تبليغاتX
عاشقانه ها - چند شعر عاشقانه ...!!!
دوشنبه 15 آبان1385 | شعر عاشقانه
چند شعر عاشقانه ...!!!


 

باران نميشوم که نگويي با چه منّتي خود را بر شيشه مي کوبم تا پنجره را باز کنم و نيم

نگاهي بياندازم... ابر ميشوم که از نگراني يک روز باراني هر لحظه پنجره را بگشايي و ماه را

در آسمان نگاه کني. چند روزي است كه تنها به تومي انديشم ازخودم غافلم امابه تومي

انديشم شب كه مهتاب درايينه من مي رقصد مي نشينم به تماشا به تو مي انديشم...

چيستي؟خواب وخيالي؟سفري؟خاطره اي؟ كه دراين خلوت شبها به تومي انديشم ...

 
***************************

 مــانــده نــگـاهـم بــه د ل پـنـجـره *تــر شــده از هـجرت تـو خـاطـره *کوچه پر از حسرت

ديوانه گـيست*خــانــه تـهـي از نـفـس زنـدگـيست* بـي تـو دلـم نـيمه شـبي سوي دشت*

پـر زد و آواره شـد و بــر نگـشت *لـــذت بــيـداري يــلـدا تـــويـي*تــازه تــريـن رکــن

تــمـنـا تــويـي *چــشــم تــو آغــاز پـــريــشـانـي ام*هــجــرت تـــو عــلــت ويــرانـي ام

******************** 

 به قلبهای حقیری که در پی عشق می گردند بگویید عشق حس بزرگیست حتی اگر هم

بخواهد 

در خانه تنگ دلشان جا نمی گیرد

                                                                  

***********************************************

"به نام تنهاترین معبود تنهایی"

اکنون که فاصله ها با تمام قدرتشان من و تو را از هم جدا کردند

چگونه حرفها ادای حق کنند؟

چگونه قلبها باور کنند تنها نیستند؟

چگونه ثانیه ها هدفمند بودنشان را باور کنند؟

چگونه قلبم باور کند آن دورها کسی دوستش دارد ؟

یا برای او می تپد؟

چگونه امید دوباره بر روی وجود بی کسم خیمه بزند ؟

در حالی که لحظه هایم تمام از نا امیدی میسراید؟

چگونه باور کنم؟

                                                           شعر آخر از دوست عزیزم " سارا "

 



+ نوشته شده در ساعت 1:36 توسط سعید |