تبليغاتX
عاشقانه ها - نامه ای برای دوست
شنبه 22 مهر1385 | نامه های عاشقانه
نامه ای برای دوست

 

نامه ای که می خونید نامه ی یکی از دوستانم هست که البته یه جورایی برای خودش

نوشته:

 در رهگذر عشق

  بنام دوست...

برای آخرین بار و برای همیشه گفته بودم که عشق رو می ذارم کنار با اونهمه لذت

و غمی که از عشق کشیده بودم ولی نمی دونستم دارم از چه چیز مقدسی

 بد گویی می کنم . انسان هرچه از یک چیز تجربه داشته باشه ولی بازهم

در اون مورد از خود ضعف و بی توجهی نشون می ده .

من همون کسی هستم که دو هفته پیش از عشق بد گویی می کردم

 و دوست عاشق خودم رو ملامت می کردم و می گفتم :

 " او نمی دونه ..... هنوز بچه س"

ولی حالا خودم یه لحظه احساس کردم دلم می خواد از جا کنده بشه

 و به دنیای دیگری که نه به دنیای معبود خودم بره . در یه لحظه هر آنچه روبروم بود

 او دیدم و هر آنچه که می توانستم به آن بیندیشم او شد. انگار تمام وجودم

در دلم خلاصه شد و جمله به پرستش معبود برانگیخته شد و در همه جای دنیا

پراکنده شد تا هر کجا اثری از معبود من یافت در آنجا برای گرفتن شفاعت دخیل بیفتد

 و به پرستش معبود مشغول شود .

 چشم هایم به دنبال نقطه نقطه عکس ....

 خاطراتم به آن جنگل زیبا ....

 دستم به دنبال عکس و خیالاتم با تمام وجود خود به دنبال جان بخشیدن به آن عکس

 و به حرکت درآوردن معبود من

بودند و خود نیز که در این خودها پراکنده و خلاصه شده بودم دست و پا می زدم

تا شاید خیال خود را

نشان دهم و در خیالات خود سایه روشنی از معبود خویش بسازم .........

ادامه دارد...

                                                                                               " حسن "



+ نوشته شده در ساعت 1:33 توسط سعید |