تبليغاتX
عاشقانه ها
مثل من ، مثل تو ، مثل ما ، مثل عاشقانه ها
 

از آنجایی که باز هم تعداد بازدیدکننده ی وبلاگ بنده ی حقیر کم شد مطلبی را در مورد خانم ها می نویسم تا بدین وسیله حرصشان را درآورده و بر تعداد نظرات و بازدید های خود بیفزایم.

دختران شاد ، دختران غمگین را خلق می کنند. این یک مطلب روانشناسی نیست. یعنی درست تر بگویم در کتاب ها نیست. من چیزی در این مورد نخوانده ام و تنها یافته های خود را به صورت الله بختکی می نویسم و شما دوستان گرام و بزرگوار ، در برداشت منظور آزادید و اینکه تصمیم به موضع گیری داشته باشید یا فکر با خود شما عزیزان.

دختران شاد ، اصولا کم عقل ترین دخترها هستند. آنها شاد می شوند وقتی احساس می کنند ‌Baby face هستند. وقتی کسی بهشان ایراد نمی گیرد و وقتی همه آنها را ( به دروغ ) حمایت می کنند احساس آزادی و آرامش و همچنین احساس اعتماد به نفس می کنند. این دختر خانم ها حواسشان شاید نیست که با آنها مثل بُز! رفتار می شود. بعد از مدتی آنها به رژ لب و آرایش غلیظ علاقه مند می شوند در حالیکه اگر ازشان بپرسی چرا؟ پاسخی ندارند جز اینکه دوست داشتم!!! و جالب این است که همین نکته است که مهم ترین نکته است. یعنی چرا دوست دارم؟ چرا دوست داشتم؟ دختران شاد، پاسخی برای این سوال ها ندارند. آنها عمرشان را تلف می کنند و چندین پسر را بر سر راه خود می بینند که چون شاد هستند ، بدترین آنها را انتخاب می کنند. آرام آرام . . . .

همه چیز عوض می شود :

دختران غمگین ، دو دسته اند . یک دسته آنهایی که قبلا همان دختران شاد بودند که به علت شادی کاذبشان فرصت های خوب را از دست دادند . دسته ی دیگر آنهایی هستند که از دیدن دختران شاد ، غم می خورند که چرا دختران ، باید این گونه باشند. 

________________________________________________________________

1.  دخترانی که اقسردگی مزمن دارند در این نوشته لحاظ نشده اند.

2.  رویا ، از حق وتو برخوردار است و چنانچه او بگوید این دسته بندی اشتباه است 100% اشتباه است.  

3. دخترانی که به این وبلاگ سر می زنند 100% جزو دسته ی دوم دختران غمگین هستند!

4. آزادی بیان هم حدی دارد!! زیاد فحش ندهید در کامنت ها.

5. این مطلب سیاسی ست . نظر دادن در مورد این مطلب ، حرام در حرام است.

6. نظراتتان را به شدت دنبال می کنم.

7. پسران! این قدر حق دختران را نخورید. بگذارید دختران هم از حق له کردن ، برخوردار باشند.

8. همه ی ما می دانیم که دختران زیباترین مخلوقات بشریت هستند و این مطلب ، چرت و پرت محض بوده ، هست و خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه 30 مرداد1388ساعت 2:42  توسط سعید | 

 

پدر : دخترم سنجاق های سرت را بردار.

دختر : پدر ! تو که می دانی نمی توانم. مادر باید این کار را بکند.

پدر : اما مادرت . . . مادرت که هیچ گاه اینجا نبود.

دختر : بود پدر. ظهرها خانه بود. وقتی شما نبودید می آمد خانه مرا میدید.

پدر : پس چرا به من نگفتی دخترم؟

دختر : شما چیزی از مادر نمی خواستید. چه می خواستید بدانید که ندانستید؟

پدر : نمی دانم. دوستش دارم شاید هنوز.

دختر : او هم دارد.

پدر : دوستم دارد ؟

دختر : نه اما دوست، زیاد دارد.

پدر : حالا باید گریه کنم یا خنده ؟

دختر : می خواهم بروم پیش مادر.

پدر : تو هم ؟

دختر : نه. می خواهم راه مادر را بروم. این طوری می توانم چندین فرزند داشته باشم هر کدام با یک شکل.

پدر : برو دخترم اما مواظب باش.

دختر : مواظب چی ؟

پدر : مواظب ؟ من گفتم مواظب ؟

دختر : آره پدر. چهار خط بالاتر گفتی .

پدر : آهان. دیدم. هیچی. مواظب خودت باش.

دختر : راهی که من می روم راه مادر است. اگر خطر داشت مادر نمی رفت.

پدر : مادرت خطر را دوست داشت. عاشق دره ای بود که تکیه گاهش من بودم و پرتگاهش هزاران مرد. اگر از من می افتاد نصیب هزاران بود.  مادرت پرتگاه را انتخاب کرد.

دختر : همین دیگر. سقوط که مواظب بودن نمی خواهد.

پدر : حالا نمی شود بیایی کمی صعود کنیم؟ هر چقدر بالاتر هم برویم باز هم سقوط هست. بیا کمی با هم صعود کنیم.

دختر : حق با مادر است. شما خیلی گیر می دهید. من می خواهم همین جا سقوط کنم.

پدر : بله . من گیر می دهم. زیادی هم گیر می دهم. ببخشید دخترم. برو سقوط کن.

دختر : اما پدر. . . قبل از سقوط یک سوال دارم.

پدر : بپرس دخترم.

دختر : سقوط ، درد دارد ؟

پدر : از مادرت بپرس.

دختر : پدر! وضعیت ایران ما به همین زشتی ست ؟

پدر : زشت نیست. مگر سقوط زشت است ؟

دختر : بله. زشت است.

پدر : پس چرا می خواهی سقوط کنی ؟

دختر : چون مادر کرد.

پدر : شاید مادرت اشتباه کند.

دختر : یعنی مادر هم اشتباه می کند ؟

پدر : نه. فقط پدرها اشتباه می کنند.

دختر : خودت را لوس نکن پدر. به من بگو. مادرها هم اشتباه می کنند؟

پدر : یادت هست یک بار کوچولو تر که بودی بردمت گذاشتمت روی یک سنگ و بهت گفتم "بپر بغل بابا" ؟

دختر : خوب. یادم که نیست. اما یک چیزهایی یادم می آید.

پدر : خوب یک چیزی از یادت نرود دخترم. همیشه بپر بغل بابا.

دختر : پس با این حساب باید بپرم بغل عمو رامین.

پدر : هر کسی. به من چه ربطی داره ؟ هر غلطی می خوای بکن. تو هم مث ننه ی انگلتی. بزمجه.

دختر : بابا . شما خیلی بی ادبید. مادر حق داشت از شما جدا شود.

پدر : بله. مادرت حق داشت. همه ی زنها حق دارند. تو هم حق داری عزیزکم. برو خدا به همراهت. فقط آرام آرام سقوط کن که وقتی داری می افتی توی پرتگاه چهار تا بوته ی قشنگ هم ببینی. باشه بابا ؟

دختر : بابا شما خیلی مهربانید. مادر راست می گفت.

پدر : خاک بر سر مادرت با تو که وقتی از صعود با شما حرف می زنم دارم گیر می دهم. وقتی به خاطر کار زشت فحشتان می دهم بی ادب و بی تربیتم و وقتی سفارش می کنم که وقت سقوط! آرام سقوط کنید؛مهربانم. خاک بر سرت دخترم. خاک بر سرت دخترم. .

دختر عزیزم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 0:10  توسط سعید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
درباره ی عاشقانه ها :

من با عاشقانه ها ساز می زنم. گاهی غم ، گاهی شاد و گاهی ناکوک و فالش. در عاشقانه ها ، همه ی چیزی که هستم را می خوانید بدون دروغ، بدون ریا و بدون رنگ و لعاب. اولین بار، بدون لعاب زندگی کردن را از حسین پناهی آموختم آنجا که گفت : من همینم . اگر کسی قصد به زندان انداختن مرا دارد کمی درنگ کند. دوباره این جملات را بخواند :
من بد نیستم. تنها بدی ها را گزارش می کنم. گاهی به نفع شما و گاه به ضررتان و از دیدگاه من ، باز هم به نفعتان. نفع همه ی ما ایران است. ما در ایرانی بودن مشترکیم. برادرم را در راه همین ایران دادم. سخاوتمندانه رفت و با کوله باری از کارهای نیمه تمام گفت : کار همه ی ما ایران است. از عشق می نویسم و می دانید که سرزمین ما سرزمین لیلی ها و مجنون هاست. چندی ست البته که نیست . خواهد بود. تا جایی که ایران هست باید بود. عشق همه ی ما ایران است. مرا جدی نگیرید. من تنها وا مانده ام از سرنوشت خویش. ضربه خورده ام از دروغ و کثیف شده ام از نامردی ها. از آنان که بدند و جای خوبان نشسته اند. از سیاست. سیاست ، کار من نیست. در آن دخالت نکرده ام و می دانم که هرگز نخواهم کرد. تنها معترضم. معترض به حقوق از دست رفته ام. امید همه ی ما ایران است. اینجا به هر حال عاشقانه هاست. هدفش توصیف عشق است. عشقی که مال ماست. مال ما ایرانی هاست. مال ما شرقی هاست. می توانستم از توصیف عشق منصرف شوم و تنها آن را تعریف کنم و بعد هیچ. اما اعتقادم این است که عشق تعریف نمی شود. شاید بتوان توصیفش کرد. عشق من، در واقع همان خدای شماست. می دانم که نمی شود تعریفش کرد اما می شود توصیفش کرد. خدا نیز در سرزمین ماست. ما قوم آریایی ، از جنس اسلامیم. ریشه مان اسلام است هر چند من اسلام را به خوبی عشق نمی شناسم. عشق من بمانند اسلام شماست. ما همه انسانیم. هدفمان انسانیت است. گاهی به هم ایراد می گیریم تا راه انسانیت را گم نکنیم. این است همه ی عاشقانه هایم. شعار من هر سال چیزی ست و همیشه یک چیز : مثل من ، مثل تو ، مثل ما، مثل عاشقانه ها. عشق ، سرنوشت همه ی ماست. صلح ، شعارمان و آزادی ، اعتقادمان . حالا با این درنگ یک دقیقه ای هر کاری خواستی بکن.

از حضورتان در وبلاگم خوشحالم . دوستتان دارم که اینجایید. که می خوانید. که می بینید و نقد می کنید. دوستتان دارم.

سعید

پیوندهای روزانه
حسین پناهی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
عاشقانه نوشته هایم
اعتراض هایم
جمله هایم
معرفی فیلم
ایرادگیری هایم
اجتماعی نوشت هایم
خوانده ها - دیده ها - شنیده ها
طنز نوشته هایم
نامه هایم
ویژه هایم
منتخب نوشته هایم
معرفی کتاب
داستان
عکس
با بزرگان جاودان
دانلود ترانه و موزیک
سالنامه ها و سالگرد ها
پیوندها
رویا طحان *
ندا (دل م می نویسد . . .) *
حسین (شاعرانه ها) *
باران ( نفس عمیق ) *
واله ( سرود حقیقت ) *
بهاره (دیوار سیاه و سفید)
ojen ( هوای شرجی )
پاریزدخت (میم خانه)
هاله (دلشدگان)
امید (عادت می کنیم)
فریبرز (چیزی که پیر نمی شود)
قاصدک ( کولی ) *
غزل ( ساعت صفر عاشقی ) *
شهرزاد (دختری با ولتاژ بالا)
رهگذر ( آنچه می گذرد ... )
مرتضی توسلیان-فردین(هیشکی)
ناگفته های انقلاب 57 *
دنیا واسه هر دومون قشنگه
ساقی (هم سطر ، هم خیال)
مریم ( انتظار )
مهدی ( اسکلیسم ) *
حامیان کروبی در خوزستان
ناتاشا ( گاهی من! )
عروسک شکستنی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM