حرفی نیست...

حرفی هست؟

سلام ... من اومدم ... می دونم منتظرم بودید....
... اصلا منتظر نبودید؟
فکر کنم من که دیگه پاک سیگاری شدم و یه ننگ جامعه ... هی
مامان می گه هر کی سیگار بکشه بده ... می گه خیلی بده...
ولی من که سیگاری نبودم تا اینکه براتون تعریف کردم ... مامان و بابام خیلی همدیگرو دوست دارن و همیشه همدیگرو به ضرب مشت و قابلمه و هزار تا خرت و پرت دیگه می زنن ... من خیلی خوشحالم که اونا این قدر عاشق هم شدن...
اما من امروز می خوام از یه چیز دیگه حرف بزنم تا مامانم صدام نکرده...
امروز با مامان رفته بودیم خرید که یه دفعه یه دختر کوچولو تر از خودم دیدم ولی مامان بدون محل رد شد و من و اون از هم جدا شدیم ... البته همون بهتر که این طوری شد چون من که نمی تونستم اونو دعوا کنم بگم کجا رفتی؟ چی کار کردی؟ با کی بودی؟ چرا دیر اومدی؟ چرا زود رفتی و ...؟ از این جور چیزا دیگه...
ولی البته اونم مثل دخترای دیگه نبود .. اصلا سرشو نمی گرفت بالا و به جای جواب دادن بگه برو گمشو ایکبیری... آخه اون روز که داشتم با عمو سعید می رفتم بیرون دیدم اون به یه خانومه گفت: خانوم ببخشید خیابون بهارستان کجاست؟ ... بعد اون خانومه اخموئه گفت: برو گمشو ایکبیری...
عمو سعید خیلی ناراحت شد ... داشت یه صحبتایی از یه چیزی می کرد مث فرهنک ؟ فرنگ؟ فرهنگ؟ آها فرهنگ بعدشم وقتی من می خواستم بگم عمو چی شده گفت: بچه جون خفه می شی یا نه؟
دل من شکست اما من که نمی خواستم اونو اذیت کنم ولی بزرگترا این طورین دیگه ... مامان و بابامم هر وقت دعواشون می شه به من می گن برو تو اتاق ...
من واسم یه سوال درست شد ... آخه چرا خانوم گنده ها اینقده بد اخلاقن... آخه مگه چه اشکالی داره یه آقا گنده به یه خانوم گنده بگه آدرس فلان چیز کجاس؟
اما رفتم و از نازنین پرسیدم .. نازنین جون هنوز بد اخلاق نشده چون هنوز به سن بلوغ نرسیده ... نازنین جون بچه ی سارا جونه و سارا جون هم همسایه ی من و مامانیناس..![]()

اون اصلا شبیه این خانوم گنده ها نیست که فکر می کنن از دماغ فیل افتادن ( این رو مامانم بهم یاد داده ... اون می گه هر کی افاده ایه از دماغ فیل افتاده )
خلاصه من رفتم و از نازنین پرسیدم که چرا این طوری هستن خانوم گنده ها؟
اون گفت : خودشم نمی دونه ولی آبجی بزرگش که می خواد بره بیرون همیشه مامانش بهش می گه مواظب غریبه ها باش... گفت شاید عموی تو غریبه بوده ولی اون که غریبه نبود.!!!!!!!!
بعدشم پس چرا اون خانوم گنده هه بعدش سوار ماشین شد و رفت ... مگه اون غریبه نبود؟
می گم نکنه خانوم گنده ها خیلی به خودشون می نازن؟ آخه اونا یه جورین... ولی اصلا با من این جوری نیستنا... می گم شاید آدرس پرسیدن بَده!!!!
من اون روز فهمیدم که دیگه نباید از یه خانوم گنده آدرس بپرسم چون اون می گه برو گمشو ایکبیری...

برای همینم هیچ وقت دیگه از نازنین هم آدرس نمی پرسم حتی اگه بخوام برم پی پی هم ترجیح می دم تو شلوارم پی پی کنم و از نازنین یا هر دختر دیگه نپرسم که رابطمون بد نشه...!!!![]()
اوخ اوخ مامان داره صدام می کنه .. بای بای

راستش نمی دونم چرا مامان و بابا با هم دعوا می کنن
نمی تونم بفهمم چرا؟؟؟
آخه با عقل جور در نمی آد.
اجازه بدید اول خودمو معرفی کنم : من یه بچه ام مثل همه ی بچه های دیگه
پاک و صمیمی و مثل فرشته ها قشنگ.

تازه کارای خنده دارم زیاد می کنم. از این به بعدم من با شما زیاد صحبت می کنم .
خوب برگردیم سر عشق بابا و مامان .........................
یه بار که از دم در اتاقشون رد می شدم شنیدم مامان به بابا گفت دوستت دارم عزیزم
و بابا در جوابش گفت : منم همین طور
خیلی وقتا از کارای بزرگتر ها سر در نمی آرم
یه دقه می گن عاشق همن بعد یه دقه بعد ....
یه روز از الهه جون( الهه جون دختر دوست مامانمه) پرسیدم عشق چیه گفت : نمی دونم!!!
گفتم دوست داشتن چیه بازم همون جوابو داد. تازه احمدم نمی دونست . احمد پسر همسایه مونه.
فکر کنم شما هم درستو حسابی ندونید که عشق چیه ؟؟
من که فکر می کنم عشق یعنی اینکه مثلا بابا و مامان دعوا بکنن ..
اونوقت اونا عاشق هم می شن هرچی هم بیشتر دعوا کنن بیشتر عاشق هم می شن .
یعنی مثلا اون پسر بده که با اون یکی اون روز دم در مغازه ی محمود آقا حرفای بد به هم می زدن
چه قدر زیاد عاشق هم بودن حتی از بابا و مامان منم بیشتر !!!!!
الانم بابا و مامان داشتن سر هم داد می زدن که من اومدم بشینم تو حیاط یه سیگاری بکشم تا
دعواشون تموم شه آخه امشب مثل اینکه خیلی عاشق هم شده بودن....
یه روز که یه دختره رو تو خونه دیدم خواستم ازش بوس بگیرم . می خواستم باهاش دوس بشم .

ولی بعدا فکر کردم آخه دوس داشتن که همش دعواس من که دلم نمی آد باهاش دعوا کنم .
آخه دل ما بچه ها زود می شکنه ... ما بچه ها سعی می کنیم هیچ وقت عاشق نشیم.
چون نمی خوایم دعوا کنیم ... می دونید چیه راستش موندم اگه یه روز یه نفرو خیلی دوس داشتم
بهش بگم دوستت دارم یا نگم آخه من بالاخره نفهمیدم دوس داشتن یعنی دعوا یا یعنی آشتی..
کاشکی بزرگترا یه ذره به این چیزا فکر می کردن .
خوب من باید برم . مامان داره داد می زنه بچه .. بامن کار داره .... بعدا بازم پیشتون می آم !
بای بای