![]() |
![]() |
|
| مثل من ، مثل تو ، مثل ما ، مثل عاشقانه ها |
|
آنکس که در زمان خویش ولی فقیه که نه خدای زمان خود بود ؛ و صدها کیلومتر تونل زیرزمینی و زندانهای خوفناک که نه برج هایی بس بزرگ ساخت ؛ که با وینچستر و تک تیر انداز و اتم که نه با تیر و کمان ؛
به جنگ با خدا برود ؛
امریکا و انگلیس و مردم و سازمان ملل و شورای امنیت و موسوی و خاتمی و کروبی و . . . که نه پشه ای نابود کرد
_________________________________________________
پس درود بر آن پشه . V
_________________________________________________
الله اکبر = تا حالا فکر کردی این جمله معنیش اینه که : خدا بزرگ تر است ؟ یه روزی به یه شخصی که از قضا خانوم هم بود توی یکی از همین وبلاگ ها ( که البته الان نیست ) گفتم : من به خدا معتقدم اما خدا یه فرمولی داره که شاید خیلی بهش فکر نکنیم. فرمول شناختن خدا هم تقریبا یه چیزی توی مایه های زیره : خدا برابر است با هر چیزی به اضافه ی ۱ این در واقع همان معنی الله اکبر هست. یعنی خدا برابره با من به اضافه ی یک ، برابره با من و تو به اضافه ی ۱ ، برابره با تمام مردم ایران به اضافه ی ۱ ، برابره با کل دنیا به اضافه ی ۱ ، برابره با تمام دنیاها به اضافه ی ۱ ، در واقع توی این فرمول خدا این جوری حساب می شه : God = X + 1 این همون معنی الله اکبر هست اون شخصی که براش اینو گفتم ، بنده خدا اصلا نفهمید که چی گفتم!؟ حالا من مطمئنم که شما می فهمید که چی گفتم. اما در مورد اینکه چرا عدد 1 بعد از X هست و چرا 2 نیست ، جواب اینه که اون، عدد نیست. در واقع من اینجا بحث ریاضی نمی کنم. اون عدد در واقع یک موجودیت هست. همه ی بحث های دنیا روی X هست و کسی تا حالا نتونسته در مورد اون عدد یک صحبت کنه. در واقع یه اتفاق عجیب می افته . اونم اینه که هر چند به نظر X هست که مجهوله اما در واقع این 1 هست که مجهوله اما ما انقدر عقبیم که هنوز اون X رو بدست نیاوردیم تا برسیم به 1 . بیشتر از این هم بخوام در مورد خدا صحبت کنم کافر می شم! خوبی کامپیوتر یا ماشین حساب اینه که وقتی کم میاره ERROR می ده. ما آدما این جوری خلق شدیم که وقتی کم میاریم به جای ERROR ، ناراحت و افسرده می شیم. شاد باشید این کاریکاتور زیر هم جالبه . اولش نفهمیدم چی شد اما بعد که کمی دقیق تر شدم . . .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 0:41 توسط سعید |
|
|
۱. کروبي شجاع ترين کانديداي موجود است. هيچ کدام از کانديداهاي موجود در اين دوره از انتخابات ، به هيچ وجه حاضر نبوده اند در تمام طول اين سال هاي پر فراز و نشيب و تاريک و تنگ و گهگاه حتي خطرناک و بحراني به ياري اصلاحات بيايند و در شرايطي که روز به روز بر تعداد زندانيان سياسي موجود در کشور اضافه مي شود هيچ يک از کانديداها، حاضر نبودند در راستاي آزادي زندانيان سياسي قدمي بردارند و براي دفاع از آزادي بيان در جامعه، کلامي، قدمي، نامه اي و يا ديداري نداشتند و در اين بين ، مهدي کروبي شجاعانه با بسياري از زندانيان سياسي ديدار مي کرد و حکم آزادي چندي از آنها را به تنهايي و با رايزني با مقامات بالاي نظام به دست آورد. شيخ مهدي کروبي، در شرايطي که هيچ يک از کانديداها حاضر نبودند قدمي بردارند از شيرين عبادي بارها و بارها چه در روزنامه ي اعتماد ملي و چه خودش دفاع کرد و در جهت آزادي بيان گام هاي بسيار بلندي برداشت و درست به همين دليل است که بسياري از زندانيان و کتک خوردگان دوره ي رياست جمهوري خاتمي ، به جاي اينکه در جبهه ي ياران خاتمي باشند در جبهه ي کروبي آمده اند و در بين همين زندانيان عقيدتي از او با عنوان "بامرام" ياد مي شود و اين نکته ي حائز اهميتي براي آناني ست که در پاسخ سوال " براي زندانيان سياسي چه برنامه اي داريد؟ " مي گويند : " من زندانبان نيستم." ۲. مهدي کروبي ، يکي از بانيان دوم خرداد است. او يکي از پايه گذاران دوم خرداد ۷۶ است. در حالي که هيچ يک از کانديداهاي موجود چنين لقبي ندارند و از بين آنها تنها ميرحسين موسوي ست که نه به عنوان باني دوم خرداد ، که تنها به عنوان مشاور خاتمي ياد مي شود. مشاوري که مشاورت همه ي رييس جمهورهاي بعد از دوران نخست وزيري خود از هاشمي گرفته تا احمدي نژاد را بر عهده داشته است و اين نکته ي مثبتي براي کروبي ست که بارها در اين مدت ثابت کرده است به دنبال منصب و مقام نيست و اگر منصبي هم بوده است به جهت وظيفه بوده و نه آن چيزي که اين روزها مانند پتک ، بر سر حاميان کروبي مي کوبند با اين عنوان که کروبي عاشق مقام است. او موسس مجمع روحانیون مبارز است. به راستی کیست که نداند خاتمی در خرداد ۷۶ کاندیدای مجمع روحانیون مبارز بود؟ ۳. تیم قوی - مشاوران مدیر و مدبر و با برنامه . تيم قوي کروبي درست پس از آن شکل گرفت که سيد محمد خاتمي به هيچ وجه حاضر نبود تا از مهدي کروبي پشتيباني کند چرا که سيد محمد خاتمي اين روزها و حتي از ۳ سال پيش تا به اکنون معتقد بود که بايد شخصي مانند ميرحسين بيايد. از اين رو بسياري از ناقدان دولت خاتمي و آنان که به اصلاحات در دوران خاتمي نقد جدي داشتند و خاتمي را آقاي سکوت ناميدند به کمپ مهدي کروبي پيوستند تا اين بار خواسته هايشان را در اين مرد ، پياده کنند. تيم کروبي در بخش اقتصاد شامل : مسعود نيلي و محمد علي نجفي ست. کروبي در اين باره مي گويد : "يک سال و نيم است که مسعود نيلي روي اين طرح يعني توزيع سهام نفت، در بين اقشار مردم کار کرده است و حالا متوجه شده است که اين طرح، اجرايي و عملي ست و مي تواند موجب توسعه ي کشور و کاهش تورم و افزايش رشد اقتصادي کشور و همچنين مانع سوء استفاده هاي دولتي از گران شدن بشکه هاي نفت ملي شود" و همچنین مانع دزدي و مفسده ي اقتصادي ست. کروبی معتقد به اقتصاد بازار آزاد است. بازاري که همه ، پيشرفت اقتصادي در دنياي کنوني را در آن مي بينند. مسعود نيلي تئوريسين اقتصادي دوران خاتمي و هاشمي رفسنجاني نيز هست. در بخش مشاوره نيز افرادي چون کرباسچي، عبدي، نجفي، عمادالدين باقي، محمد علي ابطحي ( مشاور افتخاري اسبق خاتمي ) ، آيت الله موسوي تبريزي و بسياري ديگر از بزرگاني که از آنان به عنوان ژنرال ياد مي شود حضور دارند. در بخش زنان جميله کديور به عنوان مشاور کروبي فعاليت مي کند. جميله کديور را همه مي شناسيم. کافيست به تاوان دهندگان کنفرانس برلين فکر کنيم. اکبر گنجي زنداني شد. حسن اشکوري خلع لباس شد و بسياري ديگر همچون عزت الله سحابي، شهلا شرکت، مهرانگيز کار، منيرو رواني پور و . . . را از ياد نبرده ايم. در اين ميان جميله کديور يکي از معدود زناني بود که براي توصيف زن در اسلام و ايران و همچنين جمهوري اسلامي و حقوق زنان به کنفرانس برلين رفت و اين حاکي از عزم راسخ اينان براي دفاع از حق بانوان بود. اين تيم مشاوره يکي از نکات قوي در کروبي ست و وقتي من مي گويم کروبي ياد تيم کروبي مي افتم و نه ياد يک شخص، حالا هر چند هم بزرگ. ۴. کروبي به اصلاحات معتقد است. مطرح کردن سوالي در اين جا لازم است. ما چرا در خرداد ۷۶ به خاتمي راي داديم؟ آيا خاتمي به خاطر شخصیتش پیروز شد یا رای ما راي به شعارهای او بود؟ مسلما هر دو موثرند اما چيزي که بيشتر مردم در آن زمان را به خاتمي وادار کرد چيزي نبود جز شعارهاي پرفروغ خاتمي چون : جامعه ي مدني ، آزادي بيان ، حذف سانسور ، پيگيري مطالبات مردم ، بازشدن فضاي نقد ، آزاداي در چارچوب قانون ، اصلاح قانون و بسياري از اين ها که حتي اگر گفته نمي شد نيز در ميان مردم مي پيچيد. اکنون به اين سوال پاسخ دهيم که چه کسي در حال حاضر شعار هاي خاتمي ۷۶ را سر مي دهد ؟ اگر اخبار را به دقت دنبال کنيد اين شخص به طور قطع آقاي کروبي ست. ضمن اينکه کروبي فراتر از خاتمي نيز رفته است و براي اولين بار با برنامه به پيش آمده است که اين نکته نیز بعدا بیشتر توضیح داده می شود. ۵. کروبي در راه اصلاحات هزينه داده است. بسياري از اينان که امروز سر بر آورده اند و شعار آزادي بيان مي دهند در برابر سوال " در اين چندين سال کجا بوديد؟ " پاسخي ندارند جز اينکه بوديم. اما سانسورمان مي کردند. خوب ، من سوال ديگري مي پرسم. شما يا بوديد يا نبوديد. اگر نبوديد که پس اين همه مقام و منصبي که در اين دوران داشتيد چه بوده است؟ بر فرض مثال : آقاي موسوي ، عضویت در مجمع تشخيص مصلحت نظام ، مشاورت آقايان هاشمي و خاتمي و مدتي کوتاه مشاورت آقاي احمدي نژاد و همچنین عضویت در شوراي عالي انقلاب فرهنگي را مسئوليت نمي دانند؟ پس مي رسيم به اينجا که بودند . همه شان هم بوده اند. آقاي احمدي نژاد که در سمت رياست جمهور بودند. آقاي موسوي که در سمت هاي مذکور فعاليت داشتند. آقاي رضايي هم دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام بودند. در اين ميان ، مهدي کروبي در سال ۱۳۸۴ در نامه اي که به رهبري نوشت از کليه ي سمت هاي خود استعفا کرد و تنها دبير کل حزب اعتماد ملي شد. حال از اين ميان ، کدام يک را بيشتر ديده ايم؟ کدام يک را در راستاي اهداف آزادي بيان ديده ايم؟ کدام يک نامه نگاري کرد ؟ کداميک مسئوليت زيادي نداشت اما فعاليت بيشتري کرد؟ کدام يک براي آژادي زنداني سياسي بيشتر فعاليت کرد؟ کدام يک به دليل آن که مي خواست وقايع را بنويسد و کنکاش کند ، از کليه ي سمت هاي خود استعفا کرد؟ هيچ يک جز کروبي. اگر نامه ي کروبي به آقای خامنه اي را نخوانده ايد پيشنهاد مي کنم لااقل يک بار اين کار را بکنيد تا بدانيد که هزينه در راه اصلاحات يعني چه؟ و کسي که معتقد به شعارهای خویش است کيست ؟ ۶. کروبي سياستمدار است. اصولا تعريف ما از سياست مدار چيست؟ من تعريف خودم را ارائه مي کنم. سياست مدار شخصي ست که وقتي کاري را انجام مي دهد به عواقب آن فکر مي کند و اگر لازم باشد در جايي کوتاه مي آيد و يا برعکس. در جايي فرياد بر مي آورد و در جايي نامه مي نويسد. در جايي رايزني مي کند و در جايي هم شايد سکوت کند و سخني نگويد. من نیز از اين رو مي گويم کروبي سياستمدار است که به گمان من همه ي اينها را داراست. بسياري از شکايت هايي که مي شود از همين است که کروبي يک تنه مقابل طرح مجلس ايستاد اما مي خواهم اين را بگويم که خاتمي نيز يک تنه لوايح دوگانه را از مجلس پس گرفت و اين در حالي بود که مجلس اين لايحه را تصويب کرده بود. پس اين ميان چه مي شود که کار کروبي را بد و کار خاتمي را خوب مي دانيم؟ و اگر هر دو بد است چرا خاتمي بهتر از کروبي باشد؟ سياست مدار کسي ست که قدرتمند را مي شناسد. راه هاي حرف زدن با او را مي شناسد و مي داند چگونه در فرصت هاي موجود از وجود قدرتمند در راستاي اهداف خود بهره بگيرد و کروبي چنين شخصي ست. ۷. کروبي اهل گفتگوست. اهل مذاکره است. در نکته ي قبل ذکر کردم که کروبي اهل مذاکره ست. يکي از شعارهاي کروبي تغيير است. تغيير براي بهتر شدن. در راستاي بهتر بودن. کروبي تنها کانديدايي ست که راه مطالبه را بر هيچ کس نبسته است و راه سوال کردن را باز گذارده است و از جواب دادن به هيچ سوالي طفره نرفته است مگر در شرايطي که پاسخ به سوال، پايه هاي نظام را سست کند يا از حوزه ي مسئوليت هاي او فراتر باشد. همه مي دانيم که کروبي تا به مشکلي سخت بر مي خورد و کسي پاسخگوي او نيست به سراغ قدرت بالاتر نظام يا همان رهبري مي رود و با او مذاکره مي کند. اين ، صفتي ست که هيچ يک از کانديدا ها آن را به اين خوبي ندارند. کروبي زبان قدرت را به خوبي مي شناسد و از اين راه، بسياري از فعاليت هاي خود را به اتمام رسانده است درست مانند تشکيل حزب اعتماد ملي، نامه هاي سهمگين به شوراي نگهبان و جنتي ، نامه هاي معترضانه به حسين شريعتمداري ، مدير مسئول روزنامه ي کيهان که همه مي شناسيمش. پيشنهاد مي کنم نامه ي کروبي را به حسين شريعتمداري بخوانيد. هيچ کس جز کروبي چنين کاري نمي تواند بکند زيرا کروبي راه صحبت کردن و محدوده هاي قرمز خود را مي شناسد و زبان مذاکره را مي داند. بارها شده است که به کساني راي داده ايم که يا قدرت بالاي نظام را نشناخته اند و يا يه آن قدرت اعتراض داشته اند و به هر چه که توانستيم برسيم به ثبات نرسيديم. اما کروبي اين خصوصيت منفي را ندارد و هر چند رهبر را قبول نداشته باشد اما ميزان نفوذ او را مي شناسد و از قدرت او به خوبي آگاه است و در اين مورد اهل دروغ گفتن نبوده و نيست. او حکم حکومتي را مي شناسد و تنها کسي ست که به طور واضح گفته است که حکم حکومتي را استفاده مي کند اما براي خودش نه و اگر بخواهد استفاده کند براي حل معضلات مردم استفاده خواهد کرد و اين در رييس جمهورهاي پيشين اصلاح طلب يعني آقاي خاتمي به صورت پنهان انجام مي شد. ۸. کروبي با برنامه به پيش آمده است و هيچ گاه در پي ايجاد جوي احساسي نبوده و نيست. چنانکه مي بينم به وجود آمدن موجي احساسي مانند موج سوم که به هدف خود نرسيد و سپس هدف خود را تغيير داد و اين بار به موسوي گرايش پيدا کرد. استفاده از نماهنگ هاي احساسي مانند سر اومد زمستون که مربوط به هموطنان کمونيست ما بود و شايد هيچ ربطي به رييس جمهور نداشته باشد و برگزاري همايش هاي احساسي که بيش از انکه حرف زده شود شور و شوق ايجاد مي کند و استفاده از نوارهاي سبز رنگ براي ايجاد موجي احساسي و نه زياد منطقي ، از نشانه هاي اين احساسي بودن است و اين در حاليست که در بين طرفداران کروبي ، بيشتر برنامه ها و راهبردها و بيانيه ها و نامه ها و سخنان کروبي ست که حائز اهميت است و هيچ موج احساسي اي در بين طرفداران کروبي به وجود نيامده و خود کروبي نيز از آن دوري کرده است و مشاور ارشد او آقاي کرباسچي به اين احساسات اعتراض دارد. از ان سو کروبي تا کنون ، پنج بيانيه ي کتبي در زمينه هاي قوميت ها، حقوق شهروندي، زنان، احياي برنامه ريزي، ملي کردن در آمد هاي نفتي و سه برنامه در جهت فن آوري اطلاعات، ۳۵ طرح اقتصادي هر کدام شامل هشت راهبرد برای توسعه و آبادانی کشور، برنامه ي اقتصادي مبتني بر ملي کردن در امدهاي نفتيداشته است. در بخش راهبرد های عملی ، بيست راهبرد عمومي براي جوانان و دانشجويان، راهبرد هايي براي ايثارگران از دیگر فعالیت های شیخ اصلاحات است. همچنين در بخش نامه ها، نامه هايي به شوراي نگهبان و اقتدارگرايان و اقاي خامنه اي و روزنامه ي کيهان و چندين و چند برنامه ي ديگر را ارائه کرده است. ۹. کروبي شخصيتي انقلابي ست. شخصيت انقلابي يعني زندان رفته است. يعني به قول کرباسچي هم انقلابي قبل از انقلاب است و هم انقلابي بعد از آن و فعاليت هاي زيادي را هم خود ايشان هم پدرشان و هم فرزندانشان در راه آزادي ميهن انجام داده اند. امام خمینی در این زمینه می گویند : " کروبی کسی ست که هم از ساواک کتک خورده است و هم از خودی" . کلا کروبي خانواده اي انقلابي داشته و حالا هم فرزندانش و هم خودش در راستاي آزادي فعاليت مي کنند. مزيت کربي در اين است که کسي ست که از اهدافش فرو ننشسته است و همواره کروبي مانده است و به قول خودش : "من خروسي بودم که هم در عزا کشته شدم و هم در عروسی". ۱۰. کروبي به مواضع من نزديک تر است. این بسیار طبیعی ست که من به عنوان یک دانشجو مطالباتی داشته باشم و اگر نخواهیم خودمان را فریب بدهیم انتخابات ریاست جمهوری محلی ست برای سنجش خریداری شعارهای مختلف کاندیداهای مختلف. هر کاندیدایی شعاری دارد. من شعارهای کاندیداها را کاری ندارم اما من به عنوان دانشجو و محصل و با بیست و چند سال سن بهتر و منطقی تر می بینم که به دنبال شعارهایی بروم که در آنها مطالبات خود را می بینم نه شعارهایی که مطالبات اشخاصی دیگر را مطرح می کند. البته بنده شعارهای کاندیداهای دیگر را زیر سوال نمی برم اما می گویم که آن شعارها، مطالبات دیگر مردم را در خود جای داده است و من طبیعی ست که به دنبال مطالبات دیگران نیستم و انتخابات تنها موقعیتی برای من است که به کسی رای بدهم که مطالبات من را در شعارهای انتخاباتی اش گنجانده است و در آن راستا نیز فعالیت خواهد کرد. چرا که بعدها می توانم اگر شعاری را اجرا نکرد از او مطالبه کنم و این معنای واقعی انتخابات است. ۱۱. به همان علت که به خاتمي در سال ۷۶ راي دادیم. چرا به خاتمي راي داديم؟ چون شعارهاي خوبي داشت. حالا درست است که خاتمي کار کرد و ۸ سال زحمت کشيد و حالا حکم رهبري اصلاحات را دارد اما هيچ يک از آقايان را در حد و اندازه هاي آقاي کروبي نمي بينم زيرا کمتر حرف مي زنند و بيشتر جو مي سازند. آيا مطالبات ما از سال ۷۶ تا به امسال تغييري کرده است؟ اگر تغيير کرده است بايد بدانيم که در اشتباه بوده ايم، اين در حاليست که نبايد اصلاحات را بفروشيم و به خاطر دوباره رییس جمهور نشدن يک شخص مانند احمدي نژاد از همه ي مطالباتمان بگذريم و به سمت کساني برويم که بزرگترين دشمنان اصلاحات در زمان خود آقاي خاتمي بودند. يعني بسيج و سپاه و ديگر گروه هاي فشار. ۱۲. کروبي ثابت قدم است. من کسي را که ۱۲ سال است مي شناسم به کسي که هيچ از او نمي دانم نمي فروشم. او مقتدرانه ايستاده است. قبل تر نيز گفتم که در اين راه از منصب ها و مقام هاي خود نيز گذشته است و هدفش را رياست جمهوري گذاشته و اين همان چيزي ست که در انتخابات همه جاي دنيا اتفاق مي افتد که کسي که مي خواهد رييس جمهور شود از يک سال تا ۲ سال پيش از انتخابات، برنامه ها و عقايد خود را به مردم معرفی میکند تا در این زمان هم مردم فرصت کنکاش در مورد او را داشته باشند و هم به بهانه ی اینکه "وقت نیست!" ، از همه چیز ، سر سری عبور نکنند و بدانند که فی الوقع دارند به چه کسی رای می دهند. در این میان کروبی از چهار سال پیش خود را به معرض دید عموم گذاشته است. روزنامه و حزب داشته است. اعتراض کرده است. فعالیت کرده است. انتقاد کرده است. انتقاد شده است و چنین شخصی ارزش ریاست جمهوری ایران بزرگ را بیش از هر شخص دیگری داراست. ۱۳. کروبي ،خود را هزینه کرده اما اصلاحات را نه. اصلاحات شعارهايي دارد. به نظر مي رسد اگر به هر اصلاح طلبي به جز آقاي کروبي راي بدهيم اصلاحات و شعارهاي آن را داريم هزينه مي کنيم که به جايش احمدي نژاد برود و اين مصداق بارز همان جمله ي معروف "هدف وسیله را توجیه می کند" است. در يک سو بسيجيان دارند از همه ي کانديداها مطالبه مي کنند و در اين سو من مطالباتم را در شخصي ديده ام که طبيعي ست بسيجيان مطالباتشان را در آن نمي بينند. اصلاحات نباید هزینه ی رفتن یک شخص و یا آمدن شخصی دیگر شود. مطمئنم که اگر مرحوم دکتر علی شریعتی حالا نزد ما بود می گفت : " اصلاحات ، اصلاحات است " کروبی از خود گذشته است تا اصلاحات از بین نرود. او تنها حامی این سالهای اصلاحات بوده است. همه ی ما از بسته شدن روزنامه های بسیاری در این سالها مطلعیم اما روزنامه ای که در این سالها هم نقد کرد و هم اعتراض کرد و هم بود تا بخریم و بخوانیم "اعتماد ملی" بود. در اعتماد ملی، دولت را نقد کردیم. اعتماد ملی در این سالها تنها روزنامه ی بسته نشده ی اصلاحات بود در کنار اعتماد. اصلاحات را در این سالها با چنگ و دندان حفظ کردیم و هنوز هم بر دولت سید محمد خاتمی نقد داریم اما اصلاحات را نمی فروشیم حتی اگر نتیجه اش حضور دوباره ی احمدی نژاد در منصب ریاست جمهوری باشد. روی این نکته، بیشتر فکر کنیم. ۱۴. کروبي واقع نگر است. او قدرت و نفوذ رهبري را به خوبي درک مي کند. کروبي واقع نگر است. او مي داند رهبري در اين نظام چه معنايي دارد. چه نفوذي دارد و چه گونه بايد با او رفتار کرد. کجا بايد کوتاه آمد و کجا نباید. همه ي دنيا هم مي دانند که رييس جمهوري که در ايران با رهبري، ميانه ي خوبي نداشته باشد کارهايش خوب پيش نمي رود و کروبي اين را به خوبي درک مي کند و درست چيزي که همه نقطه ی ضعف او مي دانند را من نقطه ي قوت کروبي مي دانم و اين را در زمره ي نکات مثبت کروبي به حساب مي آورم. ۱۵. کروبي يک روحاني ست. کروبی روحانی ایست که با مراجع تقليد، رابطه ي سياسي و خوبي دارد. ارتباط با رهبر يک طرف قضيه است و ارتباط با مراجع تقليد در سمتي ديگر. گاه، کاري در اين جامعه پيش نمي رود در حاليکه رهبر هم چيزي نگفته است. همه مي مانيم که چه شد و بعد ها مي فهميم که مراجع تقليد نگذاشتند انجام گيرد اين در حاليست که در شرايط کنوني يک رهبر مقتدر و آشنا به مسائل ديني و مذهبي و درس خوانده در حوزه را مناسب تر مي دانم چرا که او با مراجع عظام نيز رابطه ي خوبي برقرار کرده است و هر چه باشد يک روحاني ست که در راه پيروزي انقلاب ايران جنگيده است. زندان رفته است و زجر کشيده است. یار امام بوده است و خود را سرباز امام و وطن می داند. روحانیت زبان روحانیت را می فهمد. این نیز یکی دیگر از شاخصه های مثبت شیخ مهدی کروبی ست. ۱۶. کروبي شایسته سالاری واقعی ست. سخناني که از تيم کروبي به ميان آمد را همه خوانديم. حالا مي خواهم بگويم يکي از وعده هاي کروبي علاوه بر تيم قوي و مشاوران قوي اي که دارد جمع آوري گروهي از اقتصاد دانان ايراني براي حل مسائل اقتصادي پيش روست. اين نشان مي دهد که کروبي بيش از همه به کار تيمي معتقد است. آنهم شایستگانی در هر منصب. کروبی معتقد است برای هر کاری شایستگان و نخبگان آن، مناسب ترند. اگر مساله ، مساله ی اقتصادیست بگذاریم اقتصاد دانان آن را حل کنند و راه حل پیشنهاد کنند. اگر فرهنگی ست فرهنگیان. اگر اجتماعی ست دانشجویان و محققان و همین طور الی آخر. این روش کروبی در حل مسائل ، باعث می شود نوعی شور و شوقی مضاعف در میان نخبگان و شایستگان جامعه ی این روزهای ایران به وجود آید تا همه با هم ایرانی آباد و سرفراز بسازیم. ۱۷. کروبي را مي شناسم. منطق يعني همين که به کسي که مي شناسم راي بدهم. مي دانم کيست و چقدر مي تواند کار کند. کجا کوتاه مي آيد و کجا کوتاه نمي آيد. دوستان عزیز! دانشجویان گرامی! انتخابات امسال انتخاباتي منطقی ست و ما دانشجویان بیش از همه، بايد بپذيريم که از اين جوزدگي هاي سياسي که خود براي خود فراهم مي کنيم کوتاه بياييم و با انتخابات ، عاقلانه و منطقي برخورد کنيم و به کسي راي بدهيم که منطقي ايستاده است. منطقي آمده است. منطقي پيش رفته است و منطقي برنامه ارائه کرده است. عقل نيز حکم مي کند که به کسي راي بدهيم که کمترين حرف ها را زده و بيشترين نوشته ها و برنامه ها را داشته است. کروبي ۱۲ سال است در اصلاحات است. همه مي دانيم کجا کوتاهي کرده و کجا ايستاده است. برخورد کروبي در قضيه ي لايحه ي اصلاح قانون مطبوعات و از ديگر سو، برخورد قاطع او در پاسداري از حقوق نمايندگان و اعتراض به حکم آغاجري دو نوع از برخورد هاي متضاد اوست که در يکي کوتاه آمده است و در ديگري پرچم اصلاحات را برافراشته است. منطق حکم می کند به کسی که می شناسیم رای بدهیم. اگر شما همسری داشته باشید که چهار سال است با او زندگی می کنید طبیعی ست که با او مشکلاتی نیز داشته باشید و نقدهایی را نیز بر او بگیرید اما اگر در این میان فرد دیگری پس از بیست سال دوری ازشما با اکراه به سمتتان بیاید ایا این منطقی ست که چون به همسر خود نقد دارید به سمت اویی بروید که تازه آمده است؟ طبیعی ست که نه. منطق حکم می کند که با کسی زندگی کنید که می شناسیدش حتی اگر کاستی هایی نیز با خود به همراه داشته باشد. نباید فراموش کنیم که جامعه ی دانشجویی ، طرفدار منطق است و منطق یعنی تجربه. تجربه با زمان کسب می شود و دوری از زمان تجربه را پایین تر می آورد و تجربه ی پایین تر یعنی منطق کمتر. ۱۸. کروبي اصلاح طلبي را مصادره به مطلوب نمي کند. بايد مراقب باشيم اصلاحات را از دست ندهيم و اصلاحات را آنگونه که دلشان مي خواهد مصادره به مطلوب نکنند. در اصلاحات بسيج جايي نداشت. درست مانند اينکه بگوييم مي خواهيم چون دموکرات هستيم از حقوق ديکتاتور ها هم دفاع کنيم!! اين رسم اصلاحات و دموکراسي نيست. کروبي تنها کسي ست که از جامعه ي مدني به معناي واقعي حمايت کرده است اما از ياد نبرده است که کساني در اين نظام هستند که قدرت بالایی دارند. ۱۹. کروبي روحاني متحجر نيست و با پيشرفت زمان ، او نيز تغيير کرده است. کرباسچي مي گويد کروبي کسي ست که از روحانيون متحجر سيلي خورده است. او يار آيت الله خميني بوده است و اگر لحظه اي به رفتار کروبي در چهار سال پيش و شعارهايش کنوني اش و رفتار کنوني اش با دقت نگاه کنيم تغيير رويه را در او مي بينيم اين در حاليست که برخي تخريب گران که سود اصلاحات را نمي دانند از اين تغير رويه به عنوان شعارهاي بي فکر کروبي ياد مي کنند و مي گويند کروبي کارنامه اش مشخص است و اين در حاليست که هيچ يک نمي گويند کدام يک از کارهاي کروبي در کارنامه ي محمد خاتمي که اکنون رهبر اصلاحات نام گرفته ديده نمي شود. اينها هر دو اشتباهاتي داشته اند. هر یک در حوزه ی مسئولیت های خود. و هر دو شباهت هایی نیز دارند آنهم اینکه هیچ یک روحانی متحجر نیستند. هر دو اصلاح طلبند و هر دو صبر و سعه ی صدر داشته اند. ۲۰. کروبي مرد عمل است. مي گويند کروبي وفادار به حرفهايش نيست. اين را نيز تخريبي سازماندهي شده مي دانم. چنانکه مگر خاتمي چند درصد به وعده هايش عمل کرد؟ آيا جامعه ي مدني را خلق کرد؟ آيا شوراي استصوابي را منحل کرد؟ آيا روزنامه ها را نبستند؟ آيا ۱۸ تير در زمان او نبود؟ ديدگاه من اينست که بايد از هر کانديدايي ۵۰ درصد از خواسته هايش را طلب واقعي کرد و برای ۵۰ درصد باقی مانده دعا کرد که بتواند به دست آورد. کروبي گفته است اگر نتوانست به شعارهايش عمل کند موانع را براي مردم بدون پرده خواهد گفت. بسياري از سياسيون او را مرد عمل نام نهادند. چگونه مي شود کسي را که مي شناسيم مرد عمل نباشد؟ و کسي را که نمي شناسيم مرد عمل بناميم؟ ما کروبي را ديده ايم. شنيده ايم. خوانده ايم. ايا کارنامه ي کروبي در دوم خرداد نشانگر اين نيست که کروبي يکي از اصلي ترين مظاهر دوم خرداد است. حال چطور شده است که اين مرد، اهل عمل نيست؟ ۲۱. کروبی ریشه ی اصلی مشکلات را در سیاست خارجی دیده است نه اقتصاد. کروبی می گوید : سیاست خارجی و اقتصاد دو مشکل اساسی کشور ماست. در حالی که از این دو سیاست خارجی را مشکل اصلی تر می داند. خوشحالم که او خوب متوجه شده است که اگر راه تعامل با کشورهای خارجی را یاد بگیریم و راه ها را باز کنیم آن گاه خواهیم دید که سنعت توریسم ایرانی چگونه اقتصاد کشور را رونق خواهد بخشید و سرمایه گذاران خارجی نیز به سوی ایران روانه خواهند شد و ما می توانیم رونق اقتصادی بیش از پیش نیز ایجاد کنیم. من با او هم عقیده ام که مشکل اساسی ما در سیاست خارجی و نحوه ی تعامل ما با کشورهای دیگر است. با روش های تعامل درست با دنیا و پرهیز از دشمن تراشی بی مورد ، تحریم های اقتصادی از سر ایران دست بر خواهند داشت و اقتصاد شکوفا تر خواهد شد. ۲۲. محدوده های ممنوع کروبی از دیگر کاندیداها کوچکتر است. خط قرمز های او کمتر است. او از هيچ چيز به جز مصالح نظام نمي ترسد. شخصی که بیانیه ی کتبی ارائه می کند با شخصی که تنها شعار می دهد متفاوتند. تفاوت در اینجاست که اولی معتقد است و دومی روشنکفر است. بیانیه ها، برنامه ها، راهبردهای و راهکارهای شیخ اصلاحات را حتما مطالعه کنید. احتمالا به زودی بیشتر با او آشنا خواهید شد. بیانیه ی شماره ی یک - احیای نظام برنامه ریزی با احترام به خرد جمعی بیانیه ی شماره ی دو - مردمی کردن درآمدهای نفتی بدون تبعیض بیانیه ی شماره ی سه - احیای حاکمیت قانون و حقوق شهروندی بیانیه ی شماره ی چهار - احیای حقوق اقلیت های قومی و مذهبی بیانیه ی شماره ی پنج - دفاع از حقوق بانوان سرفصل برنامه ی مهدی کروبی در حوزه ی فناوری اطلاعات ( به همراه نمودار) برنامه ی اقتصادی کروبی بر پایه ی سهام نفت ( به زودی ) 20 راهبرد عمومی کروبی برای جوانان و دانشجویان راهبردهایی برای ایثارگران ( به زودی ) برنامه کروبی برای تقویت حکم رانی محلی مهمترين محورهاي برنامههاي کروبی در حوزه سلامت نامه ی کروبی به حسین شریعت مداری نامه اعتراض آمیز کروبی به رهبری در سال 84 نامه ی اعتراض آمیز کروبی به شورای نگهبان و توصیه به جنتی نامه اعتراض آمیز کروبی به ضرغامی
بارها گفته ام باز هم مي گويم . در اين انتخابات به کسي راي مي دهم که از آرمان هاي اصلاح طلبي کوتاه نيامده و حتي پيشرفت هم کرده باشد. خبرهاي مربوط به کروبي را دنبال کنيد. خواهيد ديد کروبي همان کسي ست که من شرح دادم. شاد و پيروز باشيد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 2:7 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
درباره ی عاشقانه ها :
من با عاشقانه ها ساز می زنم. گاهی غم ، گاهی شاد و گاهی ناکوک و فالش. در عاشقانه ها ، همه ی چیزی که هستم را می خوانید بدون دروغ، بدون ریا و بدون رنگ و لعاب. اولین بار، بدون لعاب زندگی کردن را از حسین پناهی آموختم آنجا که گفت : من همینم . اگر کسی قصد به زندان انداختن مرا دارد کمی درنگ کند. دوباره این جملات را بخواند : من بد نیستم. تنها بدی ها را گزارش می کنم. گاهی به نفع شما و گاه به ضررتان و از دیدگاه من ، باز هم به نفعتان. نفع همه ی ما ایران است. ما در ایرانی بودن مشترکیم. برادرم را در راه همین ایران دادم. سخاوتمندانه رفت و با کوله باری از کارهای نیمه تمام گفت : کار همه ی ما ایران است. از عشق می نویسم و می دانید که سرزمین ما سرزمین لیلی ها و مجنون هاست. چندی ست البته که نیست . خواهد بود. تا جایی که ایران هست باید بود. عشق همه ی ما ایران است. مرا جدی نگیرید. من تنها وا مانده ام از سرنوشت خویش. ضربه خورده ام از دروغ و کثیف شده ام از نامردی ها. از آنان که بدند و جای خوبان نشسته اند. از سیاست. سیاست ، کار من نیست. در آن دخالت نکرده ام و می دانم که هرگز نخواهم کرد. تنها معترضم. معترض به حقوق از دست رفته ام. امید همه ی ما ایران است. اینجا به هر حال عاشقانه هاست. هدفش توصیف عشق است. عشقی که مال ماست. مال ما ایرانی هاست. مال ما شرقی هاست. می توانستم از توصیف عشق منصرف شوم و تنها آن را تعریف کنم و بعد هیچ. اما اعتقادم این است که عشق تعریف نمی شود. شاید بتوان توصیفش کرد. عشق من، در واقع همان خدای شماست. می دانم که نمی شود تعریفش کرد اما می شود توصیفش کرد. خدا نیز در سرزمین ماست. ما قوم آریایی ، از جنس اسلامیم. ریشه مان اسلام است هر چند من اسلام را به خوبی عشق نمی شناسم. عشق من بمانند اسلام شماست. ما همه انسانیم. هدفمان انسانیت است. گاهی به هم ایراد می گیریم تا راه انسانیت را گم نکنیم. این است همه ی عاشقانه هایم. شعار من هر سال چیزی ست و همیشه یک چیز : مثل من ، مثل تو ، مثل ما، مثل عاشقانه ها. عشق ، سرنوشت همه ی ماست. صلح ، شعارمان و آزادی ، اعتقادمان . حالا با این درنگ یک دقیقه ای هر کاری خواستی بکن. از حضورتان در وبلاگم خوشحالم . دوستتان دارم که اینجایید. که می خوانید. که می بینید و نقد می کنید. دوستتان دارم. سعید |
| پیوندهای روزانه |
|
حسین پناهی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|