![]() |
![]() |
|
| مثل من ، مثل تو ، مثل ما ، مثل عاشقانه ها |
|
بیا. اسم خودشو گذاشته وبلاگ نویس. از این سبک ها حالم بهم می خورد. از سنگین هایش هم همین طور. دیدی؟ جمله ی دوم فریبت داد یا جمله ی اول؟ که یک بار خواندی و دوباره از اول خواندی. انقدر نخوان. حرف من هم همین است. می شود بدون خواندن هم رید به حال کسی. مگر مجبور شده باشی که بخوانی. حالا برو فکر کن چرا مجبوری بخوانی؟ چرا مجبوری دو بار بخوانی؟ سر کاری بود. نه؟ کم که می آوری به من فحش نده. بخواب.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 مهر1388ساعت 18:22 توسط سعید |
|
|
آقا این شخص که دیگه مد نظرتون هست؟ !
آفرین. این یارو همان ح.ش معروف به حسین شریعتمداری سردبیر و مدیر مسئول روزنامه! ی کیهان است. اسامی و عناوینی که در دو پست قبل خواندید شاکیان روزنامه! ی کیهان به سردبیری همین یارو بودند. با عرض خسته نباشید خدمت این یارو که رکوردی به یاد ماندنی از خود به جای گذاشته است تا بیش از ۴۰ شاکی خصوصی و عمومی و حقوقی و حقیقی از خود به جای بگذارد و بدین ترتیب با اون یارو ( رییس دولت کودتا ) در رکوردهای مزخرف رقابت کرده و از وی جا نماند. شاعر می گه : نمی دونم چه کسی قاتله . . . . . نمی دونم چه چیزیش باطله !
* * *
می گن م.الف معروف به محمد اصفهانی در یک مراسمی که این چند روزه قرار است برگزار شود یه کار بدی کرده روی ا.ن وقتی با اطمینان کامل به او گفته است: "اگر بیای من نمیام" . ا.ن هم گفته خوب من نمیام تو بیا. م.الف گفته اهکّی. از کجا معلوم؟ خالی بند. مگه نشنیدی مردم توی خیابون می گن : " نمی دونم چی چی . . . نمی دونم چی چی . . . ۶۳ درصدت کو؟ " ا.ن هم گفته خیلی خوب بابا. نیا. تو فکر کردی منم عین این اصلاح طلبا هستم که هی بگم من میام اون نمیاد. اگر اون بیاد من نمیام. اگر من نیام اون میاد؟ نه داداش. من خودم میام. م.الف هم گفته به تخ... شایان ذکر است که بعد از این مکالمات، ا.ن خواننده ی دیگری به نام ع.الف معروف به علیرضا افتخاری را جایگزین محمد اصفهانی کرده است. درود بر محمد اصفهانی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 مهر1388ساعت 17:1 توسط سعید |
|
|
یعنی متوجه نشدید که پاسخ سوال پست قبلی وبلاگ چی بود ؟
بگم ؟؟ بگم ؟؟ بگم ؟؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 مهر1388ساعت 19:2 توسط سعید |
|
|
شما دوست عزیز ! فکر می کنید افراد زیر در چه چیزی با هم مشترک هستند ؟ ( ابتدا کامل بخوانید. سپس پاسخ را بنویسید )
؟ ؟ ؟
۱. سید محمدخاتمی ۲. استاد محمد رضا شجریان ۳. مدعیالعموم و نماینده معاون وقت رئیس كل دادگستری استان تهران ۴. محمدرضا رضاپور مدیرعامل گروه قطعات فولادی ایران ۵. وزارت علوم تحقیقات و فناوری، ۶. غلامرضا ضریفیان معاون پشتیبانی و حقوقی امور مجلس،
هنوز هم متوجه نشده اید ؟ چرا ، من مطمئنم که فهمیده اید.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 مهر1388ساعت 10:17 توسط سعید |
|
|
همین. فقط خواستم بگم به یاد "فریدون فروغی" هستم. سالمرگش بود به گمانم سیزدهم مهر . نه ؟ تعجب من از "واله" ست. انتظار شعری داشتیم از شما. پستی جدید. من که فعلا توی گاراژم . انشالله شما دوستان نوشته های زیبایی بنویسید که من هم لذت ببرم. . .
از خواندنتان. شاعر می گوید : " نمی دونم چه کسی این آخرین پیام است . . . نمی دونم چی چی چی چی آماده ی قیام است. " |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 مهر1388ساعت 23:50 توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 مهر1388ساعت 20:11 توسط سعید |
|
|
در خانه ی ما سوسک پیدا شده است ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بیچاره سوسک *
* بخشی از فیلم "دیشب باباتو دیدم آیدا" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 مهر1388ساعت 5:19 توسط سعید |
|
|
این پاییز . . . آخ ، این پاییز . . . ! درد را با خود به هدیه آورده است در لابلای دفاتر مشقم در برگه برگه ی امتحانات ثلثم آه ، این پاییز . . . ! در ورق های نانوشته ی غم در دفاتر خاطره ام که هیچ گاه قفلی نخورد در سکوت شب زنده داری های من برگ برگ ورق ورق تیک تیک تاک تاک یک سرود وانهاده ی غمناک در دلم . . . آخ ! این پاییز . . . منفجر می کند مرا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تقدیم به تمام پست های حذف شده ام . تقدیم به back space نامرد . تقدیم به شوپنهاور . تقدیم به تمام ِ ناتمام هایم و تو که تمام ِ تمام منی. آخ این پاییز . . . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 3 مهر1388ساعت 1:0 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
درباره ی عاشقانه ها :
من با عاشقانه ها ساز می زنم. گاهی غم ، گاهی شاد و گاهی ناکوک و فالش. در عاشقانه ها ، همه ی چیزی که هستم را می خوانید بدون دروغ، بدون ریا و بدون رنگ و لعاب. اولین بار، بدون لعاب زندگی کردن را از حسین پناهی آموختم آنجا که گفت : من همینم . اگر کسی قصد به زندان انداختن مرا دارد کمی درنگ کند. دوباره این جملات را بخواند : من بد نیستم. تنها بدی ها را گزارش می کنم. گاهی به نفع شما و گاه به ضررتان و از دیدگاه من ، باز هم به نفعتان. نفع همه ی ما ایران است. ما در ایرانی بودن مشترکیم. برادرم را در راه همین ایران دادم. سخاوتمندانه رفت و با کوله باری از کارهای نیمه تمام گفت : کار همه ی ما ایران است. از عشق می نویسم و می دانید که سرزمین ما سرزمین لیلی ها و مجنون هاست. چندی ست البته که نیست . خواهد بود. تا جایی که ایران هست باید بود. عشق همه ی ما ایران است. مرا جدی نگیرید. من تنها وا مانده ام از سرنوشت خویش. ضربه خورده ام از دروغ و کثیف شده ام از نامردی ها. از آنان که بدند و جای خوبان نشسته اند. از سیاست. سیاست ، کار من نیست. در آن دخالت نکرده ام و می دانم که هرگز نخواهم کرد. تنها معترضم. معترض به حقوق از دست رفته ام. امید همه ی ما ایران است. اینجا به هر حال عاشقانه هاست. هدفش توصیف عشق است. عشقی که مال ماست. مال ما ایرانی هاست. مال ما شرقی هاست. می توانستم از توصیف عشق منصرف شوم و تنها آن را تعریف کنم و بعد هیچ. اما اعتقادم این است که عشق تعریف نمی شود. شاید بتوان توصیفش کرد. عشق من، در واقع همان خدای شماست. می دانم که نمی شود تعریفش کرد اما می شود توصیفش کرد. خدا نیز در سرزمین ماست. ما قوم آریایی ، از جنس اسلامیم. ریشه مان اسلام است هر چند من اسلام را به خوبی عشق نمی شناسم. عشق من بمانند اسلام شماست. ما همه انسانیم. هدفمان انسانیت است. گاهی به هم ایراد می گیریم تا راه انسانیت را گم نکنیم. این است همه ی عاشقانه هایم. شعار من هر سال چیزی ست و همیشه یک چیز : مثل من ، مثل تو ، مثل ما، مثل عاشقانه ها. عشق ، سرنوشت همه ی ماست. صلح ، شعارمان و آزادی ، اعتقادمان . حالا با این درنگ یک دقیقه ای هر کاری خواستی بکن. از حضورتان در وبلاگم خوشحالم . دوستتان دارم که اینجایید. که می خوانید. که می بینید و نقد می کنید. دوستتان دارم. سعید |
| پیوندهای روزانه |
|
حسین پناهی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|