صدای گریه ی بچه ای که تازه به دنیا آمده بود فضای آسمان تهران را عطرآگین می کرد . هیچ کس نمی دانست او که محمد نام گذارده شد، چه خواهد کرد؟ چه کاره خواهد شد؟ اما میرزا هدایت ا... (پدر دکتر مصدق) و ملک تاج خانوم (مادر دکتر مصدق) به شدت این بچه را دوست داشتند. آنها سالها بعد وقتی که خودشان نیز در قید حیات نبودند دانستند که محمد حالا دیگر یکی از بزرگمردان این سرزمین به شمار می رود. ضیاالسلطنه دختری بود که ۳ سال پیش از این به دنیا آمده بود. او سرانجام به همسری این بزرگمرد در آمد و البته ۳ سال قبل از مصدق دار فانی را وداع گفت و دکتر و ۲ پسر و ۳ دخترش را تنها گذارد. مردی که هم اکنون اسوه ی بسیاری از مردان ایران زمین است ، آن روزها در غم و اندوه فراوان فرو رفته بود . او نیز از همسرش پیروی کرد و در سن ۸۴ سالگی دار فانی را وداع گفت یعنی درست سنی که ضیاالسلطنه از دنیا رفت. او در بدترین شرایط ، فراموش نکرد که مردمی هستند که هنوز به نان شبشان محتاجند.

روز تولد دکتر محمد مصدق نزدیکه. ۲۹ اردیبهشت ماه ۱۳۸۶ مصادف با صد و بیست و پنجمین سالگرد تولد اوست.البته به روایت دیگری ، ۲۶ خرداد روز تولد ایشونه ولی ما همان چیزی که مرسوم است را به عنوان سالگرد تولد ایشان برگزیدیم. این بار من نمی خوام چیزی راجع به دکتر مصدق بنویسم. این پست رو با کمک شما تا روز تولد دکتر مصدق تکمیل می کنم. پس این پست رو شما و من با هم تکمیل می کنیم. به این صورت که هر چیزی که دوست دارید در قسمت نظرات در مورد و به دکتر مصدق بنویسید و من هم نظرات شما رو توی این پست منعکس می کنم پس شروع می کنیم با:
دکتر مصدق می خواهم بگویم ................................................ ( جای خالی رو شما پر کنید)
امیدوارم این دفعه قسمت نظرات رو بیشتر از همیشه گلبارون کنید. ممنون.
===========================================================
مانوش : داستان زندگی دکتر رو نوشتن که تکرار مکررات بود و به دلیل طولانی بودن ثبت نشد.
دختر کبریت فروش: همیشه وقتی تاریخ می خوندم دوست داشتم خرخره ی اینجور آدمارو بجوم...ولی خداییش با مصدق بیشتر از همه سازگار بودم.
صابر : حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود.........یا از دهان آن که شنید از دهان دوست...
یاسمین : روحت شاد.
هدا : ترم اول دانشگاه رو تو آمریکا خوندم همین 3 ماه پیش بعد این پسر ایرانی یوهو شروع کرد از تاریخ حرف زدن و انقدر زر زد که خدا میدونه بعد از اون بهش میگفتیم "هیستیری چنل" بیچاره
خلاصه فیض بردم .
سارا: به نام تنهاترین معبود تنهایی
لحظه ها گذشت ماها سالها قرنها...آب اتش شد ...زندگی نابودی؟....فریاد خفته در گور....زمین سرد ...آسمان تاریک....چه کسی باور کرد؟...چه کسی حالمان را باور داشت؟...اکنون, هر روز, فردا...بچه ها خفته در اندیشه ی تاریک...من خاموش بر این سرزمین بی روح...فردا مرگ مرگ مرگ...
ای کاش کسی حرفهایمان را میشنید ای کاش دوباره کورشی زنده میشد ای کاش مصدقهایی بودند اما افسوس افسوس
روحش جاوید
سعید : نیستی که ببینی چه می کشم. از این دنیا که نه. آخه دکتر کمی هم به فکر خودتان بودید بد نبود. من را به عنوان پسر خودتان قبول کنید چون می خواهم پدر صدایتان کنم. می دانم وضع امروز ما را بهتر از هر کسی درک می کنید و می فهمید. دکتر اگر الان بودی و جوانهای ایران رو میدیدین که دارن (واقعا دارن) از درون خرد می شن و میشکنن چه می کردید؟ دکتر داستان ملی کردن نفتتان بازیچه ی عده ای عوام فریب شده برای اثبات ادعای باطلشان. واقعا کارل مارکس راست می گفت که می گفت: "اتفاقات در تاریخ دوبار تکرار می شوند ، بار اول تراژدی و بار دوم کمدی!" پدر جان، معنی دانشگاه از بین رفته . عده ای می آیند و نمره می گیرند و پاچه می خوارند و مدرک می گیرند و به عنوان دانشجوی برتر به دیدار رهبر می روند. عده ای نیز راه شما رو پیش گرفتند و واقعا دانش می جویند. اما راهی برای ارائه ی خود نمی بینند مگر در حبس. دکتر کاش بودید و الان به ما می گفتید که حاکمیت یک مشت خارجی بر ما بهتر بود یا حاکمیت یک انگشت مثلا داخلی. دکتر شما را به حبس فرستادند پس خوب می دانید که حبس چیست . اما من هم اکنون خودم را در کشورم حبس می بینم درست مثل زندان. برای من دعا کنید.
رویا : می تونم بگم یکی از بزرگمردان تاریخ ایران بود ....یکی از ایرانیان واقعی....که در هر قسمت از زندگی اش اول به ایران فکر کرد و بعد عمل کرد.....متاسفم که بیشتر از این نمی تونم از ایشون یاد کنم....امیدوارم همیشه یاد خاطرش گرامی باشه....و روح این بزرگمرد همیشه در مقابل یکتای مهربان شاد باشد....
امیر : تولدت مبارک
مدیر وبلاگ : امروز 29 اردیبهشته . دکتر تولد 125 سالگیت مبارک . من معذرت می خوام که این جماعت ایرانی یکی از بزرگترین مردان این سرزمین رو نمی شناسن. البته می دونم که خودت نخواستی بشناسنت ولی ... شاید هم مشکل وبلاگ منه که اونقدر که باید تو رو خوب نشون نداده. منو ببخش دکتر.
مریم : من آقای دکتر رو می شناسم ولی بزرگی ایشون رو نمی شه توی چند کلمه خلاصه کرد پس![]()
غزل : آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی
آخرین پیام دکتر مصدق به ملت ایران در دادگاه نظامی بعنوان وداع با مردم :
"...آری تنها گناه من وگناه بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت را ملی کرده ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ منافع اقتصادی عظیم ترین امپراطوریهای جهان را ازاین مملکت برچیده ام و پنجه در پنجه مخوف ترین سازمانهای استعماری و جاسوسی بین المللی در افکنده ام و به قیمت ازدست رفتن خود و خانواده ام و به قیمت جان و عرض و مالم خداوند مرا توفیق عطا فرمود تا با همت واراده مردم آزاده این مملکت بساط این دستگاه وحشت انگیز را درنوردیدم. من طی این همه فشاروناملایمات ، این همه تهدید و تضییقات از علت اساسی و اصلی گرفتاری خودم غافل نیستم و به خوبی میدانم که سرنوشت من باید مایه عبرت مردانی بشود که ممکن است درآتیه در سراسر خاورمیانه درصدد گسیختن زنجیر بندگی و بردگی استعماربرآیند.
من میخواهم برای آخرین باردرزندگی خود ملت رشید ایران را از حقایق این نبرد وحشت انگیز مطلع سازم و مژده بدهم:
مصطفی را وعده داد الطاف حق / گربمیری تو نمیرد این ورق
حیات و عرض و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سرافرازی میلیونها ایرانی و نسلهای متوالی این ملت کوچک ترین ارزشی ندارد و ازآن چه برایم پیش آوردهاند هیچ تأسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود راتا سرحد امکان انجام داده ام و من به حس و عیان می بینم که این نهال برومند در خلال تمام مشقتهایی که امروز گریبان همه را گرفته بثمر رسیده و خواهد رسید.
عمر من و شما و هرکس چند صباحی دیر یا زود به پایان می رسد ولی آن چه می ماند حیات و سرافرازی یک ملت مظلوم و ستم دیده است. از مقدمات کار و طرز تعقیب و جریان دادرسی معلوم است که در گوشه زندان خواهم ماند و این صدا و حرارت را که همیشه درخیر مردم به کار برده ام خاموش خواهند کرد و دیگر جزدراین لحظه نمی توانم با هموطنان عزیز صحبت کنم. بدینوسیله از مردم رشید و عزیز ایران مرد و زن و پیروجوان تودیع میکنم و تاًکید مینمایم که در راه پرافتخاری که قدم برداشتهاند از هیچ حادثهای نهراسند و نهضت مقدس خود را ادامه دهند و یقین بدانند ، خدا یار و مدد کار آنها خواهد بود."
سمیه.الف : مهربان دکترم!!
چه رنجی کشیدی , نه از دست آنها که صدا را در گلویت خفه کردند، از دست مردمی که در کمتر از یک ماه ...با تو چه کردند ,(همان مردم مظلوم و ستم دیده )خوب می دانم که می شناختی شان خوب می شناختی شان ولی وسعت فکر و اندیشه ات آنقدر بود و به راهی که برگزیده بودی آنقدر معتقد بودی , که ندیدی شان.
خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش / بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
حتما خوب می دانی که نسل اینگونه آدم ها هنوز ور نیفتاده و هنوز همان گله وار زیستن و گول خوردن ادامه دارد, هنوز کسی از سرکوب زنان و دانشجویان و معلمان و کارگران ککش هم نمی گزد, زنانی که تنها خواسته شان برابری در حقوق اجتماعی با جماعت مذکر است, دانشجویانی که خواسته شان یک انجمن اسلامی عملا هیچ کاره است , معلمانی که تقاضای کمی افزایش حقوق دارند, آیا اینها که برشمردم خیلی زیاده که ازشون دریغ می شود ؟؟؟؟؟؟
اینها همان مردمی هستند که بعد از 50 سال هنوز فریاد ملی شدن صنعت نفت را نشنیده اند , هنوز فرق مصدق و کاشانی را نمی دانند, ملتی که روی نفت نشسته اند و به آن می بالند ولی کوچکترین بهره ای از پول نفت نمی برند و دم بر نمی آورند!
شما می تونید به من بگید این ملت چرا عادت کرده خودش رو به خواب بزنه؟ چرا چشمش رو به روی واقعیت ها می بنده؟ خسته شدم از این مردم و از جستجوی دلایل کارهاشون.
بگذریم ,تازه چه خبر ؟ هنوز جوجه و غوره و بادمجان را بسیار دوست می دارید؟
از فرزند صدیقتان دکتر حسین فاطمی چه خبر؟ راستی دکتر نون را بخشیدید چون زنش را بیشتر از شما دوست می داشت ؟ هنوز کاشانی ادعای رهبری نهضت ملی شدن صنعت نفت را می کند؟
چه کسی از شب های تنهاییت, از بغض گلویت در احمدآباد خبر دارد؟ هیچ کس, یقین می دانم هیچ کس( دوست عزیز نمیدونم تا حالا احمدآباد رفتی یا نه؟ با دیدن غربت آن خانه تمام غصه های هستی را به یاد می آوری و بغضی به بلندای البرز در دلت خانه می کند)
دکتر جون تولد اندیشه ات را تبریک می گم, راستی هیچ میدونید من فقط 100 سال و یک روز از شما کوچکترم!!!!!!!
نگاه از صدای تو ایمن میشود
به راستی صلت کدام قصیده ای
ای غزل!
سمیه جان ، تولدت مبارک.
مائده : منم دوست دارم از احساساتم راجع به دکتر بنویسم ولی حیفم اومد نشناخته وندونسته چیزی بگم پس اگه اجازه بدید راجع نقاط برجسته شخصیت دکتر مصدق یه چیزایی بگم :
وزن اشخاص در جامعه به قدر شدایدی است که در راه مردم تحمل میکنند .
دکتر مصدق در زمان نخست وزیری اش که در مجموع 28 ماه طول کشید حقوق نگرفت وبه دلیل رعایت قانون فسادناپذیری نزدیکانش هم با او دشمن شدند.در مجلس رضا شاهی حاضر به سوگند و وفاداری به وی نشدچرا که وی را غاصب می دانست. جایی که در مجلس موسسان ایت ا... کاشانی وحائری زاده به سلطنت پهلوی رای دادند به آن رای نداد. به دلیل اینکه دکتر به افکار عمومی بسیار بها می دادند همین امر باعث شد که از سوی مخالفانشان عوام فریب لقب گیرد . ایشان اعتقاد داشتند" هر کاری که به منافع مردم ارتباط داشته باشد معلومات لازم است .در ایران برای هر کاری معلومات لازم است جز برای کارهای بزرگ دولتی و صدارت اعظمی." علاوه براین اعتقاد داشتند:" کسانی که از قلم و بیا ن هراس کنند و از آن جلو گیری کنند نه تنها مرتکب عملی می شوند که مخالف قانون اساسی است بلکه خدمت به اجانب و خیانت به وطن مینمایند."
اگر به این مواردی که گفتم بیشتر توجه می شد الان وضعیت ما خیلی بهتر از این بود . مثلا در مورد تعداد مجله ونشریاتی که در زمان دکتر چاپ می شد خیلیا اعتقاد دارند که به دلیل کثرت مجله ونشریات و آزادی بیش از حد جامعه از نظر روحی وضعیت بدی پیدا کرده بود که باعث اغتشاش شده بود ولی اگر این روند سیر طبیعی خودش رو طی کرده بود دوباره ما 40 سال بعد یه چنین مشکلی پیدا نمی کردیم حالا بماند که نذاشتند این دفعه هم مسیر طبیعی خودش رو طی کنه . حالا این مشکل ما کی می خواد حل شه خدا میدونه . راجع به موارد دیگه هم که اگه هیچی نگم بهتره..دلم می خواست چیزای دیگه ای هم بگم و از احساساتم هم بنویسم ولی به دلیل شباهت زیاد با نوشته های خانم سمیه.الف این کار رو نمیکنم .حیف.