سرم را روی میز کامپیوتر می گذارم. کیبورد درست روبروی چشم های من است. حروفش را در کمتر از ۲ ثانیه تار می بینم و بعد چیزی که تا کمی قبل تر چشمانم را قلقلک می داد بر روی حرف الف و H کیبورد می افتد. دوست دارم در شهر نباشم تا فریاد بزنم :
این جواب راستی است؟
در دادگاهی که دفاعیه، حق، نیست ؛ دوستانتان نیز حکم بر حبس ابد شما می دهند؛ وکلایی که هیچ یک نمی فهمند چه می گویید؛ شاهدانی که درگیر مسایل روزمره و اولیه ی مازلویی هستند و همه چیز همان گونه است که حکم متهم، حبس ابد، صادر شود ؛ متهم حرفی نزند سنگین تر است..
بوسه بر طناب دار می زنم قبل از اینکه آب دهان بر شرفم بریزند..
دوست دارم زیباترین آواز غویم را بخوانم*... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* احمد شاملو (ا. بامداد)