![]() |
![]() |
|
| مثل من ، مثل تو ، مثل ما ، مثل عاشقانه ها |
|
شما دوست عزیز ! فکر می کنید افراد زیر در چه چیزی با هم مشترک هستند ؟ ( ابتدا کامل بخوانید. سپس پاسخ را بنویسید )
؟ ؟ ؟
۱. سید محمدخاتمی ۲. استاد محمد رضا شجریان ۳. مدعیالعموم و نماینده معاون وقت رئیس كل دادگستری استان تهران ۴. محمدرضا رضاپور مدیرعامل گروه قطعات فولادی ایران ۵. وزارت علوم تحقیقات و فناوری، ۶. غلامرضا ضریفیان معاون پشتیبانی و حقوقی امور مجلس،
هنوز هم متوجه نشده اید ؟ چرا ، من مطمئنم که فهمیده اید.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 مهر1388ساعت 10:17 توسط سعید |
|
|
مسافرت که بودم اخبار نمی خواندم و در همان چند روز که اخبار را نخواندم انگار اصلا هیچ اتفاقی نیفتاده بود. انگار هیچ کس کشته نشده بود و انگار نماز جمعه ی سبزی نبود که در آن گاز اشک آوری این اشک دم مشک من را باز هم در بیاورد. انگار هیچ چیزی مهم نبود. درست مثل زندگی بچه ها . بچه هایی که آنها هم در دسترس اخبار نیستند و شاید به همین دلیل زیباتر زندگی می کنند. بزرگ که می شوی باید اخبار را دنبال کنی . باید بزرگ تر فکر کنی وگرنه اصلا بزرگ نیستی. در همان روزهای مسافرت مکالمه ی دو کودک ۴ ساله من را به فکر برد در حالیکه این همه مکالمات بزرگ تر ها اصلا برای من جایی برای فکر کردن نمی گذاشت جز اینکه اینها چقدر کودکانه فکر می کنند. مکالمه ی دو کودکی که مرا به فکر برده بود با این جمله آغاز شد : " من باهات قهرم " و با این جمله تمام شد : " الکی. " ای کاش می شد در جواب همه ی این اتفاقات بگویم : " الکی ؟ " و بعد خدا زبان در بیاورد و بگوید : " آره . الکی " در این چهار سال گذشته که سه سالش را نوشتم و نوشتم و نوشتم ، هیچ وقت نتوانستم در جواب به سوال "الکی؟ " بگویم : "آره" . آن ها با هم بحث می کردند. جر می کردند. خط و نشان می کشیدند و در آخر یکی سوال می کرد : "الکی؟" و آن یکی با لبخندی پاسخ می داد : "آره" نمی دانستم و هیچ وقت هم نخواهم فهمید که این کودکان هستند که ما را کودک می پندارند یا ماییم که آنها را کودک می دانیم. هیچ گاه ندانستم که دیوانه ها عاقلند یا عاقلان ؟ هیچ گاه نفهمیدم که ما عاشق معشوق می شویم یا عاشق عشق. هیچ گاه نمی فهمم که سرنوشت ما را می سازد یا ما سرنوشت سازیم. هیچ گاه نفهمیدم این خدا بود که ما را خلق کرد یا ما خلق کردیم خدا را . هیچ گاه نفهمیدم : "ما انقلاب کردیم یا انقلاب ما را" * ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ "باهات قهرم" "منم باهات قهرم" "من دیگه باهات حرف نمی زنم" "من دیگه باهات بازی نمی کنم" "من دیگه نمی ذارم بیای خونمون" "من اسباب بازیامو نمی دم بازی کنی" "الکی؟" "آره. الکی" ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * مهدی اخوان ثالث : گر انقلاب این است باری به ما بگویید . . . . ما انقلاب کردیم یا انقلاب ما را
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 13:37 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
درباره ی عاشقانه ها :
من با عاشقانه ها ساز می زنم. گاهی غم ، گاهی شاد و گاهی ناکوک و فالش. در عاشقانه ها ، همه ی چیزی که هستم را می خوانید بدون دروغ، بدون ریا و بدون رنگ و لعاب. اولین بار، بدون لعاب زندگی کردن را از حسین پناهی آموختم آنجا که گفت : من همینم . اگر کسی قصد به زندان انداختن مرا دارد کمی درنگ کند. دوباره این جملات را بخواند : من بد نیستم. تنها بدی ها را گزارش می کنم. گاهی به نفع شما و گاه به ضررتان و از دیدگاه من ، باز هم به نفعتان. نفع همه ی ما ایران است. ما در ایرانی بودن مشترکیم. برادرم را در راه همین ایران دادم. سخاوتمندانه رفت و با کوله باری از کارهای نیمه تمام گفت : کار همه ی ما ایران است. از عشق می نویسم و می دانید که سرزمین ما سرزمین لیلی ها و مجنون هاست. چندی ست البته که نیست . خواهد بود. تا جایی که ایران هست باید بود. عشق همه ی ما ایران است. مرا جدی نگیرید. من تنها وا مانده ام از سرنوشت خویش. ضربه خورده ام از دروغ و کثیف شده ام از نامردی ها. از آنان که بدند و جای خوبان نشسته اند. از سیاست. سیاست ، کار من نیست. در آن دخالت نکرده ام و می دانم که هرگز نخواهم کرد. تنها معترضم. معترض به حقوق از دست رفته ام. امید همه ی ما ایران است. اینجا به هر حال عاشقانه هاست. هدفش توصیف عشق است. عشقی که مال ماست. مال ما ایرانی هاست. مال ما شرقی هاست. می توانستم از توصیف عشق منصرف شوم و تنها آن را تعریف کنم و بعد هیچ. اما اعتقادم این است که عشق تعریف نمی شود. شاید بتوان توصیفش کرد. عشق من، در واقع همان خدای شماست. می دانم که نمی شود تعریفش کرد اما می شود توصیفش کرد. خدا نیز در سرزمین ماست. ما قوم آریایی ، از جنس اسلامیم. ریشه مان اسلام است هر چند من اسلام را به خوبی عشق نمی شناسم. عشق من بمانند اسلام شماست. ما همه انسانیم. هدفمان انسانیت است. گاهی به هم ایراد می گیریم تا راه انسانیت را گم نکنیم. این است همه ی عاشقانه هایم. شعار من هر سال چیزی ست و همیشه یک چیز : مثل من ، مثل تو ، مثل ما، مثل عاشقانه ها. عشق ، سرنوشت همه ی ماست. صلح ، شعارمان و آزادی ، اعتقادمان . حالا با این درنگ یک دقیقه ای هر کاری خواستی بکن. از حضورتان در وبلاگم خوشحالم . دوستتان دارم که اینجایید. که می خوانید. که می بینید و نقد می کنید. دوستتان دارم. سعید |
| پیوندهای روزانه |
|
حسین پناهی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|