
هر جا را نگاه می کردی ماموران امنیتی حضور داشتند. مردم نیز در کنار آنها به نگاه کردن چیزی مشغول بودند. محیطی بسته ، سراسر التهاب و پر از پلیس بود. پلیس ، نیروهای امنیتی و نیروهای ضد شورش قدم به قدم ایستاده بودند. فکر کنم قرار بود شورشی شکل بگیرد. تاکنون این همه نیروی ضد شورش را یک جا ندیده بودم. با خودم فکر کردم که شاید راه را اشتباه رفته ام و مسیری که باید به جایی دیگر ختم می شده ناگاه مرا در انبوهی از مردمی که قصد شورش داشتند و ماموران ضد شورش بسیار زیاد ، ختم کرده است. تقریبا چیزی حدود هزاران نفر می شدند. سر و صدایشان گوش را کر می کرد. با خودشان تمام وسایل مورد نیاز یک شورش را آورده بودند. بوق ها و طبل ها و پرچم های بزرگ و کوچک که به رنگ آبی بودند. شاید می خواستند جدایی طلبی خود را به رخ بقیه بکشند. دوست داشتم از کسی بپرسم اینجا کجاست؟ اما مردم متوجه حرف من نبودند و هرزچندگاهی فریاد می زدند و فحش می دادند : "خاک بر سرت" ، " بابا این کیه؟ " ، " اااااااااه، بابا پاس بده دیگه" ، " کره خر! شوت کن" ، "عوضی رو نگاه کنا" و مثل اینها...
از یکی با فریاد پرسیدم : "آقا ! ببخشید!" نشنید ... دوباره پرسیدم : "آقا! آقا ببخشید! اینجا کجاست ؟ " اولش خندید و بعد با کمی پوزخند گفت : "نجاری" . گفتم : "نجاری؟" ، باز یک نگاه کرد و گفت : "یعنی تو نمی دونی اینجا کجاست؟! استادیومه دیگه"
گفتم : "پس چرا اینجا نماز می خوانند؟"
از خنده ترکیده بود. یک هو فریاد زد : "داش علی منصوریان" و در حالی که در جا می پرید و پرچم آبی اش را تکان می داد گفت : " یه استقلال یه ایران"
من که ترسیده بودم گفتم : "شما مگر می خواهید شورش کنید که این همه نیروی امنیتی و ضد شورش اینجا جمع شده اند؟ "
گفت : "نه! تیممون برده. خوشحالیم. از خوشحالیمون نگران می شن."
گفتم : "این پرچم های یا حسین و یا علی و یا ابوالفضل و اینها چی هستن؟ مگر اینجا تکیه است یا هیئت حسینی است؟ "
گفت : " ای بابا! گیری دادیا"
گفتم : "نام این ورزشگاه چیست؟ "
گفت : "آزادی! آزادی! آزادی! جون مادرت ولمون کن."
دیگر سوالی از او نپرسیدم. حالش خوش بود. نخواستم نگرانش کنم. اما فقط به دو چیز می اندیشیدم.
یکی « استادیوم! »
و دیگری « آزادی! »


دلفین پستاندار دریایی از رده آببازان میباشد. خانواده دلفین با ۱۷ جنس و ۳۵ گونه بزرگترین خانواده زیر راسته نهنگهای دندان دار محسوب میشود.اعضای این خانواده در تمام آبهای آزاد جهان و همچنین بعضی رودخانههای در امتداد آب شیرین انتشار دارند.این خانواده از دوره آئوسن ظاهر شدهاند. پوست بدن دلفینها معمولاً صاف و برهنهاست. ممکن است در سر و تنه تعدادی از آنها مو وجود داشته باشد. از گوشهای خارجی فقط سوراخ کوچکی نمایان است و سوراخ بینی که یک یا دو عدد میباشند در بالا و عقب سر قرار گرفتهاند تا عمل تنفس در سطح آب را سهولت بخشند این سوراخها بهوسیله پردهای خود به خود بسته میشوند. تعداد دندانها زیاد و در بعضی گونهها به ۲۶۰ عدد میرسد و عمدتاً از ماهیها و سرپایان و حتی دلفینهای کوچکتر تغذیه میکنند. طول آنها از ۲/۱ الی ۹/۳ متر و وزنشان از ۲۳ تا ۱۳۶ کیلوگرم متفاوت گزارش شدهاست. دانشمندان بر این باورند که هنگامی که یک دلفین میخوابد فقط نیمی از مغز او استراحت میکند نیمه دیگر بیدار باقی میماند تا دلفین به شکل طبیعی عمل کند پس از مدتی، دو نیمه مغز کارهایشان را با هم عوض میکنند.دلفین ها امروزه با انسان ها رابطه ی تنگاتنگی دارند و خیلی از دانشمندان آنها را دوست انسان ها می دانند. چند هفته پیش یکی از دلفین ها مانع خود کشی یک نهنگ شده بود. و او را با جست و خیز به داخل دریا هدایت کرده بود.
منبع: ویکی پدیا

بزغاله فرزند بز است. پستانداری است که به زیر راسته نشخوارکنندگان و جنس Capra تعلق دارد که حدود ٩٠٠٠ سال قبل اهلی شده است . بیشتر محققان احتمال میدهند که بزغاله را برای اولین بار در فلات ایران اهلی کردهاند. چند گونه بزغاله ی وحشی نیز وجود دارند که شبیه بزغاله ی اهلی هستند و بیشتر در کوهستانهای آسیا و اروپا زندگی میکنند. بز کوهی ٬ که بز وحشی ایرانی نیز نامیده میشود بیشتر در منطقههای کوهستانی ایران و همچنین در قفقاز دیده میشود. نشخوارکنندگانی هستند با اندازه متوسط. نرها در زیر چانه دارای یک دسته موی بلند ریش مانند هستند. دم کوتاه است ولی طول آن با موهای انتهایی از طول گوش بیشتر است. شاخ در نرهای بالغ خیلی بلند و به شکل خنجری یا مارپیچ است. ""مادهها دارای شاخ هستند ولی شاخ در آنها خیلی از نرها کوچکتر است.""
منبع: رشد
آقای شیخ مهدی کروبی دلفین بد است یا بزغاله؟ من که مطمئنم ارزش آنهایی که گرد رییس جمهور احمدی نژاد جمع می شوند از دلفین بدتر است. بروید فکری به حال بزغاله بودنمان بکنید و نگران دلفین ها هم نباشید.
معذرت می خواهم اگر کسی جریان را متوجه نشد تقصیر من نیست. می خواست بدانید. به من چه! ![]()
می دانید که دیروز یکی از خاطره انگیزترین روزهای سال ۵۷ بود ؟ فردا (یکشنبه۱۴/۱۱/۱۳۸۶) هم یکی از خاطره انگیزترین روزهای عمر من خواهد بود.
می پرسید چطور؟
چون امتحان مدیریت استراتژیک دارم.
نخندید.
می دانم که امتحان خاطره انگیز استراتژیک من خیلی مهمتر از اتفاق خاطره انگیز ۱۲ بهمن آن سال است اما من گفتم شاید بشود اینها را برابر دانست. چون روز ۱۲ بهمن ۵۷ مردم نمی دانستند چه بر سرشان خواهد آمد و من نیز متقابلا نمی دانم که فردا چه بر سرم خواهد آمد اما حالا که می گویید روز ۱۲ بهمن ۵۷ در این حد هم ، قابل قیاس نیست ، باشد... حق با شماست! راست می گویید! شاید فرقشان این باشد که
حداقل من می دانم سوالها از کدام منبع می آید و استادم کیست ،
بدبخت ، مردمی که حتی نمی دانند استادشان کیست ؟