تبليغاتX
عاشقانه ها - خفتگان جاودان (این بار نیمایوشیج)
چهارشنبه 20 دی1385 | خفتگان جاودان
خفتگان جاودان (این بار نیمایوشیج)

 

نامه عاشقانه نیما به معشوقه اش ( 18 حوت 1302 )...!!!

   

عزيزم

قلب من رو به تو پرواز مي كند...

 
مرا ببخش ! از اين جرم بزرگ كه دوستي است و جنايت ها به مكافات آن رخ مي دهد چشم بپوشان ؟ اگر به تو «عزيزم» خطاب كرده ام ، تعجب نكن . خيلي ها هستند كه با قلبشان مثل آب يا آتش رفتار مي كنند . عارضات زمان ، آن ها را نمي گذارد كه از قلبشان اطاعات داشته باشند و هر اراده ي طبيعي را در خودشان خاموش مي سازند .


اما من غير از آن ها و همه ي مردم هستم . هر چه تصادف و سرنوشت و طبيعت به من داده ، به قلبم بخشيده ام . و حالا مي خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزواي خود به طرف تو پرتاب كنم و اين خيال مدت ها است كه ذهن مرا تسخير كرده است .


مي خواهم رنگ سرخي شده ، روي گونه هاي تو جا بگيرم يا رنگ سياهي شده ، روي زلف تو بنشينم.

 
من يك كوه نشين غير اهلي ، يك نويسنده ي گمنام هستم كه همه چيز من با ديگران مخالف و تمام ارده ي من با خيال دهقاني تو ، كه بره و مرغ نگاهداري مي كنيد متناسب است.

 
بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم ، به تو خواهم گفت چه طور..اما هيهات كه بخت من و بيگانگي من با دنيا ، اميد نوازش تو را به من نمي دهد ، آن جا در اعماق تاريكي وحشتناك خيال و گذشته است كه من سرنوشت نامساعد خود را تماشا مي كنم.

دوست كوه نشين تو
نيما
                                                                                        

منبع : آوای آزاد

این پیرزن دوست داشتنی در آبادی یوش مقابل درب خانه ی قدیمی خود در همسایگی خانه و آرامگاه نیمایوشیج نشسته بود و می گفت دختر عموی نیماست. با دنیایی از خاطره ...

              

منبع: http://www.foto.ir/



+ نوشته شده در ساعت 4:10 توسط سعید |