سلام!
می شه یه شاخ گل رز 200 تومانی بهم بدین.. ممنونم.
ببخشید دوست من! گل رزم را در یک کادوی پر از پیراهن بپیچید. پیراهنم را سفید انتخاب کنید. دوست عزیز! گلم را برای من به گونه ای بپیچید که معلوم شود ۱۵ ساله ام. آقا ! می شود به من بگویید که معشوقم تا کی با من خواهد ماند؟ یعنی...یعنی این گل تا چند سال او را به یاد من می اندازد؟ آقا! اگر عشقش را از من دریغ کند چه؟ خنده های او را دیده اید؟ دیده اید وقتی میخندد چقدر زیبا می شود؟
معذرت می خواهم ولی ... ولی .... می شه گلم رو توی یک پاکت که پر از امید است بگذارید؟ نه نمی خواهد. امیدش را به من نشان ندهید . فقط بگذاریدش در همان گل. می شود خواهش کنم تا دو گلبرگ از آن گل را به من بدهید تا روی زمین بزرگ حک کنم M ؟ می دانید ! آخر اگر او بیاید و ببیند که من با یک شاخه گل رز و یک عالمه امید روی برف های پارک حک کرده ام M رو به من می کند و می گوید: سعید جان! و بعد همان لبخندی را خواهد زد که بهتان گفته بودم. این یعنی عشق ! می دانید عشق چیست آقا؟ عشق یعنی این که کسی که دوستش دارم لبخند بزند با هزار امید و یک شاخه گل رز در دستش که من به او تقدیم کرده ام.
آقای فروشنده! گل رز ، جوانی را می گیرد یا می میراند؟ شما تضمین می کنید که اگر شاخه ی گل رز را به او دادم او مغرور نمی شود. آقا! یک وقت نرود پیش کس دیگر!!!! ترو خدا بگویید که نمی رود. بگوییید دیگر. دوست من! جوانیم را در آن گل نگذارید یک وقت. آخر من می خواهم جوانیم را ذره ذره در کامش بریزم و بعد از هر کام یک کام طلبم را از لبان او بردارم. این گل رز چرا این قدر اشک می ریزد؟ اینها شبنم است؟ یک وقت اشک او درنیاید.
( آن روز او نیامد تا گلم را بگیرد.)
و می گذرد ....
سلام !
آقای گل فروش! گل من چرا انقدر افسرده شده؟ چرا دیگر نمی خندد. چرا رنگ و رو برایش نمانده؟ این شاخه ی گل وقتی از شما خریدم این گونه نبود. شما به من قول دادید که او برای همیشه خواهد خندید. نگفتید؟ حالا او خشک شده است. شما که قول دادید جوانیم را از من نگیرید. ندادید؟ شما که گفتید گل رز ، جوانی را نمی گیرد پس چرا من احساس می کنم چروک روی گونه ام مثل خیابان های تهران شده است؟ شما که گفتید آن قطره ها شبنم است نه اشک. نگفتید؟ آن روز مگر من از شما نخواستم که پیراهنم را سپید انتخاب کنید؟؟ چرا الان سیاه است.
آخر مگر شما قول ندادید او نرود پیش کس دیگر؟؟؟؟؟
و می گذرد ...
سر چهار راه ایستاده ام و فریاد می زنم.. یک شاخه خاطره ! 200 تومان. مردمی که مرا می بینند یا می خندند یا می گویند: "بیچاره!" کسی انگار نمی شنود. باز بلند تر فریاد می زنم : "یک شاخه خاطره دویست تومان" و از شدت این فریاد ناامیدانه، اشک در چشمانم جمع می شود . دختری از دور به من نزدیک می شود و می گوید : "سلام . این شاخه گل رز چند است. البته زیاد که شبیه گل رز نیست اما من رز خشک را دوست دارم." می گویم : "200 تومان"
می گوید : " زیاد است. رز خشک تنها 100 تومان می خرم."
با خودم می اندیشم و 100 تومان به او می دهم و گل رز را هم به او می دهم.
و می گذرد..
سالها گذشته است. دارم در خیابان راه می روم. چشمم به سطل اشغالی کنار خیابان می افتد. سیگارم را خاموش می کنم و در آن زباله دانی می اندازم. نگاه می کنم. یک شاخه گل رز سیاه خشک له شده در آن سطل آشغالی است.
به آن رز خیره می شوم:
"سلام!"
"می شه یه شاخ گل رز 200 تومانی بهم بدین.. ممنونم."
