تبليغاتX
عاشقانه ها - خفتگان جاودان (این بار استاد احمد شاملو)
سه شنبه 2 مرداد1386 | خفتگان جاودان
خفتگان جاودان (این بار استاد احمد شاملو)
شب
 
  سراسر
 
  زنجير ِ زنجره بود
 
  تا سحر،
سحرگه
به‌ناگاه با قُشَعْريره‌ی درد
در لطمه‌ی جان ِ ما

جنگل
 
  از خواب واگشود

مژگان ِ حيران ِ برگ‌اش را
پلک ِ آشفته‌ی مرگ‌اش را،
و نعره‌ی اُزگَل ِ ارّه‌ی زنجيری

سُرخ
 
  بر سبزی‌ نگران ِ دره
 
  فروريخت.

 تا به کسالت ِ زرد ِ تابستان پناه آريم

دل‌شکسته
 
 

به‌ترک ِ کوه گفتيم.

 
 

شما چی فکر می‌کنید؟این زنجره‌هایی که الان اینجا دارند با تمام وجودشان زنجیره‌های بلورین صداشان را می‌بافند احمد شاملو را یادشان هست؟شما، زنجره‌ها یادتان هست؟ روزها و شب‌ها، تو همین ماه، روی همین کوه، توی همین ده، کنار همین درخت گردو، با احمد به آوازهای عاشقانه‌ی شماها گوش می‌دادیم؟با شماها هستم، آهای زنجره‌های شعر خاطره، احمد شاملو را یادتان هست؟ می‌دونید حضور بزرگتر و بزرگتر شماها، غیاب بی‌ سر و صدای احمد رو بزر‌گتر می‌کنه؟هیچوقت برای خاموشی این زنجره اشک نریخته بودم، مگر امروز...

 ع.پاشایی

ساعت : ۲ بعد از ظهر

در تاریخ : ۳۰/۴/۱۳۸۶

 با تشکر از سایت : استاد احمد شاملو
 
    
دوم مرداد ۱۳۸۶ سالگرد وفات این استاد بزرگوار بر تمامی دوستدارانشان گرامی باد و با آرزوی آرامش ابدی برایشان.
 
===========================================
 
"احمد شاملو" : هرگز کسی چنین فجیع به کشتن خود بر نخواست که من به زندگی نشسته ام.


+ نوشته شده در ساعت 6:30 توسط سعید