. عشق من بمانند اسلام شماست. ما همه انسانیم. هدفمان انسانیت است. گاهی به هم ایراد می گیریم تا راه انسانیت را گم نکنیم. این است همه ی عاشقانه هایم. شعار من هر سال چیزی ست و همیشه یک چیز : مثل من ، مثل تو ، مثل ما، مثل عاشقانه ها. عشق ، سرنوشت همه ی ماست. صلح ، شعارمان و آزادی ، اعتقادمان . حالا با این درنگ یک دقیقه ای هر کاری خواستی بکن. از حضورتان در وبلاگم خوشحالم . دوستتان دارم که اینجایید. که می خوانید. که می بینید و نقد می کنید. دوستتان دارم. سعید |
| پیوندهای روزانه |
|
حسین پناهی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|