مهتاب
ای مونس عاشقان
روشنایی آسمان
آی مهتاب
ای چراغ آسمان
روشنی بخش جهان
کو ماهم؟
نزدت چه شبها با او در آنجا بودیم
فارغ ز دنیا لبها به لبها بودیم
با یکدگر ما پیش تو تنها بودیم
مفتون و شیدا غرق تماشا بودیم
مهتاب
امشب که پیش توام
او رفته و من مانده ام
آی افسوس
رفت و آن دوران گذشت
زده ام بر کوه و دشت
از هجرش
نزدت چه شبها با او در آنجا بودیم
فارغ ز دنیا لبها به لبها بودیم
با یکدگر ما پیش تو تنها بودیم
مفتون و شیدا غرق تماشا بودیم
ترانه سرا: ناصر رستگار نژاد

هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم
تو نمی فهمی اندوه مرا
چه بگویم به تو ای رفته ز دست؟
شدم از مستی چشمان تو مست
شده ام سنگ پرست
مرگ بر آنکه دلش را به دل سنگ تو بست
تو نمی فهمی اندوه مرا...
تقدیم به میم
"سكوت "
سكوت اي تداعي گر اميد ها و آرزوهاي زيراوار
سكوت اي خواستگاه بي پروايي
و وجدانهايي كه از غرور به درد مي ايد
سكوت اي تداعي گر شب زنده داري ها
و حرفهاي نا گفته
سكوت اي ديواره آهنين واژه ها
كه در خلوتگاه بي مرزي اسير گشته اند
سكوت اي صداقت پنهان اشكها
و هق هق هاي بي كسي
سكوت اي تنهايي اتاق من
اي واژه هاي ناگفته ي ذهن كوچكم
كه تار گرفته اند
در ميان حجم سنگين بي قراري ها
آري سكوت
اي مدعي تازه نفس عشقهاي پنهان
كه بازار كساد عاشقي را از پاي درآوردي
و باز سكوت
كه همچون رودخانه اي در ميان اين فاصله ها
جاريست....
شعر از دوستی که بعد از او .... سکوت .... تنها یارم خواهد بود ......... " سارا "

و تو که
عشق منی
باید مثل چراغ ها زندگی کنی
جهان
خیلی تاریک و دلتنگ است
به یاد « میم »