حساب بانکی! ماشین مشکی ،
ازدواج شکل یه زن چاقه
دس پخت عالی جهیزیه کامه ( ل )
خانواده یعنی چن تا بچه ی لوس
آخر هفته ، جاده ی چالوس
عشق یعنی دختر ِ شریکِ بابا
عروسی که کردی، سهمتو وردا ( ر )
اینه معنی روزمرگی ... گم شدیم تو پیچ و خم زندگی
موفقیت یعنی قبولی تو کنکو ( ر )
رفتن به کانادا با رشوه و پو ( ل )
معروفیت یعنی یه عکس و امضا
از مهران مدیری رضای گلزا ( ر )
اخبار یعنی نشریه ی زرد
شادمهر فرار کرد ، هدیه شوهر کرد
پول یعنی فلسفه ی وجودی
اگه داری هستی اگه نداری هیچ وقت نبودی
اینه معنی روزمرگی... گم شدیم تو کوره راه زندگی...
تفریح یعنی سریال بی مزه
فوتبال دیمی ، ساندویچ بد مزه
مشغولیت یعنی ماشین سواری
شهرک به بالا، جردن به پایی ( ن )
شخصیت یعنی گوشی موبایلت
آدرس خونت یا مارک رو شلوارت
خوشبختی یعنی یه مرد خیکی
خوشبختی یعنی یه مرد خیکی؟
امان از روزمرگی...
یه شعر از گروه دوست داشتنی کیوسک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در زمانه ی من اجتماعم از خودشان خجالتی اند. مردم زمانه ام می گویند، می خندند، می گریند، می لبند، می آغوشند، می عشقند، می سکسند و در همان حال می نگویند، می نخندند، می نگریند، می نلبند، می نعشقند، می نسکسند. مردم زمانه ام دروغ را می محترمند و می گو نمی محترمند. یکدیگر را می فریبند تا می لحظه خندند. مردم زمانه ی من می لحظه زندگیند. برای زیبایی نقابهایشان همدیگر را می بزرگند . دختران زمان من میلوسند. پسران می نازکشند. و مردم می نه آگاهند. کشورم می یادد به آنها که این گونه باشند. مردم زمانه ی من، سریال می رفتارند. مردم، اینجا می صبحند شب را. می خندند من را. می فریبند دل های ساده را. می توجیهند خود را. می پرستند بت را. می پوشند کت را. می خرند مُد را. می دهند پُز را. می نقاشیند صورت را. می فراموشند سیرت را. می گوشند حیلت را. می نقبولند حقیقت را. می پشت سرگذارند انسانیت را. می تهی اند مغزیت را. می تهی اند مغزیت را. می تهی اند مغزیت را. می تهی اند مغزیت را...
و من می نگاهم این فرو افت شخصیت زمانه را..
به هر صورت مردم زمانه ی من همینن. می خوای بخوا.. نمی خوای می خوایمونیمت...